سیاست هستهای، توسعه ملی و آینده دیپلماسی ایران
به گزارش اطلس دیپلماسی، یادداشتی با عنوان «سیاست هستهای، توسعه ملی و آینده دیپلماسی ایران» نوشته فائز دینپرست در دیپلماسی ایرانی منتشر شده است. نویسنده با رویکردی مبتنی بر اقتصاد سیاسی توسعه، منازعه هستهای ایران را بازتعریف کرده و بر لزوم گذار از تقابل امنیتی به چارچوبی توسعهمحور از طریق مذاکره مستقیم و طرحهایی چون کنسرسیوم منطقهای و همکاری فناورانه تأکید دارد. در ادامه، چکیده این یادداشت آمده است.
در دو دهه گذشته، پرونده هستهای ایران به یکی از مهمترین چالشهای سیاست خارجی کشور تبدیل شده و تأثیرات عمیقی بر ساختار اقتصادی، جایگاه فناورانه و مسیرهای توسعه ملی گذاشته است. با این حال، این موضوع عموماً در چارچوبی صرفاً امنیتی یا ژئوپلیتیکی تحلیل شده و ابعاد توسعهای آن در سطح ملی و منطقهای کمتر مورد توجه قرار گرفته است. نبود راهبرد منسجم توسعهمحور در سیاست خارجی که بتواند بین اهداف فناورانه، الزامات امنیتی و نیازهای اقتصادی تعادلی پایدار ایجاد کند، موجب شده فناوری هستهای بهجای تبدیلشدن به موتور صنعتیسازی، به منبعی از بحران، تحریم و فرسایش سرمایه بدل شود. در این زمینه، بازتعریف منازعه بر سر حق غنیسازی با رویکرد اقتصاد سیاسی توسعه میتواند مسیرهایی برای گذار از بحران بهسوی توافقی توسعهگرا ارائه دهد.
غنیسازی اورانیوم از آغاز یکی از اصلیترین نقاط اختلاف ایران و غرب بوده است. ایران آن را حق بنیادین خود ذیل معاهده انپیتی و نمادی از توان بومی میداند، در حالی که آمریکا چنین حقی را برای کشورهای فاقد سلاح هستهای بهرسمیت نمیشناسد. بیاعتمادی عمیق و نگاه تجدیدنظرطلبانه ایران به نظم موجود باعث شده فعالیت غنیسازی در خاک ایران از منظر غرب تهدیدآمیز تلقی شود. حتی برجام که برای نخستین بار در قالب قطعنامه ۲۲۳۱ حق غنیسازی را شناسایی کرد، توافقی شکننده باقی ماند و با خروج آمریکا در سال ۲۰۱۸ و تحولات ژئوپلیتیکی و امنیتی اخیر، عملاً بستر آن از میان رفت. حمله اسرائیل به تأسیسات غنیسازی ایران که با هماهنگی آمریکا صورت گرفت، تلاشی برای حذف توان غنیسازی از طریق نابودی فیزیکی زیرساختها تلقی شد.
توان غنیسازی حاصل سالها سرمایهگذاری و تربیت نیروی انسانی متخصص است و حتی با تخریب زیرساختها، دانش فنی آن از بین نمیرود. با این حال، این توانمندی بهای سنگینی داشته که شامل تحریم، انزوای علمی و کاهش سرمایهگذاری است. اکنون با آسیبدیدن شدید تاسیسات و استمرار تحریمها، خطر ازدسترفتن، هم توان هستهای و هم دستاورد اقتصادی وجود دارد. وضعیت جنگی با اسرائیل و نبود آتشبس رسمی نیز نااطمینانی ژئوپلیتیکی را تشدید کرده و بر شاخصهای اقتصادی و سرمایهگذاری اثر منفی گذاشته است.
در چنین شرایطی، مذاکره مستقیم بدون پیششرط میان ایران و آمریکا ضروری به نظر میرسد. چارچوب پیشنهادی برای این مذاکرات شامل چهار محور است: نخست، پذیرش عملی حق غنیسازی ایران از سوی آمریکا در قالب بیانیهای غیرصریح و مبتنی بر حقوق بینالملل؛ دوم، تعلیق داوطلبانه اجرای این حق در خاک ایران برای مدت ۲۵ تا ۳۰ سال در ازای امتیازاتی مانند لغو تحریمها و سرمایهگذاری خارجی؛ سوم، تشکیل کنسرسیوم هستهای منطقهای در خلیج فارس با مشارکت ایران، کشورهای شورای همکاری خلیج فارس و نهادهای بینالمللی برای پاسخ به نیازهای صلحآمیز منطقه؛ و چهارم، عقد قرارداد ساخت حداقل ۱۰ نیروگاه هزار مگاواتی توسط آمریکا در ایران با شرط خرید و بازگرداندن سوخت مصرفشده.
چنین رویکردی میتواند حق حاکمیتی ایران را تثبیت کرده، مسیر بازسازی اقتصادی را هموار سازد و امنیت منطقهای را از طریق همکاری فناورانه تقویت کند. بهرهبرداری از دستاورد هستهای در عرصه دیپلماسی، تبدیل آن به منافع ملموس برای توسعه و ایجاد پیوندهای اقتصادی و فناورانه منطقهای، میتواند جایگاه ایران را در نظم چندقطبی و وابسته به فناوری آینده ارتقا دهد./ منبع



