آزمون استقلال در میدان غنیسازی
به گزارش اطلس دیپلماسی، یادداشتی با عنوان « آزمون استقلال در میدان غنیسازی» در روزنامه فرهیختگان به قلم امین صبحی منتشر شده است. این یادداشت با تمرکز بر بیانات رهبر معظم انقلاب در سالروز رحلت بنیانگذار جمهوری اسلامی، تأکید بر حفظ حق غنیسازی اورانیوم را محور اصلی سیاست هستهای ایران دانسته و به تبیین علل اصرار جمهوری اسلامی بر تداوم این سیاست در برابر فشارها و مذاکرات با آمریکا میپردازد؛ همچنین به تحلیل ابعاد راهبردی، فنی، حقوقی و انتقادی حق غنیسازی در چارچوب امنیت و استقلال ملی اشاره دارد. در ادامه، خلاصه این مطلب آمده است.
رهبر معظم انقلاب در سالروز رحلت بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران، بار دیگر بر اهمیت و ضرورت حفظ حق غنیسازی اورانیوم به عنوان یکی از سیاستهای راهبردی و خطوط قرمز نظام تأکید کردند و آن را به منزله کانون اصلی و حیاتی صنعت هستهای دانستند. این موضعگیری در شرایطی مطرح شد که مذاکرات غیرمستقیم میان ایران و آمریکا به مرحله حساسی رسیده و از سوی دیگر، جمهوری اسلامی ایران به طور مکرر بر عدم عقبنشینی از حقوق هستهای خود و ایستادگی در برابر زیادهخواهیهای کشورهای غربی تأکید دارد. رسانههای بینالمللی نیز بهطور گستردهای بازتابدهنده این اظهارات بودند و واکنشهای گوناگونی را نسبت به انتقادات صریح رهبر انقلاب به پیشنهادهای آمریکا در زمینه فعالیتهای هستهای ایران منعکس کردند.
در تحلیل ابعاد مختلف این مسئله، سه منظر مورد توجه قرار گرفته است: دیدگاههای موافق، منتقد و بیطرف نسبت به سیاست راهبردی حفظ غنیسازی اورانیوم. رهبر انقلاب با اشاره به اینکه «اگر غنیسازی نباشد، صنعت هستهای اصلاً وجود ندارد»، جایگاه ویژه این فناوری را در سبد استقلال ملی پررنگ کردند. از این چشمانداز، تلاشهای آمریکا برای مهار فناوری بومی ایران و حذف توانمندیهای راهبردی جمهوری اسلامی، برخاسته از راهبردی بلندمدت به هدف محروم کردن کشورهایی مانند ایران از فناوری پیشرفته محسوب میشود. دولت آمریکا همواره، از زمان آغاز مذاکرات هستهای تا امروز، اصل تعلیق غنیسازی را مطرح کرده و بنای اصلی این رویکرد، مهار بلندمدت توان بالقوه ایران و کنترل دسترسی کشور به فناوریهای پیشرفته عنوان شده است.
این نوع نگاه، تأثیرات مستقیم و غیرمستقیم متعددی دارد؛ اگر غنیسازی تعلیق شود، صنعت هستهای ایران در عمل به گروگان خواستههای غرب درمیآید و زمینه وابستگی ساختاری در حوزه انرژی صلحآمیز برای کشور فراهم میشود. از سوی دیگر، کنترل تولید سوخت هستهای در دست قدرتهای بزرگ، ابزار مهمی برای فشار استراتژیک بر ایران محسوب میشود و تضعیف این فناوری موجب کند شدن روند تولید علم و توسعه دانشبنیان کشور خواهد شد. طرح این پرسش که «چه کسی حق دارد درباره غنیسازی در ایران تصمیم بگیرد» بر مشروعیت حقوق ملی جمهوری اسلامی ایران و استقلال سیاسی و فناوری آن تأکید میکند. این تأکید، ضمن بیان وجه حقوقی، ابعاد ژئوپلیتیکی وسیعی داشته و از ایران به عنوان یک بازیگر مستقل منطقهای تصویرسازی میکند که اجازه تهدید امنیت و توسعه فناوری خود را به کشورهای سلطهگر نمیدهد. تجربه توافقات موقت و مذاکرات هستهای نشان داده است که هر زمان ایران بر حفظ حقوق و توانمندیهای هستهای خود ایستادگی کرده، طرفهای مقابل مجبور به پذیرش واقعیت شدهاند و هرگونه عقبنشینی موجب تشدید فشارها بوده است. بنابراین، استمرار بر حفظ غنیسازی، پشتوانهای برای جلوگیری از اعمال خواستهها و سلطه خارجی در حوزه امنیت و انرژی کشور مطرح میشود.
از سوی دیگر، نگاه منتقدانهای نیز نسبت به سیاست هستهای جمهوری اسلامی ایران وجود دارد. برخی کارشناسان، هر چند اصل حق غنیسازی برای ایران را مسلم میدانند، اما بر این باورند که اصرار بر این حق در شرایط کنونی، موجب افزایش هزینهها و فرصتسوزیهای اقتصادی شده است. به اعتقاد این گروه، بخش مهمی از مشکلات اقتصادی، فشار تحریمها و کاهش سرمایهگذاری داخلی و خارجی، متاثر از تداوم سیاست هستهای فعلی است و تغییر این رویکرد، میتواند در بستر مذاکره متوازن و تعامل هوشمندانه با جهان، شرایط بهتری را برای اقتصاد و رفاه کشور فراهم کند. این دیدگاه همچنین با نگاه آماری به سهم نسبتاً اندک انرژی هستهای در سبد انرژی کشور، منافع کلان ملی ناشی از تداوم سیاست هستهای را زیر سؤال میبرد اما در عین حال بر اهمیت راهبردی فناوریهای پیشرفته و مادر، که صنعت هستهای را همسنگ فناوریهای فضایی و موشکی قرار میدهد، اذعان دارد. نمونههای بینالمللی مانند آلمان، ژاپن یا کره جنوبی نشان میدهد که برخی کشورها حتی با وجود دسترسی به انواع منابع طبیعی، غنیسازی و فناوریهای وابسته را برای اقتدار فناورانه در بلندمدت حفظ کردهاند.
در نگاه راهبردی کلی، حفظ توان غنیسازی در منطقهای چون غربآسیا، که به دلایل ساختاری همواره با ناامنیها و رقابتهای فرامنطقهای روبروست، سازوکاری مهم برای حفظ استقلال کشورهاست. غنیسازی به عنوان بیمه فناورانه و سیاسی عمل میکند و در شرایط اخلال در نظم جهانی یا نقض تعهدات توسط طرفهای غربی، برگ برندهای برای امنیت و استقلال ایران محسوب میشود. تجربه تاریخ و گزارشهای بینالمللی مرتبط با عملکرد قدرتهای بزرگ در زمینه اجرای تعهدات، مؤید آن است که اتکای صرف به مذاکره بدون پشتوانه قدرت فنّاورانه، تضمینکننده منافع ملی نیست. حتی آن دسته از کشورهایی که بهطور کامل بازرسیهای بینالمللی را پذیرفتند نیز، در نهایت در برابر اراده سیاسی کشورهای غربی آسیبپذیر ماندند. از این رو، حفظ ظرفیت راهبردی در غنیسازی و مجهز شدن به بازدارندگی فناورانه، پایه و اساس چانهزنی مؤثر جمهوری اسلامی ایران در مذاکرات اقتصادی و سیاسی به شمار میرود و در مسیر حفظ منافع ملی نقشی کلیدی ایفا میکند.
از منظر سیاست بینالملل و اقتصادی، فناوری هستهای نه فقط از منظر تولید انرژی، بلکه به عنوان نمادی از استقلال فناورانه و سرمایه اجتماعی برای ایران مطرح شده است. این موضوع، ابزار مهمی برای مقابله با روایتسازی رسانههای غربی درباره برنامه هستهای ایران قلمداد میشود و تأکید بر حق غنیسازی، نمادی از مقاومت علمی و ملی ایرانیان به شمار میرود؛ مقاومتی که در برابر تحریمها و هجمههای خارجی خم نشده و دستاوردهای فناورانه ایران را تثبیت کرده است. غرور ملی حاصل از موفقیتهای هستهای و استمرار مسیر بومیسازی فناوریهای پیچیده، موجب آن شده که حتی پس از خروج یکجانبه آمریکا از توافق، بازگشت به مذاکره تنها در سایه حفظ توانمندی بومی و استقلال فناورانه معنا پیدا کند. اتخاذ سیاست ضدآمریکایی نه به عنوان یک شعار، بلکه نتیجه شناخت عمیق از رفتار و سیاستهای سلطهجویانه واشنگتن تلقی میشود و تجربه شکست تعهدات طرفهای غربی سندی بر لزوم حفظ ظرفیتهای ملی و فناورانه است.
در نهایت، تأکید بر اصل غنیسازی اورانیوم به عنوان راهبرد قدرت و استقلال ملی ایران مطرح است؛ این سیاست، میراث مقاومت و خط قرمز غیرقابل عقبنشینی محسوب شده و در ابعاد امنیتی، فناوری، اقتصادی و هویتی برای نظام جمهوری اسلامی ایران جایگاهی تعیینکننده دارد. حفظ این سیاست ضمن پیوند با عقلانیت سیاسی و ابتکار رسانهای، زمینهساز اقتدار منطقهای و پایداری موقعیت ایران در صحنه جهانی ارزیابی میشود./منبع



