طرحی برای غنیسازی اورانیوم با مشارکت منطقهای
به گزارش اطلس دیپلماسی، یادداشتی با عنوان «طرحی برای غنیسازی اورانیوم با مشارکت منطقهای» نوشته الفاضل ابراهیم (Elfadil Ibrahim) و منتشرشده در ریسپانسیبل استیت کرفت (Responsible Statecraft)، تحلیلی است بر پیشنهاد ایجاد کنسرسیومی منطقهای برای غنیسازی اورانیوم که میتواند ایران و کشورهای حاشیه خلیج فارس را در قالب چارچوبی شفاف و مشترک گرد هم آورد و راهحلی عملی برای حفظ برنامه هستهای ایران با هدف جلوگیری از تنشهای نظامی فراهم کند. در ادامه، خلاصه این یادداشت را میخوانید.
درگیری اخیر که ایران را مستقیماً مقابل اسرائیل قرار داد و به دخالت بمبافکنهای بی-۲ آمریکا انجامید، بهاحتمال فراوان چارچوب دیپلماتیک پیشین برنامه هستهای تهران را منسوخ کرده است. بحثهای صفر و صد پیرامون غنیسازی اورانیوم که پیشتر محور این مذاکرات بود، اکنون رویکردی ناکارآمد محسوب میشود. پیش از جنگ، ایران پیشنهاد ایجاد یک مرکز مشترک غنیسازی اورانیوم با عربستان و امارات را در خاک خود مطرح کرده بود که میتوانست هم خواستههای ایران برای حفظ برنامه هستهای داخلی را برآورده کند و هم با ایجاد معماری امنیتی منطقهای، ایران را در برابر حملات یکجانبه محافظت نماید. از سوی دیگر، کشورهای خلیج فارس این فرصت را داشتند تا از طریق مشارکت در این کنسرسیوم به شفافیت بیسابقهای درباره فعالیتهای هستهای رقیب سابق خود دست یابند که بسیار بهتر از احتمال یک برنامه مخفی ایران است. این چارچوب برای دولت ترامپ نیز بهعنوان یک توافق چندجانبه ملموس قابل ارائه بود که میتوانست بهعنوان الگویی برای ثبات منطقهای معرفی شود.
قبل از آغاز حملات نظامی، مذاکرات میان ایران و آمریکا با واسطه عمان در جریان بود و گفته میشود ترامپ پذیرای پیشنهاد کنسرسیوم بود که شامل غنیسازی محدود و زمانبندیشده در خاک ایران میشد و جزئیات دقیقتر در مذاکرات بعدی تعیین میگردید. اما حملات نظامی این دیدگاه تهران را تقویت کرد که دیپلماسی فقط مقدمهای برای حمله است و توافقهای بینالمللی بدون قدرت نظامی پشتیبان ارزشی ندارند. واکنش ایران به این واقعیت، قطع همکاری با آژانس بینالمللی انرژی اتمی بود که نشاندهنده پذیرش جهانی است که در آن «قدرت حق است» و ایران ناچار به دنبال قدرت خود در سایه تاریکی خواهد بود. این واقعیت، بازگرداندن چارچوب قدیمی تحریمها و بازرسیها در ازای کاهش انزوای ایران را بسیار دشوار میسازد.
کنسرسیوم پیشنهادی به ایران اجازه میدهد که غنیسازی را در تأسیسات خود ادامه دهد اما با محدودیت درصد خلوص ۳.۶۷ درصد که در توافق برجام تعیین شده بود. این محدودیت، روند اخیر غنیسازی ۶۰ درصد که به سرعت به سطح ۹۰ درصد تسلیحاتی نزدیک میشود را متوقف میکند. در این طرح، آمریکا کمک به ساخت راکتورهای هستهای برای ایران را پیشنهاد داده و ایران میتواند غنیسازی را تا این حد محدود ادامه دهد تا توافق نهایی درباره محل و ساخت تأسیسات منطقهای حاصل شود. تحریمها نیز لغو خواهند شد اما نحوه لغو آن (گامبهگام یا کامل) در مذاکرات بیشتر تعیین میگردد. کشورهای خلیج فارس، بهویژه عربستان و امارات، سهامداران مالی این طرح خواهند بود و حضور احتمالی مهندسان آنها در محل، شفافیت و تضمینی مضاعف برای صلحآمیزماندن برنامه غنیسازی فراهم میکند و این امر وابستگی صرف به بازرسهای آژانس را کاهش میدهد.
اصرار بر «غنیسازی صفر» از ابتدا برای ایران غیرقابل پذیرش بود و تنها به بنبست در مذاکرات و نهایتاً منجر به حملات نظامی شد. ایده کنسرسیوم از این بنبست عبور میکند و به ایران اجازه میدهد غنیسازی را حفظ کند، خواسته اصلی خود را تأمیننموده و دستاوردی برای حفظ حاکمیت خود ارائه دهد. برای دولت آمریکا، خصوصاً دولت ترامپ، این مدل کاملاً با سیاست معاملهمحور آن سازگار است؛ ترامپ میتواند از «صلح از طریق قدرت» سخن بگوید و آن را پیروزی تاریخی خود در ایجاد توافق منطقهای میان رقبای دیرینه معرفی کند.
برای کشورهای عربی خلیج فارس، این کنسرسیوم به نیازهای امنیتی فوری و انرژی آینده پاسخ میدهد. نخست، آنها از موقعیت قربانی بالقوه در تنشهای احتمالی بین آمریکا، ایران و اسرائیل خارج شده و به ضامنهای توافق تبدیل میشوند. دوم، این طرح موتور قدرتمندی برای تحقق برنامههای هستهای آنهاست. عربستان و امارات برای تنوعبخشی به منابع انرژی و افزایش صادرات نفت، نیازمند انرژی هستهای غیرنظامی هستند و کنسرسیوم با ایجاد چرخه سوخت چندملیتی، این نیاز را برطرف میکند.
پیشنهادات خلاقانه شامل تقسیم وظایف است؛ مثلاً ایران میتواند به تولید فناوری سانتریفیوژ ادامه دهد در حالی که فرایند غنیسازی در کشور بیطرف یا جزیرهای ایرانی جدا از خاک اصلی انجام شود. این طرح میتواند سوخت هستهای مورد نیاز همه اعضا را تأمینکرده و به هر طرف اجازه دهد پیروزی راهبردی خود را اعلام کند.
برای کشورهای خلیج، مهمترین مزیت، تامین پایدار و شفاف سوخت هستهای است که چالشهای سیاسی و فنی توسعه توانایی مستقل غنیسازی را دور میزند. این مسئله به ویژه برای امارات که نیروگاه باراکا را در اختیار دارد اهمیت دارد و کنسرسیوم منبع سوختی منطقهای و مقاومتر از بازارهای جهانی فراهم میآورد.
پیشتر عربستان که با حمایت آمریکا برنامه هستهای خود را پیریزی میکرد، دلیل زیادی برای مشارکت در کنسرسیوم که ایران دست برتر داشت نمیدید، اما جنگ اخیر احتمال پذیرش چنین ترتیبی را افزایش داده است. واکنش ایران به حملات، حتی بهصورت نمادین علیه پایگاههای آمریکایی در شرق خلیج فارس، نشاندهنده توانایی آن برای کشاندن بازیگران منطقهای به منازعه است. بنابراین برای ریاض، خطر گرفتارشدن در مناقشهای دیگر، اکنون از خطر کنارآمدن با تهران بیشتر است.
مسعود پزشکیان، رئیسجمهور ایران، در تماس تلفنی اخیر خود با محمدبنسلمان، ولیعهد سعودی و محمدبنزاید، رئیس امارات، آمادگی خود را برای ازسرگیری مذاکرات با واشنگتن اعلام کرد، اما با احتیاط بر لزوم توافقی منصفانه و منطقی تأکید کرد که حقوق مشروع ایران را رعایت کند. این اظهارات نشاندهنده تمایل تهران به ادامه گفتوگوها همراه با حفظ تقاضای اصلی خود برای غنیسازی است. همچنین حمایت «دولتها و ملتهای دوست و برادر» را که دعوتی آشکار برای مشارکت منطقهای در چارچوب کنسرسیوم است، پذیرفت.
با این حال، مدل کنسرسیوم با ریسکهایی همراه است. این طرح نیازمند تغییر سیاستهای دولت ترامپ از پذیرش محدود غنیسازی بدون ساخت سلاح به موضع سخت «غنیسازی صفر» است که چالش سیاسی بزرگی بهویژه با اسرائیل ایجاد خواهد کرد. همچنین موفقیت آن مستلزم مهارت دیپلماتیک بالا برای جلب رضایت عربستان و امارات و توافق بر ساختار عملیاتی کنسرسیوم است.
خطر گسترش فناوری هستهای همچنان پابرجاست و داستان عبدالقدیرخان، دانشمند پاکستانی که طراحی سانتریفیوژهای کنسرسیوم اروپایی اورنکو را دزدید و برنامه هستهای پاکستان را راهاندازی کرد و بازار سیاه هستهای جهانی ایجاد نمود، نمونهای هشداردهنده است که دانش فنی و مواد حساس حتی در محیطهای چندملیتی ممکن است نشت یابد.
انتخاب اکنون میان توافقی عملی اما پرخطر و جنگی ویرانگر است و کنسرسیوم، با وجود همه خطراتش، شاید تنها ایده قابل اجرا باقیمانده باشد./ منبع



