نبرد آینده با رژیم؛ کی و کجا
به گزارش اطلس دیپلماسی، یادداشتی با عنوان «نبرد آینده با رژیم؛ کی و کجا» به قلم علی منصوری در دیپلماسی ایرانی منتشر شده است. نویسنده با بررسی تجربه جنگ تحمیلی دوازدهروزه و تحلیل نقاط قوت و ضعف داخلی و خارجی، استدلال میکند که ناکارآمدی مدیریتی و تلاش برای جداکردن مردم از نظام، بستر اصلی سناریوی دشمن برای تضعیف و تجزیه ایران است و مقابله مؤثر با آن، نیازمند انسجام ملی و آمادگی پیشدستانه است. در ادامه، چکیده این یادداشت آمده است.
جنگ تحمیلی دوازدهروزه نقطه عطفی در روابط ایران و اسرائیل بود که روندی طولانی و پنهان را بهمرحله بیبازگشت رساند. جامعه ایران برای نخستین بار در نیمقرن اخیر با بحران امنیتی مواجه شد، اما با خودآگاهی تاریخی و تلاش جمعی، شکافهای امنیتی را ترمیم کرد. مردم بهرغم نارضایتی از عملکرد مدیریتی کشور، با گزارش هرگونه رویداد مشکوک، نقش خود را در حفظ امنیت ایفا کردند. همزمان مدیریت کشور، امنیت مردمپایه را ارج ننهاد و در میانه جنگ با افزایش قیمت کالاهای اساسی و قطعی خدمات عمومی، نارضایتی را گسترش داد. تاریخ نشانداده است که ناکارآمدی مدیریتی میتواند بیش از تهدید خارجی به شکست منجر شود، همانگونه که در سقوط اصفهان دوران صفوی عوامل داخلی نقش اصلی را داشتند.
تفاوت مهم شرایط امروز با عصر صفوی وجود رهبری فعلی است که در بزنگاه بحران با صلابت جامعه را هدایت کرد. دشمن طی سالها تلاش کرده است با ابزار رسانه، هنر و چهرههای مشهور فاصلهای میان رهبری و مردم ایجاد کند و ناکارآمدی مدیریتی داخلی نیز این تلاش را تقویت کرده است. جنگ اخیر با وجود خسارات، موجب شد بخشی از جامعه به توان رهبری در بحران پی ببرند. مدیریت این بحران پیچیده، جلوهای از هشدار تاریخی در حمایت از ولایت فقیه بود.
در جنگ دوازدهروزه، رژیم به مراکز و نهادهای کلیدی که نقاط قوت کشور محسوب میشدند، حمله کرد و از نقاط ضعف مانند مدیریت ناکارآمد بهره برد. سناریوی پیشروی اسرائیل شبیه به تجربه سوریه و لیبی است که هدف آن فروپاشی نظام و تجزیه کشور است. نقاط قوت ایران شامل رهبری، امنیت مردمپایه و توان تسلیحاتی آفندی بودهاند که تحتفشار دشمن قرار دارند. زمان و مکان آغاز نبرد آینده، هنگامی است که شکافی میان مردم و نظام ایجاد شود و آنان در برابر یکدیگر قرار گیرند. برخی احزاب و جریانها در داخل با ایجاد چنددستگی، فشار اقتصادی بر اقشار کمدرآمد و تعلیق توانمندیهای راهبردی، عملاً اهداف رژیم را پیش میبرند.
حمله آینده اسرائیل ممکن است با فراهمشدن شرایط اجتماعی، بازگشت اسنپ بک و دسترسی اطلاعاتی به رهبری آغاز شود. نقطه قوت اسرائیل و حامیان غربی آن، دسترسی به اطلاعات و فناوری است. موفقیت یا شکست عملیات در کشورهایی مانند یمن وابسته به یکدستی اجتماعی و دشواری نفوذ بوده است. در صورت حفظ انسجام و جلوگیری از نفوذ اطلاعاتی، عملیات دشمن با شکست روبهرو میشود. انتظار منفعلانه برای حمله مطلوب نیست و تکیه بر صبر راهبردی میتواند نتیجه معکوس داشته باشد. تغییر معادلات از مسیر کنشگری فعال در جبهههایی مانند سوریه و تجهیز کامل بازوهای محور مقاومت، از جمله یمن، اهمیت دارد.
تمدنها همواره با جنگ شکل گرفتهاند و در برابر اهداف توسعهطلبانه اسرائیل، آمادگی برای نبرد اجتنابناپذیر است. جنگ آینده جنگ حیات و ممات خواهد بود و هدف اصلی دشمن براندازی است. بنابراین، رفع زمینههای داخلی فروپاشی، آمادگی امنیتی سازمانها و مقابله با ترور فرماندهان ضروری است. مهمترین اقدام بازدارنده، دستیابی پیشینی به سلاحهای غیرمتعارف، هموزن دشمن است تا امکان استفاده از آن را از بین ببرد؛ زیرا در صورت آغاز جنگ و بهکارگیری این سلاحها از سوی اسرائیل، فرصت تولید آن در حین نبرد وجود نخواهد داشت. نگاه اسرائیل به این نبرد بهعنوان آخرین جنگ برای تعیینتکلیف غربآسیا است و پیشگیری پیش از وقوع ضروری است./ منبع



