امپراتوری روسیه و بنبست صلح در اوکراین
به گزارش اطلس دیپلماسی، مقالهای با عنوان «امپراتوری روسیه و بنبست صلح در اوکراین» نوشتهی وادیم شتاپا (Vadim Shtepa)، و منتشرشده در بنیاد جیمزتاون (The Jamestown Foundation)، به تحلیل سیاستهای امپریالیستی روسیه و تأثیرات آن بر بحران اوکراین میپردازد. این مقاله تأکید میکند که رویکرد توسعهطلبانه و تمرکزگرایانه کرملین مانع تحقق صلح و ثبات در منطقه اوراسیا است. در ادامه، چکیده مطلب را میخوانید.
شکست مذاکرات صلح روسیه و اوکراین در استانبول به دلیل اصرار مسکو بر الحاق کامل چهار منطقه اوکراینی لوگانسک، دونتسک، زاپوریزیا و خرسون رخ داد، در حالی که روسیه کنترل کامل این مناطق را در اختیار ندارد. علاوه بر این، روسیه تهدید به اشغال استانهای خارکیف و سومی نیز کرده است. این موضوع نشاندهنده رویکرد امپریالیستی روسیه است که به جای توسعه داخلی مناطق خود، به دنبال گسترش ارضی است. این رفتار امپراتوریگونه، با وجود اینکه روسیه بزرگترین کشور جهان از نظر وسعت است، باعث بروز بحرانهای جدی در شرق اروپا شده است.
در صورت پیروزی روسیه بر اوکراین، احتمال گسترش تجاوزات آن به کشورهای همسایه مانند مولداوی، لهستان و کشورهای بالتیک وجود دارد که این مسئله تهدیدی بزرگ برای ثبات منطقهای و احترام به قوانین بینالمللی محسوب میشود. روسیه پیشتر با امضای توافقنامههایی نظیر توافقنامههای بلوزژ در سال ۱۹۹۱ و پیمان دوستی روسیه و اوکراین در ۱۹۹۷ به رعایت تمامیت ارضی این کشورها متعهد شده بود، اما اکنون این تعهدات را نقض میکند.
پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی در سال ۱۹۹۱، جمهوریهای مختلف به بازسازی هویت ملی خود پرداختند؛ اوکراین و کشورهای بالتیک بر اساس دولتهای خود از سال ۱۹۱۸، استقلال خود را احیا کردند؛ اما روسیه به جای بازگرداندن جمهوری فدراتیو دموکراتیک روسیه اعلامشده در سال ۱۹۱۸، به احیای امپراتوری پیشاانقلابی روسیه با تمرکز بر مرکزیت کرملین پرداخت. این بازسازی تاریخی منجر به حوادث تلخی شد؛ در سال ۱۹۹۳، رئیسجمهور وقت روسیه، بوریس یلتسین، دستور حمله به مجلس عالی روسیه را صادر کرد که استقلال روسیه را اعلام کرده بود و در سال ۱۹۹۴ جنگی استعماری در چچن آغاز شد که شباهت زیادی به جنگهای قفقاز در قرن نوزدهم داشت.
در نظام سیاسی روسیه پساشوروی، اصول جانشینی اقتدارگرایانه حاکم شد؛ یلتسین به عنوان رئیسجمهور سابق، ولادیمیر پوتین، مأمور امنیتی سابق کمیته امنیت دولتی شوروی (KGB) و نخستوزیر وقت را به عنوان جانشین خود معرفی کرد. پوتین تاکنون بیش از ۲۵ سال است که در مناصب مختلف قدرت باقی مانده است. این در حالی است که اوکراین پس از استقلال، هفت رئیسجمهور داشته که هر یک در تقابل با پیشینیان خود بودند و جانشینی اقتدارگرایانه در این کشور شکل نگرفته است.
روسیه پس از سال ۲۰۱۴ به وضوح ماهیت امپریالیستی خود را نشان داد؛ با الحاق غیرقانونی کریمه و نصب دولتهای دستنشانده در منطقه دونباس، عملاً جنگی که امروز ادامه دارد را آغاز کرد. پوتین همچنان از برقراری گفتوگوی مستقیم با رئیسجمهور اوکراین، ولودیمیر زلنسکی، خودداری میکند و زلنسکی را «غیرقانونی» مینامد، با این استدلال که در سال ۲۰۲۴ در اوکراین انتخابات برگزار نشده است، اما این امر به دلیل وضعیت قانون نظامی در اوکراین رخ داده است. در مقابل، پوتین خود با تغییرات قانون اساسی در سال ۲۰۲۰ توانسته دوره ریاستجمهوری خود را تا سال ۲۰۳۶ تمدید کند.
در دوره پرسترویکای شوروی، گورباچف تلاش کرد با گردهمآوردن رهبران جمهوریهای شوروی برای امضای پیمان جدید اتحاد، ساختار جدیدی بسازد، اما امروز خبری از چنین پیمانهای مساوی برای پایان دادن به جنگ روسیه و اوکراین نیست. هدف اصلی کرملین، احیای روسیه تاریخی است که در واقع تکرار اتحاد شوروی پیش از پرسترویکا با نام جدید روسیه است. این دیدگاه به وضوح در عملکرد مذاکرهکنندگان روسیه، از جمله ولادیمیر مدینسکی که یک کتاب درسی امپراتوریگرایانه نوشته و مشروعیت سیاسی اوکراین را نفی میکند، مشاهده میشود. مذاکرات استانبول در می و ژوئن ۲۰۲۴ نیز به همین دلیل بینتیجه ماند.
تاریخ نشان داده است که جنگهای طولانیمدت به ندرت به وضعیت قبل از جنگ بازمیگردند. در شرایط کنونی، کشورهای پیشرفته و فدراسیونهای دموکراتیک مانند آمریکا و آلمان ممکن است خواستار اجرای قوانین خود روسیه شوند. اگر روسیه خود را فدراسیون میداند، باید به مناطق خود خودمختاری و خودگردانی بیشتری بدهد. چنین اصلاحی میتواند انرژی کشور را از سیاستهای امپراتوری و توسعه ارضی به سمت توسعه داخلی متمرکز کند. امروزه روسیه به یک امپراتوری متمرکز تبدیل شده که استانداران مناطق آن از مسکو منصوب میشوند و خودمختاری واقعی وجود ندارد.
تبدیل روسیه به یک فدراسیون واقعی نه تنها برای توسعه سیاسی داخلی این کشور حیاتی است، بلکه برای ثبات سیاسی و امنیت اروپا نیز اهمیت دارد. همکاری و گفتوگوی سیاسی و اقتصادی ممکن است با روسیهای فدرال و غیرامپراتوری از سر گرفته شود، اما در شرایط کنونی که روسیه به تهدیدی علیه کشورهای همسایه تبدیل شده و تبلیغات ضد اروپایی را گسترش میدهد، تعامل سازنده بسیار دشوار است. تنها با اصلاحات ساختاری و تمرکز بر توسعه داخلی، روسیه میتواند از مسیر امپراتوریگرایی فاصله گرفته و به بازیگری سازنده در عرصه بینالمللی بدل شود./ منبع



