دین و دولت در روسیه پساشوروی؛ نگاهی بر کتاب کسنیا لوچنکو
به گزارش اطلس دیپلماسی، یادداشتی با عنوان «دین و دولت در روسیه پساشوروی؛ نگاهی بر کتاب کسنیا لوچنکو»، نوشته سید امیربهادر هاشمی و منتشر شده در موسسه مطالعات ایران و اوراسیا به بررسی کتاب «با نیت خیر» اثر کسنیا لوچنکو پرداخته است. این اثر روند رابطه کلیسای ارتدوکس و قدرت سیاسی روسیه از فروپاشی شوروی تا امروز را ترسیم کرده و نشان میدهد چگونه کلیسا بهرغم فرصتهای تاریخی برای استقلال، الگوی همزیستی با حکومت را تداوم بخشیده است. در ادامه، چکیده این یادداشت را میخوانید.
کتاب «با نیت خیر: کلیسای روسیه و قدرت از گورباچف تا پوتین» اثر کسنیا لوچنکو، روزنامهنگار و پژوهشگر روس، به بررسی تعاملات میان کلیسای ارتدکس روسیه و ساختار قدرت سیاسی این کشور از اوایل دهه ۱۹۹۰ تا امروز میپردازد. اهمیت موضوع از آنجاست که کلیسای ارتدکس در روسیه نه صرفاً یک نهاد مذهبی، بلکه بخشی جداییناپذیر از هویت ملی و ستون مهم نظام سیاسی بهشمار میرود. نویسنده با استناد به منابع گسترده و مصاحبههای اختصاصی تلاش میکند توضیح دهد چرا کلیسا بهرغم بازگشت به عرصه اجتماعی پس از فروپاشی شوروی، به نهادی مستقل و نو تبدیل نشد و بهجای آن، الگوی نزدیکی به حکومت را که ریشه در دوران شوروی داشت تداوم داد.
لوچنکو ریشهیابی این وضعیت را به دو جریان اصلی در کلیسا پس از فضای باز سیاسی ناشی از گلاسنوست و پرسترویکا مرتبط میداند. جریان نخست اصلاحطلبان به رهبری اسقف الکساندر مَن، بر آزادی معنوی، ایمان فردی و گفتوگو با جامعه تأکید داشت. جریان دوم، سنتی و قدرتمحور، به رهبری شاگردان اسقف نیکودیم، بر تداوم پیوند کلیسا و حکومت اصرار میورزید. قتل مشکوک اسقف مَن در سال ۱۹۹۰ نقطه عطفی شد که امیدها برای اصلاحات را به پایان رساند و کلیسا را در مسیر محافظهکارانه قرار داد.
در دوران شوروی، رابطه کلیسا و حکومت مبتنی بر نوعی «قرارداد نانوشته» بود. دولت بهرغم موضع رسمی ضددینی، با پذیرش تبعیت کلیسا از ایدئولوژی کمونیستی، بقای حداقلی آن را مجاز شمرد. این تبعیت سبب شد کلیسا استقلال واقعی نداشته باشد و در ازای موجودیت خود، مشروعیتبخش نظام باشد. پس از فروپاشی شوروی، کلیسا بهجای قطع این وابستگی، همان مسیر را ادامه داد و به بخشی از ساختار قدرت بدل شد.
نمونه شاخص تحلیل لوچنکو، زندگی پاتریارک کیریل، رهبر کنونی کلیسا است. او در کودکی از پوشیدن لباس پیشاهنگان شوروی خودداری کرد، اما شرط گذاشت که بتواند در مراسم مذهبی شرکت کند؛ الگویی که ترکیب مقاومت نمادین و سازش عملی را نشان میدهد. این الگو در ساختار کلی کلیسا بازتاب یافت و مانع دستیابی به استقلال واقعی شد.
پس از سال ۱۹۹۱، سه فرصت تاریخی برای کلیسا وجود داشت: احیای استقلال نهادی و معنوی، برقراری رابطه شفاف با جامعه جدید و تبدیلشدن به مرجع اخلاقی. با این حال، هیچکدام از این فرصتها محقق نشد. کلیسا نه اصلاحات نهادی انجام داد و نه رویکرد انتقادی نسبت به قدرت اتخاذ کرد، بلکه نقش فعالی در مشروعیتبخشی به دولت ایفا نمود.
پیامد این رویکرد در روسیه امروز آشکار است؛ کلیسای ارتدوکس به نهاد قدرتمند سیاسی بدل شده که کشیشان و اسقفهای آن در حمایت از سیاستهای دولت، حتی در بزنگاههایی مانند جنگ، مشارکت میکنند. تغییر گفتار از توصیه به اجتناب از برادرکشی در دهه ۱۹۹۰ به وعده زندگی جاویدان به سربازانِ روانه جنگ، نشاندهنده تغییر جهتگیری کلیسا از موضع معنوی به سیاسی است.
جمعبندی لوچنکو این است که کلیسا پس از فروپاشی شوروی، «فرصت تغییر داشت، اما گذشته را انتخاب کرد». این نهاد بهجای تبدیلشدن به مرجع معنوی مستقل، به ستون اصلی قدرت سیاسی مبدل شده و نقشی تعیینکننده در شکلدادن به آینده روسیه ایفا میکند. مطالعه کلیسای ارتدوکس، بنابراین، تنها پژوهشی در تاریخ دین نیست؛ بلکه بازتابی جدی از سرشت رابطه دین و قدرت در روسیه معاصر است./ منبع



