بازی بلندمدت پوتین
به گزارش اطلس دیپلماسی، مقالهای با عنوان «بازی بلندمدت پوتین» به قلم آندری سولداتف (Andrei Soldatov) و ایرینا بوروگان (Irina Borogan) در مرکز تحلیل سیاست اروپا (Center for European Policy Analysis) منتشر شده است. این مقاله راهبرد ولادیمیر پوتین برای احیای جایگاه ابرقدرتی روسیه از طریق جنگ اوکراین و جداسازی این درگیری از دیپلماسی جهانی را بررسی میکند. در ادامه، چکیده مطلب آمده است.
جنگ خونینی که ولادیمیر پوتین و حکومتش علیه دولت مستقلی به نام اوکراین به راه انداختهاند، تنها به هدف تسلیم این کشور نبوده است. در نگاه کرملین، سرکوب اوکراین بهمعنای بازپسگیری جایگاه ابرقدرتی ازدسترفته در سال ۱۹۹۱ پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی است. روسیه میخواهد این جایگاه را در مذاکرات برابر با آمریکا دنبال کند که در دیدار پوتین با ترامپ در آلاسکا تقویت شد.
روسیه یک بازی بلندمدت را دنبال میکند. نخبگان امنیتی مسکو، جنگی وجودی با غرب را در پیش روی خود میبینند و هیچگاه به صلح پایدار بها ندادهاند؛ باور غالب جامعه امنیتی و مسئولان سابق دولت روسیه به «یا ما، یا آنها» است. هر پیمان صلحی که روسیه تاکنون با غرب امضا کرده است، یا به جنگی دیگر انجامیده یا منجر به تغییر حکومت و فروپاشی روسیه شده است.
سیاست رسمی کرملین، آغاز درگیری با همسایگان کوچک است که از جنگ با گرجستان در سال ۲۰۰۸ کلید خورد. این سیاست، وعده بازگرداندن غرور ملی از طریق نظامیگری را به مردم روسیه عرضه میکند. اما روایت در رسانهها متفاوت است: مسکو نمیتواند رسماً صلح را کنار بگذارد، بنابراین بازیای را شروع کرده که هدف آن متهمکردن اروپا بهخاطر ناتوانی در ایجاد صلح است.
این روایت ضد اروپایی مخاطبان مختلفی دارد: یکی حلقه ترامپ و همپیمانان او در آمریکا که ممکن است دنبال راهی برای خروج از جنگ و فرار از مسئولیت باشند، دیگری شهروندان روسی – بهویژه در شهرهای بزرگ مانند مسکو و سنپترزبورگ – که روزبهروز خستهتر از جنگ میشوند. انتظار پایان سریع جنگ پس از انتخاب مجدد ترامپ در میان نظامیان هم افزایش یافته بود که پوتین باید با آن مواجه شود. خوشبختانه برای حکومت، نظرسنجیها نشان میدهند که خشم عمومی روسها نسبت به اروپا بیشتر از خشم آنها نسبت به آمریکا است؛ نکتهای که در حال حاضر برای کرملین بسیار مفید است.
پیام سوم، خطاب به رأیدهندگان اروپایی است. کرملین نسبت به سخنرانی جی. دی. ونس در مونیخ در ماه فوریه بیتوجه نبود؛ جایی که سیاستهای مهاجرتی و آزادی بیان اروپا مورد انتقاد قرار گرفت. اگر فرصتی باشد برای القای اینکه صلح با جایگزینی نخبگان لیبرال با دولتهایی ملیگرا قابل دستیابی است، روسیه آن را از دست نخواهد داد.
پس از موفقیت در مذاکرات آلاسکا، پوتین به هدف بعدیاش فکر میکند: جداکردن مسئله «درگیری اوکراین» از جایگاه جهانی روسیه. دیدگاهی که روسیه صرفاً بهعنوان کشوری متجاوز شناخته شود و در انزوا به سر برد، برای پوتین و حلقه داخلیاش ناامیدکننده است. اولویت او در حال حاضر، بازگشت به همان وضعیت تقریباً بینسالهای ۲۰۱۴ تا ۲۰۲۲ است؛ زمانی که روابط با آمریکا سرد اما محترمانه بود. در آن صورت، موضوع روسیه یکی از موضوعات دیپلماتیک خواهد بود، نه مسئله تعیینکننده جایگاه جهانی این کشور.
در مرحله بعد، کرملین قصد دارد مجدداً وارد مذاکرات سطحبالا با آمریکا درباره کنترل تسلیحات راهبردی و مسائل منطقهای شود و تا حد ممکن، اوکراین را از دستور کار خارج سازد. سپس فشار برای رفع تحریمهای اصلی – مخصوصاً آنهایی که حرکت سرمایه و فناوری را هدف قرار دادهاند – آغاز خواهد شد. دسترسی مجدد به شبکه سوئیفت و فناوریهای غربی، برای توسعه صنایع دفاعی روسیه حیاتی است، چرا که اکنون در این بخش عقب ماندهاند. همانطور که گزارش اندیشکده چتم هاوس در ماه جولای تأکید کرد، «کفایت برای ادامه جنگ علیه اوکراین تفاوت دارد با توانایی رقابت فناورانه با پیشرفتهای غرب و چین».
برخلاف ظاهر امر مبنی بر خواستاربودن رفع همه تحریمها، کرملین کنسولگریهای شینگن و ارتباطات آموزشی با دانشگاههای برجسته غربی را چندان ضروری نمیپندارد. این پیوندها ایدههای لیبرال را بههمراه میآورند؛ امری که نخبگان حکومتی روسیه آن را خطرناک میدانند. وقتی پای انتخاب بین هزینههای ثبات و هزینههای مدرنیزاسیون از راه جهانیسازی در میان باشد، مقامات روسی بهطور تاریخی گزینه نخست – یعنی پسرفت و انزوا – را انتخاب میکنند.
همانگونه که تزار نیکلای اول وحشتزده از انقلاب جولای ۱۸۳۰ در پاریس، همه روسها را از فرانسه فراخواند تا از گسترش افکار انقلاب در آنها جلوگیری کند، پوتین نیز امروزه سعی دارد پیوندهای غربی را بهصورت گزینشی حفظ کند و ذهن و رفتار مردم روسیه را در قرن بیستویکم همچنان قرنطینه نماید./ منبع



