خلع سلاح مقاومت: خودکشی ملی برای فلسطینیان
مطالبه خلع سلاح مقاومت فلسطین به عنوان پیششرط بازسازی غزه، ابزاری استعماری برای تکمیل پاکسازی قومی و واداشتن فلسطینیان به انتخاب میان بقای بیولوژیکی و بقای آرمان ملیشان است.
به گزارش اطلس دیپلماسی، یادداشتی با عنوان «خلع سلاح مقاومت: خودکشی ملی برای فلسطینیان» به قلم راجا عبدالحق (Raja Abdulhaq) در میدل ایست آی (Middle East Eye) منتشر شده است. نویسنده معتقد است که خواست اسرائیل و آمریکا برای خلع سلاح مقاومت در ازای بازسازی غزه، تلاشی برای تکمیل پروژه پاکسازی قومی و از بین بردن اراده فلسطینیان برای مقاومت است و پذیرش آن به معنای خودکشی ملی خواهد بود. در ادامه، خلاصه این یادداشت را میخوانید.
چهار ماه پس از آخرین آتشبس در غزه، فلسطینیان همچنان در نتیجه تجاوزات اسرائیل جان خود را از دست میدهند؛ اگر نه با گلوله و حملات هوایی، پس با سرمای زمستان، باران و سوءتغذیه اجباری. اسرائیل پس از شکست در استفاده مؤثر از «دکترین جبالیا»، نسلکشی برای وادار کردن به تسلیم، اکنون به بحران انسانی به عنوان ابزار اصلی انقیاد روی آورده است. انتخاب ارائه شده به فلسطینیان بیرحمانه است: از حق خود برای مقاومت مسلحانه دست بردارید یا با مرگی آرام و خاموش بمیرید.
هم ایالات متحده و هم اسرائیل صراحتاً خلع سلاح مقاومت فلسطین را به عنوان پیششرطی برای بازسازی غزه مطرح میکنند و آن را در گوشهای قرار میدهند تا بین بقای بیولوژیکی جامعه فلسطین و بقای آرمان فلسطین یکی را انتخاب کند. پذیرش خلع سلاح برای فلسطینیان به معنای خودکشی ملی خواهد بود. اسرائیل در طول دو سال جنگ بیامان، از حوادث هفتم اکتبر و اسرای اسرائیلی برای توجیه کشتار جمعی غیرنظامیان و تخریب سیستماتیک جامعه مدنی استفاده کرد. با آزادی همه اسرا، اسرائیل اکنون با تغییر هدف به سمت سلاحهای مقاومت، به نابودی غزه ادامه میدهد. تا زمانی که حتی یک تفنگ در غزه باقی بماند، اسرائیل میتواند نسلکشی را به بهانه خلع سلاح ادامه دهد.
این تأکید بر خلع سلاح، بخشی جداییناپذیر از پروژه صهیونیستی برای درهم شکستن روحیه مقاومت فلسطین است. بنیانگذاران صهیونیسم، با تکیه بر میراث استعماری اروپایی، تخریب و آوارگی را پیشنیازهای ساخت کشور اسرائیل میدانستند. صهیونیسم یک پروژه حاصل-جمع-صفر است: فضا تنها برای یک قوم و یک دولت وجود دارد. استعمار شهرکنشین علاوه بر حذف فیزیکی بومیان، نیازمند قطع هرگونه ارتباط بین مردم بومی و سرزمین است. این امر در پروژه یهودیسازی اورشلیم که هدف آن حذف ویژگی اسلامی و مسیحی شهر و جایگزینی آن با ویژگی یهودی است، به وضوح دیده میشود.
مقاومت فلسطینیان در غزه در برابر این وحشتها، استعمارگر را به سمت «آوارگی» اخلاقی و روانی سوق داد. اینجاست که استعمارگر از تاکتیکهای ضدشورش جمعیتمحور، از جمله نسلکشی، برای از بین بردن زیرساختهای مردمی مقاومت مسلحانه استفاده میکند. هفتم اکتبر به عنوان یک تهدید وجودی برای اسرائیل تلقی شد، زیرا نشان داد که پس از بیش از هفتاد و پنج سال پاکسازی قومی سیستماتیک، اراده، تخیل و توانایی بومیان برای مقاومت و امتناع از حذف، از بین نرفته است. غزه اسطوره بومی شکستخورده را در هم شکست و ثابت کرد که فلسطینیان عاملان سیاسی مقاومی هستند که قادر به مبارزه برای آزادی خود هستند.
اسرائیل برای بازگرداندن تصویر «شکستناپذیری» خود، نسلکشی را آغاز کرد که نه تنها برای از بین بردن زیرساختهای مقاومت، بلکه برای نابودی روحیهای که به آن جان میبخشد، طراحی شده بود. هدف از وحشت نسلکشی در غزه، بالا بردن غیرقابل تصور هزینه مقاومت بود تا بومیان باور کنند که حمل سلاح، علت اصلی ویرانی مادی آنهاست. کمپین خلع سلاح با هدف سلب اراده و ابزار مقاومت از فلسطینیان و تبدیل آنها به موجوداتی بیولوژیکی بدون حقوق یا آرمانهای سیاسی است. در برابر ساختار دائمی حذف، مقاومت مسلحانه به یک ضرورت ساختاری برای بقا، هم فیزیکی و هم عاطفی، تبدیل میشود.
مقاومت یک ضرورت فیزیکی و روانی برای بقا است. اگرچه فلسطینیان با انتخاب وحشیانهای بین دریافت نیازهای اولیه انسانی یا نگه داشتن سلاحهایشان روبرو هستند، اما واقعیت این است که هر دو گزینه به انقیاد یا مرگ منجر میشود. خلع سلاح فقط تصمیم برای توقف مقاومت نیست، بلکه حذف ادعای بومیان بر سرزمین و اعطای مشروعیت و اقتدار کامل به اسرائیل بر سرزمین و زندگی مردم بومی است. در نهایت، دست کشیدن از حق حمل سلاح در برابر یک فرآیند حذف خشونتآمیز و دائمی، تسلیم کامل در برابر سرنوشتی است که استعمار شهرکنشین ترسیم کرده است. فلسطینیان امروز با واقعیتی مشابه روبرو هستند: یا به کوبیدن دیوارها ادامه میدهند تا به آزادی برسند، یا در سکوت میمیرند./ منبع



