با نزدیکشدن به پایان جنگ ایران، شوخی کیسینجر سرانجام به واقعیت پیوست
در مبان جنگ ایران و آمریکا که هیچیک به اهداف خودشان نرسیدند، چین بیشترین منافع را برد.
به گزارش اطلس دیپلماسی، یادداشتی با عنوان «با نزدیکشدن به پایان جنگ ایران، شوخی کیسینجر سرانجام به واقعیت پیوست» نوشته بیل امت (Bill Emmott) در آسیا تایمز (Asia Times)، به بررسی پیامدهای جنگ ۲۰۲۵–۲۰۲۶ میان ایران، آمریکا و اسرائیل میپردازد. در حالی که هیچیک از طرفهای اصلی جنگ به اهداف راهبردی خود نرسیدهاند، چین بهعنوان تنها برنده روشن این بحران از تضعیف نفوذ غرب و تغییر توازن قدرت در غربآسیا بهرهمند شده است. در ادامه، چکیده این مطلب آمده است.
چین بهعنوان تنها برنده آشکار جنگ ۲۰۲۵ تا ۲۰۲۶ میان آمریکا، اسرائیل و ایران معرفی میشود؛ جنگی که از حملات محدود اولیه به تأسیسات هستهای ایران در سال ۲۰۲۵ آغاز شد و سپس به درگیری منطقهای گستردهتری تبدیل شد که شامل چرخههای مکرر تشدید تنش، آتشبس و ازسرگیری درگیریها بود. این جنگ ابتدا با حملات آمریکا و اسرائیل به زیرساختهای هستهای ایران آغاز شد و در اوایل ۲۰۲۶ به رویارویی وسیعتری میان ایران، اسرائیل و آمریکا انجامید. با وجود اعلام چندین آتشبس، از جمله توافق شکننده آوریل ۲۰۲۶، درگیریها در قالب حملات پراکنده، فشارهای دریایی در تنگه هرمز و درگیریهای نیابتی منطقهای ادامه یافت.
یکی از مهمترین تحولات جنگ، شکلگیری بنبست راهبردی بود. نه آمریکا، نه اسرائیل و نه ایران نتوانستند به پیروزی نظامی یا سیاسی قاطعی دست یابند. ایران در برابر فشارهای مداوم، مقاومتی فراتر از انتظار نشان داد. هرچند زیرساخت هستهای آن آسیب جدی دید و شبکه نیروهای نیابتی منطقهایاش تضعیف شد، اما ساختار سیاسی کشور حتی پس از ترور برخی مقامهای ارشد همچنان پابرجا ماند. دولت ایران بخشی از این بقا را مدیون سرکوب داخلی و بخشی را ناشی از همبستگی ملی در واکنش به حملات خارجی بود. همچنین توانایی ایران در مختل کردن تردد دریایی در تنگه هرمز اهرم فشاری مهم ایجاد کرد، هرچند این مزیت به برتری راهبردی پایدار تبدیل نشد.
در حوزه اقتصادی، ایران همچنان تحت فشار شدید قرار دارد. تورم بالا، کاهش سطح زندگی و نیاز گسترده به بازسازی از مشکلات اصلی کشور بهشمار میروند. اگرچه برنامه هستهای ایران در مقیاسی محدود ادامه یافته، اما ظرفیت عملیاتی آن بهشدت کاهش یافته است. نفوذ منطقهای ایران از طریق گروههای همپیمان در لبنان، یمن و غزه نیز تضعیف شده، اما بهطور کامل از میان نرفته و همچنان امکان اعمال فشار نامتقارن را فراهم میکند.
اسرائیل به رهبری بنیامین نتانیاهو به فشار نظامی، بهویژه در لبنان و غزه، ادامه داده اما در تحقق هدف اصلی خود یعنی تغییر حکومت در ایران ناکام مانده است. در داخل اسرائیل نیز بیثباتی سیاسی، فروپاشی ائتلافهای حکومتی و انتخابات پیشرو، انسجام راهبردی را محدود کرده است. عملیات نظامی همچنان ادامه دارد، اما گزینههای مؤثر اسرائیل در قبال ایران کاهش یافتهاند.
آمریکا به رهبری دونالد ترامپ نیز با محدودیتهای راهبردی مواجه شده است. با وجود برتری نظامی، تمایل سیاسی برای تشدید درگیری کاهش یافته، بهویژه آنکه متحدان عرب حوزه خلیج فارس مانند عربستان، امارات و قطر بیش از ادامه جنگ، به ثبات منطقهای، صادرات انرژی و بازسازی اقتصادی اهمیت میدهند. به همین دلیل، گزینههای نظامی آمریکا بهدلیل هزینه بالا، ریسک زیاد و دستاورد محدود، جذابیت خود را از دست دادهاند.
تنگه هرمز به یکی از مهمترین نقاط فشار ژئوپلیتیکی و اقتصادی تبدیل شد. بسته شدن نسبی آن موجب نوسانات شدید قیمت نفت شد، اما بازارها بهتدریج خود را با وضعیت جدید تطبیق دادند. احتمال بازگشایی این مسیر در چارچوب توافقهای مذاکرهشده نشان میدهد که هیچیک از طرفها از اختلال بلندمدت در جریان انرژی سود نمیبرند.
با وجود توافقهای احتمالی، مسائل بنیادینی مانند برنامه هستهای ایران، ساختار امنیت منطقه و نقش بازیگران غیردولتی همچنان حلنشده باقی ماندهاند و آتشبسها بیشتر وقفههایی موقت هستند تا راهحلهای پایدار. در چنین شرایطی، چین بیشترین بهره را از فرسایش نفوذ آمریکا و بیثباتی متحدان غربی برده است. کشورهای حوزه خلیج فارس بیش از پیش به چین بهعنوان شریک باثبات اقتصادی در حوزه انرژی، سرمایهگذاری زیرساختی و بازسازی پساجنگ نگاه میکنند و این روند جایگاه بلندمدت پکن را در غربآسیا تقویت کرده است./ منبع



