چرا صلح در غزه و اوکراین تحقق نمییابد؟
به گزارش اطلس دیپلماسی، یادداشتی با عنوان «چرا صلح در غزه و اوکراین تحقق نمییابد؟» نوشته سایمون تیزدال (Simon Tisdall)، منتشرشده در نشریه گاردین (Guardian)، به بررسی موانع صلح در درگیریهای جهانی میپردازد. این یادداشت ناکامی در دستیابی به صلح را ناشی از فروپاشی نظم اخلاقی جهانی و رواج نسبیتگرایی اخلاقی میداند که همراه با عوامل سیاسی، حل مسالمتآمیز درگیریها را دشوار کرده است. در ادامه، چکیده این مطلب ارائه میشود.
تلاش برای دستیابی به صلح در درگیریهای بزرگ جهانی، از جمله غزه، اوکراین، سوریه و سودان، با ناکامیهای مداوم مواجه شده است. مذاکرات آتشبس در غزه اغلب بینتیجه میمانند، جنگ اوکراین در سال چهارم خود بدون چشمانداز پایان ادامه دارد و درگیریهای سوریه و سودان همچنان قربانی میگیرند.
در سال گذشته، ۶۱ درگیری در ۳۶ کشور ثبت شده که بالاترین تعداد از سال ۱۹۴۶ است. جنایات جنگی، از جمله هدف قرار دادن غیرنظامیان، کشتار کودکان، گرسنگیدادن، خشونت جنسی و آوارگی اجباری، به امری عادی تبدیل شدهاند. نمونه آن، کشتار کودکان در غزه هنگام صفکشیدن برای آب است که به دلیل تکرار چنین صحنههایی، دیگر کمتر شگفتآور بهنظر میرسد.
فقدان میانجیهای بیطرف و کاهش تعداد صلحسازان، دستیابی به صلح را دشوارتر کرده است. با وجود توافق ظاهری بر غیرقابلقبول بودن کشتار غیرنظامیان، این جنایات ادامه مییابند، زیرا دیدگاههای اخلاقی در جهان بهشدت متفاوتاند. آنچه برای گروهی غیرقابلقبول است، برای گروه دیگر قابل توجیه به نظر میرسد. این نسبیتگرایی اخلاقی، همراه با فروپاشی نظم بینالمللی مبتنی بر قوانین، حل مسالمتآمیز درگیریها را پیچیده کرده است. بدون استانداردهای مشترک، اختلافات به قطبیسازی و خشم بیشتر منجر میشوند و زور و فریب جای استدلال را میگیرند.
دونالد ترامپ نمونهای از این سردرگمی اخلاقی است. او با اقداماتی مانند بمباران ایران که منجر به کشتار غیرنظامیان شد، ادعای صلحطلبی میکند و حتی خود را شایسته جایزه صلح نوبل میداند. این جایزه که زمانی معتبر بود، اکنون به دلیل سیاسیشدن و اهدا به افرادی مانند باراک اوباما بدون دستاورد ملموس، از اعتبار افتاده است.
پیشنهاد بنیامین نتانیاهو برای نامزدی ترامپ، با توجه به اتهامات جنایات جنگی علیه او، این اعتبار را بیشتر خدشهدار میکند. در روسیه، بخش بزرگی از مردم در برابر تخریب اوکراین توسط ولادیمیر پوتین سکوت کرده یا فریب تبلیغات دولتی را خوردهاند. بسیاری از روسها ممکن است مانند آلمانیهای سال ۱۹۴۵ ادعا کنند که از جنایات بیخبر بودند. در اسرائیل، تداوم خشونت در غزه به بهای از دست رفتن اعتبار بینالمللی و افزایش یهودستیزی تمام شده است. برخی اسرائیلیها معتقدند فلسطینیها همگی عضو حماساند یا وجود ملت فلسطین را انکار میکنند و خواستار محصورکردن دو میلیون ساکن غزه هستند. با این حال، بسیاری از اسرائیلیها خواستار صلحاند، اما ناکامی در تغییر سیاست دولت، مسئولیت اخلاقی و سیاسی را بر دوش آنها میگذارد.
این ناکامی اخلاقی تنها به اسرائیل یا روسیه محدود نیست. در آمریکا، بسیاری از تخلفات اخلاقی ترامپ، مانند ماجرای جفری اپستین، نادیده گرفته میشوند. در انگلیس، اروپا و دیگر نقاط جهان، سیاستمداران و مردم عادی به دلایل سیاسی یا آسایش شخصی، از محکومکردن جنایات جنگی خودداری میکنند یا آن را در چارچوب «جنگ عادلانه» توجیه میکنند. این گرایش به اخلاقیات خودساخته و نسبی، مسئولیت جمعی را تضعیف کرده است. با این حال، استانداردهای اخلاقی جهانی همچنان از طریق کنوانسیونهای ژنو، قوانین بینالمللی و قرارداد اجتماعی وجود دارند. این استانداردها باید تقویت شوند تا بهعنوان حقایقی لازم، هرچند گاه ناخوشایند، پذیرفته شوند. پایان دادن به درگیریهای بزرگ و کاهش رنج میلیونها نفر، یک الزام اخلاقی است که نیازمند پاسخ جمعی مصمم از همه افراد درگیر است. این مسیر بهسوی صلح و رهایی است./ منبع



