عصر جدید روابط فراآتلانتیک: از وابستگی تا توازن
بیثباتی سیاسی آمریکا، اروپا را به سمت خودمختاری راهبردی سوق داده است؛ نه برای جدایی از واشنگتن، بلکه برای ایجاد یک رابطه متوازنتر و معاملاتی که در آن، وابستگی اروپا برای آمریکا پرهزینهتر باشد.
به گزارش اطلس دیپلماسی، یادداشتی با عنوان «عصر جدید روابط فراآتلانتیک: از وابستگی تا توازن» به قلم سوفیا بش و تارا وارما (Sophia Besch and Tara Varma) در اندیشکده کارنگی (Carnegie Endowment) منتشر شده است. این یادداشت با بررسی قدرت آمریکا در اروپا در حوزههای نظامی، اقتصادی و فناوری، استدلال میکند که دوران هژمونی یکجانبه به پایان رسیده و یک رابطه عادی و معاملاتی در حال شکلگیری است که در آن، اروپا برای کاهش آسیبپذیری خود به دنبال استقلال راهبردی است. در ادامه، خلاصه این یادداشت را میخوانید.
قدرت آمریکا عمیقاً در اروپا ریشه دوانده است؛ از حضور ۷۰ هزار سرباز آمریکایی و کنترل ۷۰ درصدی بازار رایانش ابری گرفته تا نقش محوری دلار در تجارت جهانی این قاره، اما این وابستگی عمیق، به منبعی برای نگرانی در اروپا تبدیل شده است. سیاستهای غیرقابلپیشبینی دولت ترامپ، از جمله ادعا بر سر گرینلند، حمایت از احزاب راست افراطی و تمایل به رها کردن اوکراین، اعتماد اروپا به واشنگتن را به شدت تضعیف کرده است. در واکنش، اروپاییها به دنبال ایجاد «گزینههای بیمه» برای کاهش آسیبپذیری خود در برابر نوسانات سیاسی آمریکا هستند. این گزینهها شامل ایجاد یک بازدارندگی هستهای اروپایی، سیستمهای پرداخت مستقل از دلار و توسعه صنایع دفاعی و فناوری بومی میشود. این تحولات به معنای پایان قدرت آمریکا در اروپا نیست، بلکه نشاندهنده پایان معامله فراآتلانتیک پس از جنگ جهانی دوم است؛ معاملهای که در آن، آمریکا امنیت اروپا را تضمین میکرد و اروپا در مقابل، تبعیت سیاسی از خود نشان میداد. اکنون یک رابطه عادیتر میان شرکای نامتقارن در حال ظهور است.
سیاست خارجی آمریکا در قبال اروپا بر دو پرسش اساسی استوار است که فراتر از دولت ترامپ، آینده این روابط را شکل میدهد؛ اول، کارایی: آیا واشنگتن میتواند با هزینه کمتر نفوذ خود را حفظ کند؟ و دوم، مدیریت اتحاد: آیا آمریکا باید از طریق اعتماد و مذاکره رهبری کند یا با استفاده از اهرمهای فشار در حوزههای امنیتی، مالی و فناوری، امتیازات بیشتری از متحدان خود بگیرد؟ دولت ترامپ عملاً در حال بازی این نظریه است که آیا فشار میتواند مزایای مدیریت اتحاد را با هزینه کمتری به دست آورد یا خیر. پاسخ اروپا به این رویکرد، نه تلاش برای جایگزینی کامل آمریکا، بلکه افزایش هزینه وابستگی برای واشنگتن بوده است. بحران گرینلند در ژانویه ۲۰۲۶ نمونهای از این اهرم متقابل بود؛ جایی که تهدید اروپا به استفاده از ابزار ضدتحریم، بازارهای مالی را متلاطم کرد و ترامپ را وادار به عقبنشینی نمود. این نشان میدهد که اروپا یاد گرفته است چگونه از ابزارهای خود برای پرهزینهتر کردن اجبار اقتصادی آمریکا استفاده کند.
در حوزه نظامی، قدرت آمریکا در اروپا به صورت نسبی در حال کاهش است. پروژه تسلیح مجدد اروپا در مقیاس و جاهطلبی خود بیسابقه است و با گستردهترین اجماع سیاسی در اروپای پس از جنگ حمایت میشود. بودجههای دفاعی به شدت افزایش یافته، الگوهای خرید از سیستمهای آمریکایی فاصله میگیرد و همکاریهای دفاعی منطقهای در حال شتاب گرفتن است. حتی بحث در مورد گزینههای هستهای اروپا که تا چند سال پیش تابو بود، اکنون به طور جدی مطرح میشود. اگرچه اروپا برای قابلیتهای پیشرفتهای مانند اطلاعات راهبردی، شناسایی و پدافند موشکی همچنان به آمریکا وابسته است و استقلال کامل تا سال ۲۰۳۰ دور از دسترس به نظر میرسد، اما مسیر حرکت به سمت خودمختاری دفاعی و امنیتی غیرقابل بازگشت است. اروپا در حال تعریف اهداف محدودتر و روشهای جنگی خاص خود، با الهام از درسهای اوکراین است.
در حوزه فناوری، وابستگی اروپا به آمریکا در عمیقترین حالت خود قرار دارد. شرکتهای آمریکایی بر بازار رایانش ابری، هوش مصنوعی، تراشهها و اینترنت ماهوارهای تسلط کامل دارند و عملاً اروپا درون یک «پشته فناوری» آمریکایی فعالیت میکند. این وابستگی به واشنگتن یک «دکمه مرگ» منحصربهفرد میدهد که میتواند در صورت لزوم خدمات ضروری را برای کاربران اروپایی مختل کند. با این حال، استفاده از این اهرم برای آمریکا بدون هزینه نخواهد بود، زیرا اروپا بزرگترین بازار خارجی برای شرکتهای فناوری آمریکایی است و هرگونه اقدام قهری، واکنشهای شدید نظارتی و صنعتی را در اروپا به دنبال خواهد داشت. بنابراین، در حالی که قدرت نرم سیاسی آمریکا به دلیل بیثباتیهای داخلی تضعیف شده، قدرت فناورانه آن به اهرم اصلی نفوذ در دهه آینده تبدیل میشود و حتی یک اروپای مستقلتر از نظر نظامی را به واشنگتن وابسته نگه میدارد. در نهایت، آنچه در حال وقوع است نه یک گسست، بلکه یک «عادیسازی» واقعی در روابط فراآتلانتیک است؛ یک موازنه جدید که در آن اعتماد گذشته جای خود را به پیشبینیپذیری و منافع متقابل میدهد و هر دو طرف باید به این موازنه جدید پایبند بمانند./منبع



