آسیااروپااقتصاد و تجارتخارجی

بازی ناتمام آمریکا در آسیای میانه

در آسیای میانه، واشنگتن باید نمادگرایی اپیزودیک را با راهبرد پایدار اقتصادی، قانونی و زنجیره تامین جایگزین کند.

به گزارش اطلس دیپلماسی، مقاله‌ای با عنوان «بازی ناتمام آمریکا در آسیای میانه» به قلم میراس ژیانبایف (Miras Zhiyenbayev)  در نشنال اینترست (National Interest) منتشر شده است. این مقاله به نقد سیاست خارجی ایالات متحده در قبال منطقه کلیدی آسیای میانه می‌پردازد و استدلال می‌کند که واشنگتن به‌جای ایجاد سیستم‌های پایدار، همواره به‌دنبال نمادگرایی بوده است. نویسنده با تمرکز بر نقش محوری قزاقستان در امنیت زنجیره تأمین جهانی و ذخایر اورانیوم، تأکید دارد که برای رقابت مؤثر با روسیه و چین، ایالات متحده باید از رویکرد مقطعی دست کشیده و به‌سمت یک دکترین مداوم با ابزارهای مالی و تجاری واقعی حرکت کند. در ادامه، چکیده مطلب آمده است.

ایالات متحده در سیاست خارجی خود عادت کرده است که به‌دنبال نمادها باشد، در حالی که باید به ساخت سیستم‌ها بپردازد. در حالی که موضوعاتی مانند گرینلند تنها جنبه نمادین و نمایشی دارند، آسیای میانه یک «سیستم» پیچیده و حیاتی برای رقابت ژئوپلیتیک دهه آینده محسوب می‌شود. این منطقه در تلاقی روسیه و چین و در مسیر اصلی راه‌های زمینی میان اروپا و آسیا قرار دارد و سرشار از کالاهای راهبردی، به‌ویژه اورانیوم و مواد معدنی حیاتی در قزاقستان است. با این حال، سیاست‌های واشنگتن با شعارهایش همخوانی ندارد؛ به‌طوری که تاکنون هیچ رئیس‌جمهور مستقری در آمریکا از این منطقه بازدید نکرده است. اگرچه یک سفر ریاست‌جمهوری سیگنال مهمی خواهد بود، اما بدون حمایت سیاست‌های مستمر، ابزارهای تجاری و پیگیری نهادی، تنها در حد یک حرکت نمادین باقی می‌ماند. آخرین چارچوب راهبردی مدون آمریکا برای این منطقه مربوط به سال‌های ۲۰۱۹ تا ۲۰۲۵ است و خلأ یک راهبرد به‌روز باعث شده تعاملات واشنگتن با منطقه، نه بر اساس یک دکترین پایدار، بلکه به‌صورت اپیزودیک و مقطعی باشد.

این بی‌ثباتی در حالی رخ می‌دهد که تقاضای جهانی برای مواد معدنی حیاتی به‌شدت در حال افزایش است و تمرکز زنجیره تأمین و پالایش این مواد همچنان در اختیار چین قرار دارد. ایالات متحده نمی‌تواند تنها با شناسایی معادن جدید تنوع ایجاد کند، بلکه باید زنجیره‌های ارزش چندکشوری شامل پردازش، لجستیک و تامین مالی را بسازد؛ حوزه‌ای که آسیای میانه می‌تواند نقشی کلیدی در آن ایفا کند. اگرچه قالب C5+1 به بلوغ نهادی رسیده و نشست نوامبر ۲۰۲۵ در واشنگتن نشان‌دهنده توجه سیاسی در سطوح بالا بود، اما برگزاری یک نشست جایگزین برای سازوکارهای سیاستی بادوام با جدول زمانی روشن و ابزارهای تأمین مالی نیست. کشورهای منطقه بیش از آنکه به فضای حاکم بر نشست‌ها اهمیت دهند، اجرای تعهدات را دنبال می‌کنند. برای نمونه، تلاش‌های کنگره برای لغو متمم جکسون-وانیک در قبال قزاقستان و دائمی‌کردن روابط تجاری عادی (HR1024) که در فوریه ۲۰۲۵ معرفی شد، هنوز در مراحل اولیه باقی مانده و به قانون تبدیل نشده است.

در همین حال، رقبا بیکار ننشسته‌اند. روسیه دیپلماسی فعال در سطوح عالی را دنبال می‌کند و چین از طریق دسترسی به بازار و ظرفیت جذب زنجیره تأمین، نفوذ عمیقی در منطقه دارد. اروپا نیز با تعهد ۱۰ میلیارد یورویی برای توسعه کریدور ترانس خزر، سرمایه‌گذاری واقعی را آغاز کرده است. بانک جهانی برآورد کرده است که این سرمایه‌گذاری‌ها می‌تواند زمان ترانزیت را به نصف کاهش داده و تجارت را تا سال ۲۰۳۰ سه برابر کند. کشورهای آسیای میانه به‌دنبال خروج از نفوذ یک قدرت و ورود به دامان قدرت دیگر نیستند، بلکه آن‌ها به‌دنبال گزینه‌های متنوع و حفظ حاکمیت خود می‌گردند. سیاست آمریکا زمانی موفق خواهد بود که به‌جای آزمون‌های همسویی سیاسی، از این تنوع گزینه‌ها حمایت کند. مسیر دستیابی به زنجیره‌های تأمین تاب‌آور و کاهش فضای اجبار برای روسیه و چین، از طریق مشارکت‌های مستمر، چارچوب‌های قانونی مدرن و زیرساخت‌های کاربردی می‌گذرد. واشنگتن باید درک کند که توجه مقطعی، جایگزین کشورداری باثبات نمی‌شود./ منبع

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا