تداوم «اسرائیل اول»
اولویتهای اسرائیل همچنان بر دکترین «آمریکا اول» در سیاست واشنگتن غلبه میکند.
به گزارش اطلس دیپلماسی، یادداشتی با عنوان «تداوم اسرائیل اول» نوشته تیموتی هاپر (Timothy Hopper) در فارن پالیسی این فوکوس (Foreign Policy In Focus)، به بررسی شکاف میان شعار «آمریکا اول» دونالد ترامپ و عملکرد عملی دولت او در غربآسیا میپردازد و استدلال میکند که ملاحظات امنیتی اسرائیل همچنان جایگاهی ممتاز در تصمیمگیری راهبردی آمریکا دارد. در ادامه، چکیده این یادداشت را میخوانید.
درگیری اخیر میان ایران، آمریکا و اسرائیل بار دیگر پرسشی اساسی را درباره ماهیت سیاست خارجی آمریکا مطرح کرده است: آیا واشنگتن قادر است در غربآسیا مستقل از اولویتهای امنیتی اسرائیل تصمیمگیری کند یا اینکه حمایت از اسرائیل همچنان یکی از اصول بنیادین و تغییرناپذیر سیاست آمریکا باقی مانده است؟ تحولات اخیر نشان میدهد که شعار «آمریکا اول» که با هدف کاهش مداخلات خارجی و تمرکز بر منافع داخلی آمریکا مطرح شد، در عمل هنگام مواجهه با مسائل مرتبط با اسرائیل با محدودیتهای جدی روبهرو میشود.
در آغاز دوره جدید ریاستجمهوری دونالد ترامپ، برخی نشانهها از احتمال اتخاذ رویکردی مستقلتر در قبال غربآسیا حکایت داشت. گزارشهایی درباره اختلاف نظر میان ترامپ و بنیامین نتانیاهو و همچنین تمایل کاخ سفید به حفظ مسیرهای دیپلماتیک با تهران این تصور را ایجاد کرد که شاید واشنگتن در حال فاصله گرفتن از الگوهای سنتی سیاست منطقهای خود باشد. با این حال، تغییر سریع مواضع دولت آمریکا در قبال ایران و تصمیم به اقدام نظامی علیه این کشور، نشان داد که این استقلال عمل بسیار محدودتر از آن چیزی است که تصور میشد.
این روند در واقع ادامه الگویی است که در طول هر دو دوره ریاستجمهوری ترامپ قابل مشاهده بوده است. خروج آمریکا از توافق هستهای ایران در سال ۲۰۱۸ یکی از مهمترین نمونهها محسوب میشود. توافقی که با وجود کاستیها، محدودیتهایی بر برنامه هستهای ایران اعمال میکرد و از بروز درگیری نظامی جلوگیری مینمود. در حالی که متحدان اروپایی آمریکا از حفظ این توافق حمایت میکردند و نهادهای اطلاعاتی آمریکا پایبندی ایران به تعهدات اصلی خود را تأیید میکردند، واشنگتن تحت فشارهای سیاسی و راهبردی موجود مسیر خروج از توافق را انتخاب کرد. نتیجه این اقدام نه افزایش امنیت آمریکا، بلکه تشدید تنشهای منطقهای و از بین رفتن سازوکارهای بازدارنده دیپلماتیک بود.
تصمیم به شناختن بیتالمقدس به عنوان پایتخت اسرائیل و انتقال سفارت آمریکا نیز در همین چارچوب قابل ارزیابی است. این اقدام برخلاف رویکرد چند دههای دولتهای جمهوریخواه و دموکرات انجام شد و اگرچه دستاوردی سیاسی و نمادین برای اسرائیل به همراه داشت، اما هزینههای دیپلماتیک قابل توجهی برای آمریکا در جهان عرب و اسلام ایجاد کرد. به رسمیت شناختن حاکمیت اسرائیل بر بلندیهای جولان نیز بدون آنکه منفعت مستقیمی برای امنیت ملی یا اقتصاد آمریکا داشته باشد، موجب همسویی بیشتر سیاست واشنگتن با اهداف سرزمینی اسرائیل شد.
حتی توافقهای ابراهیم که به عنوان یکی از موفقیتهای مهم دیپلماتیک دولت ترامپ شناخته میشوند، بیش از هر چیز به تقویت جایگاه منطقهای اسرائیل کمک کردند. این توافقها روند عادیسازی روابط اسرائیل با کشورهای عربی را تسریع کرده و موقعیت راهبردی آن را در منطقه ارتقا دادند، در حالی که تأثیر مستقیم آنها بر کاهش تعهدات نظامی و مالی آمریکا محدود بود.
حمله اخیر به ایران نیز در امتداد همین الگو قرار میگیرد. اگرچه حامیان این اقدام آن را برای حفظ بازدارندگی و اعتبار آمریکا ضروری میدانند، اما بخش عمده مباحث مطرحشده پیرامون آن بر حفاظت از امنیت اسرائیل و حفظ موازنه منطقهای مطلوب برای این کشور متمرکز بوده است. این وضعیت نشان میدهد که در بزنگاههای مهم غربآسیا، مرز میان منافع آمریکا و منافع اسرائیل در ساختار سیاسی واشنگتن بیش از پیش کمرنگ شده است.
برآیند این روند آن است که حتی دولتی که با شعار مقابله با سیاست خارجی سنتی آمریکا به قدرت رسید، در قبال اسرائیل از الگوهای تثبیتشده فاصله نگرفت. از توافق هستهای تا بیتالمقدس، از بلندیهای جولان تا رویارویی اخیر با ایران، نشانهها حاکی از آن است که حمایت از اسرائیل همچنان یکی از پایدارترین مؤلفههای سیاست خارجی آمریکا باقی مانده و توانسته است بر بسیاری از ملاحظات دیگر غلبه کند. از این منظر، دوام «اسرائیل اول» بسیار بیشتر از عمر سیاسی و عملی دکترین «آمریکا اول» بوده است./منبع



