خاورمیانهنظام بین‌الملل و نهادها

راهبرد مذاکراتی ایران در برابر معامله‌گر سریع آمریکایی

آمریکا به‌دنبال معامله‌ای سریع و ایران در پی خرید زمان است.

به گزارش اطلس دیپلماسی، یادداشتی با عنوان «راهبرد مذاکراتی ایران در برابر معامله‌گر سریع آمریکایی» نوشته یونی بن مناخم (Yoni Ben Menachem) در مرکز امنیت و امور خارجه اورشلیم(Jerusalem Center for Security and Foreign Affairs)، به بررسی تفاوت‌های بنیادین در رویکردهای ایران و آمریکا در مذاکرات می‌پردازد. بن‌بست دیپلماتیک میان دو کشور نه صرفاً ناشی از اختلافات فنی، بلکه حاصل تفاوت‌های عمیق در درک زمان، قدرت و هدف از مذاکره است. در ادامه، چکیده این مطلب آمده است.

مواجهه میان آمریکا و ایران بیش از پیش تحت تأثیر این واقعیت قرار گرفته که دو طرف برداشت‌های کاملاً متفاوتی از مذاکره دارند. در حالی که گفت‌وگوهای دیپلماتیک، از جمله مذاکرات برنامه‌ریزی‌شده در اسلام‌آباد با حضور احتمالی هیئتی از آمریکا به رهبری معاون رئیس‌جمهور جی. دی. ونس، در جریان است، هر دو طرف نسبت به امکان دستیابی به توافقی پایدار تردید عمیقی دارند. ریشه این تردید در نبود اعتماد متقابل است؛ ایران آمریکا را پس از خروج از توافق هسته‌ای ۲۰۱۵ و بازگرداندن تحریم‌ها، شریکی غیرقابل اتکا می‌داند، در حالی که واشنگتن نیز نسبت به پایبندی تهران به تعهدات، به‌ویژه در حوزه هسته‌ای، بدبین است.

یکی از عناصر کلیدی در تحلیل این بن‌بست، نقش سپاه پاسداران انقلاب اسلامی (IRGC) در سیاست داخلی و خارجی ایران است. این نهاد به‌عنوان بازیگری مسلط معرفی می‌شود که نفوذ آن بر ساختار سیاسی کشور افزایش یافته و در نتیجه، مواضع مذاکراتی ایران سخت‌تر و کمتر انعطاف‌پذیر شده است. موضوعاتی مانند غنی‌سازی اورانیوم و رفع تحریم‌ها در چارچوبی امنیتی و ایدئولوژیک تعریف می‌شوند که امکان مصالحه سریع را محدود می‌کند.

تفاوت اصلی دیگر در نحوه درک «زمان» در سیاست خارجی دو کشور است. آمریکا، به‌ویژه در سبک رهبری دونالد ترامپ، تمایل دارد مذاکرات را به‌سمت نتایج سریع، مشخص و قابل سنجش هدایت کند. فشارهای داخلی مانند انتخابات، افکار عمومی و رقابت‌های ژئوپلیتیکی این رویکرد را تشدید می‌کند. در مقابل، ایران مذاکره را بخشی از یک فرآیند بلندمدت می‌بیند که هدف آن نه دستیابی فوری به توافق، بلکه مدیریت تدریجی قدرت، بقا و نفوذ منطقه‌ای است.

این تفاوت زمانی، رفتارهای کاملاً متفاوتی در مذاکرات ایجاد می‌کند. واشنگتن میان فشار از طریق تحریم‌ها و تهدید نظامی و سپس تلاش برای توافق سریع در نوسان است. تهران این نوسان را نشانه بی‌ثباتی یا ضعف تلقی می‌کند و آن را فرصتی برای بهره‌برداری راهبردی از زمان می‌داند. از نگاه ایران، طولانی شدن مذاکرات یا شکست موقت آن‌ها بخشی از یک راهبرد فرسایشی برای افزایش امتیازگیری است.

در ساختار داخلی ایران نیز نقش سپاه پاسداران در تثبیت رویکرد مقاومت در برابر فشار خارجی برجسته است. این نهاد با تأکید بر «صبر راهبردی» و پرهیز از امتیازدهی تحت فشار، بر مواضع سخت‌گیرانه در موضوعات کلیدی مانند برنامه هسته‌ای و تحریم‌ها اثرگذار است. در نتیجه، مذاکرات صرفاً یک روند فنی نیست، بلکه در چارچوب امنیت ملی و ایدئولوژی سیاسی تعریف می‌شود.

در سوی مقابل، سیاست آمریکا تحت تأثیر مجموعه‌ای از فشارهای داخلی و خارجی قرار دارد؛ از جمله چرخه‌های انتخاباتی، مدیریت اتحادهای بین‌المللی و رقابت گسترده با روسیه و چین. این عوامل باعث ایجاد پیام‌های متناقض در سیاست واشنگتن می‌شود که ترکیبی از فشار، تحریم و تلاش برای مذاکره را هم‌زمان شامل می‌شود. از دید ایران، این دوگانگی به کاهش اعتبار آمریکا در مذاکرات منجر می‌شود.

با وجود این تنش‌ها، آمریکا در کوتاه‌مدت از مزیت‌هایی مانند قدرت اقتصادی، حضور نظامی منطقه‌ای و ائتلاف‌های بین‌المللی برخوردار است که امکان اعمال فشار فوری را فراهم می‌کند. با این حال، در افق بلندمدت، توان ایران در تحمل تحریم‌ها، حفظ انسجام داخلی و استفاده از شبکه‌های منطقه‌ای متحدانش، به آن ظرفیت تداوم در یک رویارویی فرسایشی می‌دهد.

تعارض میان دو کشور بازتاب دو منطق راهبردی متفاوت است: آمریکا به دنبال توافق‌های سریع و معامله‌محور است، در حالی که ایران بر صبر، تدریج و انباشت قدرت در طول زمان تکیه دارد. این ناسازگاری ساختاری باعث می‌شود هر طرف اقدامات طرف مقابل را در چارچوبی متفاوت تفسیر کند و در نتیجه، دستیابی به توافق پایدار دشوار باقی بماند./ منبع

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا