قمار پیمان ابراهیم: اقدام توازنگرای پرمخاطره واشنگتن در غرب آسیا
تناقضات در گسترش پیمان ابراهیم، راهبرد منطقهای آمریکا را به مرز فروپاشی میکشاند.
به گزارش اطلس دیپلماسی، مقالهای با عنوان «قمار پیمان ابراهیم: اقدام توازنگرای پرمخاطره واشنگتن در غرب آسیا» به قلم جاسم العزاوی (Jasim Al-Azzawi) در میدل ایست مانیتور (Middle East Monitor) منتشر شده است. این مقاله تناقضات راهبرد آمریکا در پیگیری گسترش پیمان ابراهیم را بررسی کرده است و تصریح میکند این راهبرد بر سه هدف کلیدی استوار است: گسترش توافق به عربستان و سوریه، جلوگیری از جنگ میان ترکیه و اسرائیل، و بازسازی سوریه. نویسنده نتیجه میگیرد که اشغالگری اسرائیل در سوریه، تلاش برای فروش جنگنده اف-۳۵ به عربستان/ترکیه و تقابل بین وعده بازسازی و تداوم بمباران اسرائیل، نشان میدهد که سیاست آمریکا در حال حاضر «در جنگ با خودش» است و این امر میتواند منجر به فاجعه شود. در ادامه، چکیده مطلب آمده است.
راهبرد آمریکا در غرب آسیا، به رهبری دولت ترامپ، اکنون به یک عملیات توازنگرای پرمخاطره تبدیل شده است؛ این راهبرد همزمان سه هدف کلیدی را دنبال میکند که هر یک با تناقضات بنیادین روبهرو هستند و این امر حتی در توبیخ علنی اسرائیل توسط ترامپ بهدلیل «غیرمولد» بودن عملیات نظامیاش در خاک سوریه، کاملاً نمایان است. این تناقضات ناشی از این واقعیت است که ایالات متحده، حتی با وجود نفوذ گستردهای که دارد، قادر به مهار نزدیکترین متحد منطقهای خود، یعنی اسرائیل، نیست. اولین هدف، گسترش بلندپروازانه پیمان ابراهیم (که در سال ۲۰۲۰ میان اسرائیل، امارات، بحرین و مراکش منعقد شد) برای شاملکردن عربستان، سوریه و لبنان است. در این میان، سوریه بهعنوان یک پوشش سیاسی ضروری برای پیوستن عربستان تلقی میشود، چرا که بدون حضور دمشق در چارچوب صلح، پیوستن ریاض از نظر سیاسی برای جهان عرب قابلقبول نخواهد بود. اما مشکل اصلی در اینجا نهفته است: چگونه میتوان سوریه را متقاعد به امضای توافق صلح با اسرائیل کرد، در حالی که نیروهای اسرائیلی همچنان قلمروی سوریه را اشغال کرده و به عملیات نظامی ادامه میدهند؟ این تناقض، مشروعیت تلاش آمریکا برای صلح را در نظر ناظران منطقهای، از جمله ترکیه، بهشدت تضعیف کرده است.
دومین دستور کار راهبردی واشنگتن، تلاش برای جلوگیری از درگیری علنی و گسترده بین دو متحد اصلیاش یعنی ترکیه و اسرائیل است. تنشها بهدلیل مواضع متضاد دو طرف در قبال غزه و سوریه بهشدت بالا گرفته و کابوس واشنگتن، وقوع یک جنگ تمامعیار قبل از ماه ژانویه ۲۰۲۹ است که میتواند جناح جنوبی ناتو را متلاشی و معماری امنیتی منطقه را دگرگون کند. عملیاتهای اخیر اسرائیل در سوریه، که بخشی از آن برای ایجاد مناطق حائل است، نیروهای اسرائیلی را به مناطق تحت کنترل نظامیان ترکیه نزدیک کرده و خطر یک اشتباه محاسباتی را به شکل عظیمی افزایش داده است. علاوه بر این، ترامپ به عربستان و ترکیه تعهد داده است که با لغو تحریمها و حمایت از بازسازی، به «بازگشت عظمت سوریه» کمک خواهد کرد؛ این وعده نشان میدهد که واشنگتن ثبات سوریه را برای نظم منطقهای پایدار و جلب همکاری این دو بازیگر قدرتمند حیاتی میداند. با این حال، حفظ این تعهد در حالی که اسرائیل – متحد دیگر آمریکا – بهطور فعال در حال بمباران و بیثباتکردن کشوری است که واشنگتن قول بازسازی آن را داده، چالش سوم و عمیقتر را ایجاد میکند.
این تناقضات به بحث اساسیتر در مورد نفوذ آمریکا گره خورده است. در حالی که آمریکا بزرگترین حامی مالی نظامی اسرائیل است (سالانه حدود ۳.۸ میلیارد دلار)، بهطور سنتی تمایلی به استفاده از این کمکها بهعنوان اهرم فشار بر فعالیتهای نظامی اسرائیل نداشته است. اکنون، نقطه فشار جدیدی بهوجود آمده است: فروش جنگندههای پیشرفته اف-۳۵ به عربستان و ترکیه که هدف آمریکا برای جلب این کشورها به پیمان ابراهیم است. با این حال، اسرائیل بر اساس تعهد دیرینه آمریکا به حفظ «برتری کیفی نظامی»، از ترامپ میخواهد که این فروشها را مسدود کرده یا به تأخیر اندازد. این وضعیت، اوج تناقضات سیاست آمریکاست؛ چرا که واشنگتن میخواهد با فروش تسلیحات پیشرفته به متحدان جدید، آنها را جذب کند، اما انجام این کار میتواند متحد اصلی (اسرائیل) را که مشروعیت پیمان ابراهیم به آن وابسته است، از خود برنجاند. در نهایت، راهبرد آمریکا به یک نمایش تعادلبازی پر ریسک تبدیل شده است؛ واشنگتن همزمان بهدنبال گسترش چارچوب صلح است، در حالی که نزدیکترین شریکش در این چارچوب، عملیاتی را ادامه میدهد که مشارکت اعضای ضروری را تضعیف میکند و وعده بازسازی میدهد در حالی که بمباران را ممکن میسازد. بهگفته یک دیپلمات ارشد عرب، آمریکا در تلاش است تا «سه غرب آسیای متفاوت را همزمان بسازد» و در نهایت باید یکی را انتخاب کند./ منبع



