آیا آتشبس پاکستان و هند با میانجیگری ترامپ میتواند پایدار بماند؟
به گزارش اطلس دیپلماسی، مقالهای با عنوان «آیا آتشبس پاکستان و هند با میانجیگری ترامپ میتواند پایدار بماند؟» بهقلم آدام واینستاین (Adam Weinstein) در پایگاه خبری-تحلیلی «رسپانسیبل استیتکرافت» (Responsible Statecraft) منتشر شده است. این مقاله به بررسی آتشبس اخیر میان هند و پاکستان میپردازد و ادعای دولت آمریکا مبنی بر میانجیگری در این بحران را بررسی میکند. نگارنده نگاهی به سیر تصاعدی تنشها از حمله تروریستی ۲۲ آوریل تا مبادله آتش سنگین مرزی و در نهایت آتشبس داشته و تلاش کرده تا نقش ترامپ، ونس و روبیو را در این میان برجسته سازد. هرچند روایت ارائهشده، جزئیات مهمی از پویاییهای پیچیده منطقهای را نادیده گرفته است. خلاصه این مقاله را در سایت اطلس دیپلماسی میخوانید.
پس از یک هفته تنش و درگیریهای خطرناک مرزی، آتشبس میان هند و پاکستان با میانجیگری از سوی دولت آمریکا اعلام شد. در روز ۱۰ می، دونالد ترامپ و مارکو روبیو مدعی شدند که در برقراری این آتشبس نقش داشتهاند. شهباز شریف، نخستوزیر پاکستان، از ایالات متحده برای تسهیل این توافق تشکر کرد و گفت: «پاکستان از ایالات متحده برای دستیابی به این نتیجه که در راستای صلح و ثبات منطقهای است، قدردانی میکند». این اولین اذعان رسمی به توافق آتشبس از سوی یکی از طرفین بود.
با وجود اعلام آتشبس و حمایتهای بینالمللی، همواره گزارشهایی از درگیریهای مرزی بین دو کشور از سوی نیویورک تایمز منتشر میشود که نشاندهنده وضعیت شکننده آن است. تنشها بین دو کشور، در روز ۲۲ آوریل با حمله تروریستی به گردشگران هندی در آن بخش کشمیر تحت کنترل هند آغاز شد و ۲۶ کشته غیرنظامی بر جای گذاشت. این مرگبارترین حمله به غیرنظامیان هندی از زمان حملات بمبئی در سال ۲۰۰۸ بوده است. هند، گروههای شبهنظامی مستقر در پاکستان را مسئول دانست اما پاکستان ضمن رد این ادعا، شبهنظامیان محلی کشمیر را مقصر دانست.
در پی این حمله، سطح نگرانی از اقدامات تلافیجویانه توسط هند افزایش یافت. هند پیمان آب رود سند را تعلیق و هر دو کشور روادیدهای یکدیگر را لغو کردند. تنشها در روز ۷ می زمانی به اوج خود رسید که هند مراکزی را که ادعا میکرد اردوگاههای تروریستی در پاکستان هستند، هدف قرار داد و موشکهایی را بهسوی آن بخش کشمیر تحت کنترل پاکستان شلیک کرد که طبق ادعای مقامات پاکستانی منجر به کشته شدن ۳۱ نفر گردید. بهدنبال این اقدام، حملات پهپادی در مناطق مختلف استان پنجاب در خاک هر دو کشور صورت گرفت. پاکستان مدعی شد که پنج فروند جت هندی را سرنگون کرده است اما مقامات آمریکایی این تعداد را دو فروند اعلام کردند. این رویارویی همچنین بهعنوان نمایشی از قدرت جنگندههای چینی در مقابل مدلهای فرانسوی و روسی تلقی شد.
تا شبانگاه جمعه ۹ می، درگیریها بهشدت افزایش یافت، حملات پهپادی از سوی هر دو طرف بهطور مداوم صورت گرفت و آتش سنگین توپخانهای در «خط کنترل» در منطقه کشمیر، باعث تخلیه گسترده غیرنظامیان گردید. پس از حملات موشکی ادعایی پاکستان به ایالت پنجاب هند، این کشور پایگاههای نظامی پنجاب پاکستان، از جمله پایگاه هوایی «نور خان» در نزدیکی راولپندی را که در نزدیکی مقر ارتش پاکستان قرار دارد را هدف قرار داد. در واکنش به این اقدام، «شهباز شریف» – نخستوزیر پاکستان- فرماندهی ملی پاکستان را برای بررسی گزینههای استراتژیک و احتمالا هستهای تشکیل داد.
آنچه متعاقبش رخ داد مبهم است، اما بهنظر میرسد آمریکا فورا مداخله کرد. «جی.دی. ونس» – معاون اول ترامپ- در ابتدا بحران را «امری نامربوط به آمریکا» توصیف کرده بود، اما «مارکو روبیو» -وزیر خارجه آمریکا- طی تماس تلفنی با رئیس ستاد مشترک ارتش پاکستان، خواستار کاهش تنش شد. خبر آتشبس روز شنبه از سوی واشنگتن مورد استقبال قرار گرفت، اما جدا از اعتبار روبیو و ترامپ، هر دو کشور هند و پاکستان دلایل فراوانی برای اجتناب از بروز یک جنگ تمامعیار داشتند. بهویژه برای هند، یک جنگ تمامعیار میتوانست بهشدت رشد اقتصادی این کشور را بهخطر بیندازد. وانگهی، شرکای منطقهای نزدیک هر دو کشور نیز در راستای پایان درگیری به آنها فشار آوردند. اینکه آیا میانجیگری آمریکا امری واقعی بوده یا آن را صرفا یک تشویق برای آتشبس دانست، همچنان نامشخص است – اما دستکم فعلا، منطقه از لبه پرتگاه عقب نشسته و جان بسیاری از غیرنظامیان در تیررس خطر نیست./ منبع
نگاه اطلس دیپلماسی
مقاله فوق، تصویری از بحران اخیر هند و پاکستان و ادعای میانجیگری دولت آمریکا بهرهبری دونالد ترامپ را ارائه میدهد. با این حال، این روایت از چندین جنبه قابل نقد و بررسی است.
در وهله نخست، نگارنده مطلب اعتبار میانجیگری آمریکا را بدون ارائه شواهد کافی مطرح میکند. تنها سند ارائهشده، سخنان شهباز شریف است که از آمریکا تشکر کرده است اما جزئیات دقیق و نقش واقعی واشنگتن در این میانجیگری مشخص نشده است. همچنین، هیچ سخنی از واکنش رسمی هند به ادعای میانجیگری بهمیان نیامده است و این خلاء مهمی در روایت ایجاد میکند.
مقاله بهصورت ضمنی، ارتباط علّی میان تماس روبیو با رئیس ستاد مشترک ارتش پاکستان و آتشبس را القا میکند، اما این ارتباط مستند نشده است و میتواند سادهانگارانه باشد. تصمیمات استراتژیک در چنین بحرانهای پیچیدهای، متاثر از عوامل متعدد داخلی، منطقهای و بینالمللی است و نمیتوان آن را صرفا به یک مداخله خارجی نسبت داد.
نکته قابل تامل دیگر، تناقض در روایت مقاله است. در ابتدا، ادعای قاطعانه میانجیگری آمریکا مطرح شده است، اما نویسنده در پایان مقاله اذعان میکند که «آنچه رخ داده مبهم است» و مشخص نیست که آیا «میانجیگری آمریکا امری واقعی بوده یا صرفا باید آن را در حد یک تشویق به آتشبس از طریق کانالهای پشت پرده دانست». این تناقض، اعتبار ادعای اصلی مقاله را تضعیف میکند.
نگارنده مقاله همچنین نقش سایر قدرتهای منطقهای و بینالمللی مانند چین و روسیه را در این بحران بهحاشیه رانده است. چین بهعنوان متحد استراتژیک پاکستان و صاحب روابط تجاری قابل توجه با هند، احتمالا نقش مهمی در کاهش تنش داشته است. همچنین، جای سازمانهای بینالمللی مانند سازمان ملل متحد در این روایت خالی است.
از منظری عمیقتر که نگاه کنیم، مقاله مذکور به ریشههای تاریخی مناقشه کشمیر و پویاییهای پیچیده منطقهای نمیپردازد. مناقشه کشمیر تنها یک بحران مرزی نیست، بلکه موضوعی با لایههای متعدد هویتی، مذهبی، تاریخی و ژئوپلیتیک است که درک آن بدون توجه به این پیچیدگیها امکانپذیر نیست.
در نهایت، مقاله از نوعی دوگانگی کاذب در ارائه نقش آمریکا بهره میگیرد: میانجیگری موفق / عدم دخالت. این در حالی است که دیپلماسی بینالمللی طیفی از اقدامات را شامل میشود و آمریکا نقشی میانه در این طیف وسیع دارد. برای درک واقعی این بحران و مسئله آتشبس، نیاز به روایتی جامعتر با اطلاعات دقیقتر از منابع متنوع و متوازن است. روایت فعلی، بیشتر منعکسکننده یک دیدگاه آمریکا-محور است، تا تحلیلی عمیق از پویاییهای پیچیده منطقهای جنوب آسیا.



