شمال آفریقا در جنگ ایران و اسرائیل، طرف خود را انتخاب کرد

به گزارش اطلس دیپلماسی در یادداشتی با عنوان «شمال آفریقا در جنگ ایران و اسرائیل، طرف خود را انتخاب کرد» نوشته امینه ایوب (Amine Ayoub) و منتشرشده در یدیعوت آحارونوت (YnetNews)، با تمرکز بر واکنش کشورهای شمال آفریقا به رویارویی نظامی اخیر ایران و اسرائیل، بیان میکند که این بحران به مثابه آزمونی ژئوپولیتیکی، مرز میان دولتهایی را که به دنبال آیندهای نوین، مبتنی بر نوآوری و ائتلافهای راهبردی هستند با آنهایی که هنوز در گذشتههای ایدئولوژیک گرفتارند، نمایان کرد. در ادامه، گزیده این مطلب آمده است.
در جریان درگیری نظامی کوتاهمدت اما پرتنش میان ایران و اسرائیل در ماه ژوئن، گرچه نگاه جهانیان بر موشکها متمرکز بود، اما تحولات تعیینکننده در سکوت و پشت پرده، در شمال آفریقا شکل گرفتند. این جنگ نه صرفاً یک برخورد نظامی، بلکه نقطه عطفی برای بازتعریف صفبندیهای ژئوپولیتیکی منطقه بود. این واقعه، دولتهای شمال آفریقا را ناگزیر ساخت تا موضع واقعی خود را آشکار کنند و آنها را در دو اردوگاه متمایز قرار داد: کشورهایی که بهدنبال آیندهای مدرن، یکپارچه و مبتنی بر پیشرفت هستند، و آنهایی که اسیر گذشتهای ایدئولوژیک باقی ماندهاند.
در این میان، واکنش مراکش از همه معنادارتر بود. رباط بهجای همراهی با موج محکومیتها، با سکوتی سنجیده و هدفمند، پایبندی خود را به پیمان ابراهیم، توافقی تاریخی میان این کشور با اسرائیل با میانجیگری آمریکا تأیید کرد. این سکوت، پیامی واضح به واشنگتن و اورشلیم بود: ائتلاف ما سطحی و موقتی نیست، بلکه دگرگونساز و پایدار است. مراکش با اتکا بر بهرسمیتشناختهشدن حاکمیتش بر صحرای غربی از سوی آمریکا، مسیر تازهای را در پیش گرفته است که همانا عبارت است از دوری از سیاستهای سنتی و رکودزده اتحادیه عرب و تبدیلشدن به دروازه ورود غرب به آفریقا.
در این مسیر، مراکش از همکاریهای فناورانه و امنیتی با اسرائیل بهره میبرد: تقویت زیرساختهای داخلی با فناوری سایبری اسرائیل، استفاده از فناوریهای پیشرفته اسرائیلی برای حل بحران آب و مشارکت در تولید پهپادهایی که توان نفوذ امنیتی این کشور را تا منطقه ساحل آفریقا گسترش دادهاند. مراکش در حال تبدیلشدن به صادرکننده ثبات در منطقهای ناپایدار است؛ الگویی برای مشارکت موفق با آمریکا و نمونهای از یک پادشاهی باثبات، آیندهنگر و قابل اتکا.
در مقابل، الجزائر تصویری کاملاً متفاوت ارائه داد. واکنش خشمگینانه و شتابزده مقامات الجزایری در سازمان ملل بهویژه علیه اسرائیل، یادآور شعارهای دوران جنگ سرد بود؛ اما این واکنشها چیزی جز تکرار بیثمر گذشته نبود. دشمنی تاریخی الجزائر با مراکش، آن را بهسمت محور رکود شامل روسیه، چین و ایران هل داده است، نه از سر اعتقاد ایدئولوژیک، بلکه به دلیل کینهتوزی نسبت به پیشرفتهای رباط.
در پس این ژستهای دیپلماتیک، ژنرالهای الجزایری با تهدیدی فوریتر دستبهگریباناند: بحران فزاینده گروههای جهادی در منطقه ساحل. این بحران منابع الجزائر را فرسوده کرده و ناتوانی این کشور در اعمال نفوذ منطقهای را عیان ساخته است. رهبران الجزائر، که قدرت خود را بر درآمدهای انرژی و مشروعیت انقلابی استوار کردهاند، در ارائه چشماندازی برای رقابت با راهبرد آتلانتیکی مراکش ناکام ماندهاند. این وضعیت، شکافی خطرناک برای کشورهای غربی پدید میآورد که از سوی مسکو و پکن با پیشنهادهای اقتصادی و نظامی بدون شروط پر میشود.
در مصر، شرایط متفاوت اما بحرانی بود. واکنش قاهره به جنگ نه از موضع رهبری، بلکه از سر اضطرار و بقا بود. مصر با جمعیتی بالغ بر صد میلیون نفر، درگیر بحران اقتصادی، تورم غذایی و وابسته به درآمدهای گردشگری و کانال سوئز، از تشدید درگیری منطقهای بهشدت آسیب میدید. در این شرایط، عبد الفتاح السیسی نقش آتشنشان دیپلماتیک را بر عهده گرفت؛ تماسهای مکرر با واشنگتن و پیامهای غیررسمی به تهران، همگی تلاشی برای محافظت از کشوری بود که در برابر شعلههای جنگ بسیار آسیبپذیر است. نقش تثبیتکننده مصر در منطقه در ظاهر تقویت شد، اما در واقعیت، این واکنشها نشانگر شکنندگی شدید اقتصادی و محدودیتهای توان واقعی آن بود.
در تونس، قیس سعید با بهرهبرداری از بحران خارجی، تلاش کرد افکار عمومی را از ناکارآمدی داخلی منحرف کند. با شدتیافتن مشکلات اقتصادی، دولت تونس با سازماندهی تظاهرات و ایراد محکومیتهای شدید علیه اسرائیل، کوشید خشم واقعی مردم را به مسیری هدایتشده سوق دهد. اما این نیز، همچون رفتار الجزائر، تئاتری سیاسی بود. تونس بهرغم شعارهایش، توانایی فاصلهگرفتن از نهادهای مالی غربی را ندارد. نزدیکی ظاهری به روسیه و چین بیش از آن که راهبردی باشد، تلاشی نومیدانه برای نشاندادن وزن سیاسی بود.
با پایان درگیری، چشمانداز تازه منطقه شکل گرفت. این جنگ، بهمثابه سازوکاری برای تمایز، کشورهایی را که با تکیه بر ائتلافهای عملگرایانه، نوآوری و همپیوندی اقتصادی آینده میسازند، از دولتهایی که همچنان در چرخه نارضایتی تاریخی، اقتصاد دولتی و بیاهمیتی راهبردی گرفتارند، جدا کرد. مراکش، با رویکردی طرفدار غرب، رشدگرا و فناورانه، خود را به عنوان یک بازیگر نوظهور در معادلات ژئوپولیتیکی معرفی کرد، در حالی که رقبایش در گذشتهای گمشده غرق ماندهاند.
این جنگ موجد این واقعیت نبود، اما توهمها را زدود و نشان داد چه کشورهایی آینده شمال آفریقا را میسازند و چه کشورهایی زیر خاک آن دفن خواهند شد./ منبع



