حمله قریبالوقوع چقدر جدی است؟
به گزارش اطلس دیپلماسی، یادداشتی با عنوان «حمله قریبالوقوع چقدر جدی است؟» نوشته محسن عوضوردی در دیپلماسی ایرانی منتشر شده است. نویسنده با مرور اقدامات تدریجی اسرائیل و آمریکا علیه جمهوری اسلامی ایران، از تبلیغات رسانهای و تحریمهای اقتصادی تا فعالسازی مکانیسم ماشه، استدلال میکند که مجموعه این روندها زمینهسازی یک حمله نظامی احتمالی است. یادداشت با سنجش صلح اخیر حماس و اسرائیل و بازگشت تحریمهای بینالمللی، تشکیل شرایط مناسب برای اقدام نظامی علیه ایران را بررسی میکند و مخاطرات آن را برای نظم منطقهای گوشزد میسازد. در ادامه، چکیده این یادداشت آمده است.
در طول سالهای اخیر، بنیامین نتانیاهو، جمهوری اسلامی ایران را تهدیدی وجودی برای اسرائیل قلمداد کرده و این تصور را بنیان تبلیغات گسترده خود قرار داده است. بر پایه این رویکرد، مجموعهای از اقدامات چندلایه برای تضعیف ایران شکل گرفته است که از تلاش برای قطع بازوان جبهه مقاومت و اعمال سیاست فشار حداکثری در حوزه اقتصادی تا ایجاد نارضایتی عمومی و کاهش مشروعیت سیاسی در داخل ایران را دربر میگیرد. تحریمهای سنگین و گسترده، تبلیغات رسانهای با محوریت پروندههای جاری ایران، از جمله موضوعات هستهای و اقدامات منطقهای و صدور قطعنامههای بینالمللی علیه ایران از مؤلفههای اصلی این فشارها بودهاند. در ادامه، فعالشدن مکانیسم ماشه و بازگشت قطعنامههای فصل هفتم منشور ملل متحد عملاً فضا را برای انسجام بیشتر جبهه مخالف جمهوری اسلامی فراهم کرده است.
در چنین شرایطی، صلح میان حماس و اسرائیل تحولی جدید در مناسبات منطقهای محسوب میشود. پس از دو سال جنگ خونین، این توافق با حمایت گسترده بینالمللی همراه شده و در واقع موقعیتی فراهم ساخته است که جمهوری اسلامی بهعنوان مسئول اصلی رویداد «طوفان الاقصی» شناخته شود. این صلح در نقطه مقابل وضعیت فعلی ایران قرار دارد، چراکه تهران با بازگشت تحریمها و فعالشدن مکانیسم ماشه، بار دیگر تحت فشار فزاینده جهانی قرار گرفته است. به این ترتیب، زمینه برای شکلگیری اجماع بینالمللی علیه ایران و تحقق رؤیای دیرینه نتانیاهو در مهار جمهوری اسلامی بیش از پیش مهیا شده و در نتیجه احتمال تمرکز اسرائیل بر مواجهه مستقیم با ایران افزایش یافته است.
در این میان، محور مقاومت که برای سالها عامل بازدارنده علیه سیاستهای اسرائیل بود، متحمل ضربات شدید و فروپاشیهای جزئی در ساختار خود شده است. کاهش توان مالی و نظامی گروههای همپیمان ایران، محدودشدن دامنه نفوذ منطقهای و گسترش فشارهای بینالمللی علیه حامیان ایران موجب شده تمرکز تلآویو بر تهران بیش از گذشته واقعگرایانه بهنظر برسد.
برآوردها نشان میدهد حتی در صورت آغاز مذاکرات جدید میان ایران و آمریکا، امکان آن وجود دارد که اسرائیل با استفاده از فضای بهظاهر مشروع کنونی، حملهای علیه اهداف کلیدی در ایران را عملی کند. این احتمال ناشی از درک تلآویو از فرصت تاریخی برای تضعیف نهایی ایران و تثبیت موقعیت خود در دوران پساتوافق احتمالی است.
در سناریوی عدم توافق میان ایران و آمریکا نیز، روندها میتواند بهگونهای پیش رود که گستره درگیریها افزایش یابد و دیگر بازیگران منطقهای یا بینالمللی بهطور مستقیم یا غیرمستقیم در آنها مشارکت کنند. یک عامل متغیر مهم در این میان، وضعیت سایر اعضای جبهه مقاومت از جمله یمن است که در صورت درگیری با نیروهای متحد آمریکا، میتواند ترتیب زمانی عملیاتهای احتمالی را تغییر دهد. پیشبینی میشود این مواجهات برای جلوگیری از تبعات سیاسی جنگ مستقیم آمریکا و اسرائیل با کشورهای محور مقاومت، بهصورت نیابتی و از طریق متحدان عربی واشنگتن در منطقه دنبال شود. هدف از این راهبرد، آزادکردن ظرفیت آمریکا و اسرائیل برای تمرکز همزمان بر مسیر مذاکره یا جنگ با جمهوری اسلامی ایران است.
در مجموع، مناسبات کنونی منطقه بیانگر مرحلهای تازه از آرایش نیروها در غربآسیا است که در آن، صلح با حماس، فشار اقتصادی و سیاسی علیه ایران و تضعیف ساختار مقاومت میتوانند در کنار هم زمینهساز درگیری تازهای باشند؛ درگیریای که اولویتها و زمان آغاز آن هنوز نامعلوم است، اما عناصر مقدماتی آن بهطور منظم و هدفمند در حال شکلگیری است./ منبع



