مقابله با توانمندی هستهای ایران
به گزارش اطلس دیپلماسی، یادداشتی با عنوان «مقابله با توانمندی هستهای ایران» نوشته پارکر رمیک (Parker Remick)، منتشرشده در اندیشکده نیولاینز (New Lines Institute)، به بررسی چالشهای دیپلماتیک و نظامی ایالات متحده در مواجهه با برنامه هستهای ایران میپردازد. این یادداشت استدلال میکند که رویکردهای قهرآمیز ناکارآمد بوده و دیپلماسی مبتنی بر تعامل متقابل میتواند از گسترش تسلیحات هستهای جلوگیری کند. در ادامه، چکیده این مطلب آمده است.
تلاشهای اخیر ایالات متحده برای حل دیپلماتیک مسئله برنامه هستهای ایران، با ترکیبی از مذاکره و اقدامات خصمانه، به شکست منجر شد. در حالی که واشنگتن از ایران برای مذاکره دعوت کرد، تهدیدها و فشارهای نظامی را ادامه داد و به تاکتیکهای ناکارآمد گذشته بازگشت. این کشور نتوانست مانع حملات اسرائیل به ایران شود. این امر، مذاکرات را تضعیف کرد و منافع راهبردی آمریکا را به خطر انداخت. حملات مشترک آمریکا و اسرائیل به تأسیسات هستهای ایران، از جمله فردو، اصفهان و نطنز، خسارت شدیدی وارد کرد، اما شواهد اندکی مبنی بر نابودی کامل آنها وجود دارد. این اقدامات برنامه هستهای ایران را به تعویق انداخت، اما تمایل به پیشرفت هستهای این کشور را متوقف نکرد، بلکه آنها را توجیه کرد، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را تقویت نمود و احتمال تسلیحاتیشدن را افزایش داد.
برای جلوگیری از گسترش تسلیحات هستهای و ایجاد ثبات در غربآسیا، واشنگتن باید فشار را کنار گذاشته و به تعامل راهبردی روی آورد. ارائه تضمینهای امنیتی و بازگرداندن ایران به آغوش جامعه جهانی در ازای محدودیتهای قابل راستیآزمایی بر برنامه هستهای و فعالیتهای منطقهای، راهی بهسوی کنترل توان هستهای ایران است. ایالات متحده باید سیاست خود را از حداکثرگرایی اسرائیل جدا نموده و از تشدید یکجانبه این کشور که دیپلماسی را تضعیف میکند، جلوگیری کند. چارچوبی مشابه توافقات آبراهام که همزیستی را ترویج میکند، میتواند برای دونالد ترامپ دستاوردی تاریخی باشد، اما نیازمند دیپلماسی دقیقی است که از اعمال زور پرهیز کند.
دولت ترامپ قصد داشت توافقی هستهای قابل راستیآزمایی با تهران منعقد کند. او با وجود تمایل به فشار حداکثری، میخواست معاملهگری موفق به نظر برسد. عمان گفتوگوهای محرمانهای را تسهیل کرد، اما مذاکرات بر سر توقف کامل برنامه هستهای ایران به بنبست رسید، زیرا تهران با استناد به پیمان منع گسترش تسلیحات هستهای (NPT) این خواسته را رد کرد. پیش از مذاکرات بعدی در رم، اسرائیل به زیرساختهای ایران حمله کرد. ایران، اسرائیل را به خرابکاری در دیپلماسی متهم کرد و مذاکرات را تا پایانیافتن حملات متوقف نمود. اسرائیل، مخالف هرگونه برنامه هستهای ایران، با این حملات دیپلماسی را تضعیف کرد و فشار افکار عمومی برای دخالت مستقیمتر آمریکا را افزایش داد.
دولت ترامپ، که با انتقاد از ناکامیهای دیپلماتیک در اوکراین و غزه مواجه بود، با حملات سنگین به تأسیسات هستهای ایران واکنش نشان داد. جِیدی ونس تأکید کرد که آمریکا با برنامه هستهای ایران در جنگ است، نه با این خود کشور، اما این خط قرمز نقضشده بود. این تشدید، ناشی از اقدامات اسرائیل و تغییر رویکرد آمریکا، نتیجهای جز پیچیدهترکردن وضعیت نداشت. حملات نظامی، دیپلماسی را تضعیف کرده و دولتهای انقلابی مانند ایران را که به غرب بیاعتمادند، از مذاکره دور میکند. این رویکرد خطر تقویت سپاه، مشروعیتبخشی به برنامه هستهای ایران و تعمیق دشمنی را به همراه دارد.
برنامه هستهای ایران ریشه در ابتکار اتم برای صلح آمریکا دارد و تحت تأثیر کودتای سال ۱۹۵۳، انقلاب سال ۱۹۷۹ و تنشهای منطقهای شکل گرفته است. کودتای مورد حمایت سیا علیه محمد مصدق و بازگشت محمد رضا پهلوی، بیاعتمادی عمیقی ایجاد کرد. انقلاب اسلامی، بحران گروگانگیری سفارت آمریکا و دشمنی با اسرائیل این بیاعتمادی را تشدید کرد. در دهه ۲۰۰۰، آژانس بینالمللی انرژی اتمی نگرانیهایی درباره عدم پایبندی ایران به تعهدات هستهای مطرح کرد که به تحریمها و انزوای بینالمللی منجر شد. فتوای آیتالله خامنهای در سال ۲۰۰۳ علیه تسلیحات هستهای، با اصل مصلحت نظام همراستا است.
توافق برجام، نقطه عطفی بود، اما با انتقاد اسرائیل مواجه شد که مدعی پنهانکاری ایران بود. خروج ترامپ از برجام در سال ۲۰۱۸ نظارت آژانس را محدود کرد و ایران غنیسازی را از سر گرفت، اما بر اساس ارزیابیهای آمریکا، این برنامه هنوز تسلیحاتی نشده است. راهبرد هستهای ایران با فرهنگ راهبردی سپاه و دیدگاه آیتالله خامنهای پیوند دارد. سپاه، نهادی فراتر از ارتش، پس از انقلاب اسلامی برای دفاع از نظام شکل گرفت و در جنگ ایران و عراق دکترین جنگ نامتقارن را توسعه داد. این نهاد کنترل گستردهای بر سیاست، اقتصاد و شبکههای نیروهای متحد در عراق، سوریه، لبنان و یمن دارد. برای سپاه، برنامه هستهای ارزش بازدارندگی در برابر آمریکا و متحدانش را دارد. حملات خارجی، سپاه را تقویت و اصلاحطلبان را ساکت میکند.
آیتالله خامنهای، برخلاف تصویر ایدئولوگ تندرو در غرب، رویکردی عملگرایانه دارد و با مهار سپاه، تعادل ایجاد میکند. فتوای او علیه تسلیحات هستهای ممکن است با تهدید وجودی تغییر کند. ایران بهدلیل خروج از برجام، ترورها و حملات نظامی، نسبت به دیپلماسی غرب بیاعتماد است. بیاعتمادی آمریکا به ایران نیز ریشه در هویت انقلابی این کشور، اشغال سفارت و حمایت از گروههای متحد دارد. این تصویر با شعارهای ضداسرائیلی و مرگ بر آمریکا تقویت شده است. حتی پایبندی ایران به برجام شکنندگی چارچوب را نشان داد.
ترامپ برای کسب عنوان معاملهگر نهایی بهدنبال توافق با ایران بود، اما ناکامی در اوکراین و غزه او را بهسمت تقابل سوق داد. اسرائیل، ایران را تهدیدی وجودی میبیند و هر نوع برنامه هستهای این کشور را رد میکند. حملات اسرائیل برای بیاعتبارکردن دیپلماسی طراحی شده بود و حمایت سیاسی برای نتانیاهو به همراه داشت. این پویایی چرخهای خودتقویتکننده ایجاد کرده است. حملات نظامی مسیر ایران را تغییر نمیدهد، بلکه منطق بازدارندگی را تأیید میکند. ایران پیشرفتهتر از عراق سال ۱۹۹۱ است و حملات به فردو یا نطنز تنها برنامه را به تأخیر میاندازد. عبور ایران از آستانه هستهای ناشی از فشارهای خارجی خواهد بود و میتواند مسابقه تسلیحاتی منطقهای با عربستان، ترکیه و مصر را تحریک کند.
اسرائیل بهدنبال نابودی نظام ایران و نفوذ در آن است، اما ترامپ توافقی سیاسی میخواهد. تشدید اسرائیل گزینههای آمریکا را محدود کرده و خطر درگیری گسترده را افزایش میدهد. برای تغییر مسیر، آمریکا باید سیاست خود را از اسرائیل جدا کند و از نفوذ خود برای مهار این کشور استفاده نماید. رویکرد تعامل متقابل، با تضمین عدم مداخله در ایران و بازگرداندن آن به آغوش جامعه جهانی در ازای توقف تسلیحاتیشدن و فعالیتهای بیثباتکننده، ضروری است. توافقی مشابه توافقهای آبراهام که همزیستی را ترویج دهد، میتواند دستاوردی تاریخی برای ترامپ باشد و ثبات را به غربآسیا بازگرداند./ منبع



