خارجیخاورمیانهنظام بین‌الملل و نهادها

میخ، داروخانه و مغز تک‌فاز

به گزارش اطلس دیپلماسی، یادداشتی با عنوان «میخ، داروخانه و مغز تک‌فاز» به قلم مسعود فروغی در فرهیختگان منتشر شده است. نویسنده با استناد به تمثیل قدیمی از الیاس نادران در دهه ۱۳۹۰، تلاش برخی جریان‌های داخلی برای ترغیب دولت پزشکیان به «مذاکرات جامع با آمریکا» را مشابه همان ماجرای «میخ از داروخانه خواستن» می‌داند؛ کنایه‌ای از خواستِ ظاهراً منطقی اما در عمل بی‌ربط و مغایر با منافع ملی. این مقاله چنین رویکردهایی را پوششی برای پذیرش «نظم آمریکایی» و تضعیف مؤلفه‌های قدرت ملی تعبیر می‌کند. در ادامه، چکیده این یادداشت آمده است.

در آغاز دهه ۹۰، استعاره «میخ و داروخانه» که نخستین‌بار توسط الیاس نادران در توصیف رفتار سیاسی خاصی بیان شد، اکنون بار دیگر در فضای سیاست داخلی معنا یافته است. آن تمثیل درباره فردی بود که وانمود می‌کرد به‌دنبال خرید میخ است، در حالی که هدف اصلی‌اش امری دیگر بود. امروز نیز گروهی از فعالان سیاسی با طرح موضوع «مذاکرات جامع با آمریکا» در دولت مسعود پزشکیان، در واقع مقصودی دیگر را دنبال می‌کنند؛ آنان با استدلالی ظاهراً عقلانی، محدودیت زمانی برای گفت‌وگو ترسیم می‌کنند و از «پنجره فرصت کوتاه» سخن می‌گویند، در حالی‌که ماهیت واقعی این طرح، همسو کردن ایران با نظم آمریکایی است. این جریان می‌کوشد اقدام‌ نکردن دولت در شرکت در نشست شرم‌الشیخ را نشانه از‌دست‌رفتن فرصت تاریخی معرفی کند، در حالی که شکل‌گیری آن نشست و رفتار تحقیرآمیز ترامپ در قبال رهبران کشورها، خود نمونه‌ای از نتیجه چنین تبعیتی است.

منطق پنهان در بسته‌بندی این نظریه آن است که چون مشکلات ایران از تحریم‌ها ناشی می‌شود و تحریم‌ها نیز در آمریکا طراحی شده‌اند، باید با بهره‌گیری از ظرفیت پس از جنگ دوازده‌روزه و تحت عنوان «مذاکرات چندوجهی» به حل آن‌ها پرداخت. سویه دیگر این منطق نیز چنین القا می‌کند که رد این پیشنهاد به‌معنی منزوی‌کردن ایران است. اما تجربه تحریم‌های دهه ۹۰ نشان داده نظام تحریم همان سازوکار نظم مورد نظر واشنگتن است و مذاکره‌کنندگان غربی در گفت‌وگوهای اخیر تنها خواهان گرفتن امتیاز بدون هرگونه «بده‌وبستان» واقعی‌اند. پذیرش نظم آمریکایی به‌معنای از میان‌رفتن توان دفاعی و استقلال ملی است، در حالی که بازدارندگی موشکی ایران و انسجام ملی شکل‌گرفته در جنگ دوازده‌روزه، امکان مقاومت و تداوم ثبات را فراهم کرده‌اند. تلاش برای استفاده از آن انسجام به عنوان پوششی برای تسلیم‌سازی، تحریف تاریخ تلقی می‌شود.

برخلاف ادعای طراحان «مذاکره جامع»، دونالد ترامپ حتی در بیان عمومی خود از «صلح با ایران» مقصودی غیر از مذاکره نداشته و آن را به امضای سندی تعبیر کرده است که مستلزم واگذاری همه مؤلفه‌های قدرت ایران است. پزشکیان که در انتخابات از منطق مذاکرات پیشین انتقاد داشت و با واقعیت‌های اجرایی اکنون آشناتر است، چنین رویکردی را مذاکره نمی‌داند. اما جریان فشار داخلی، دولت را در میدان تنها گذاشته و نسخه تحقیر را راه نجات معرفی می‌کند.

حتی اگر معیار مذاکرات دولت روحانی پذیرفته شود، ارسال سیگنال تمایل به گفت‌وگوی جامع با ترامپ، بازهم تصمیمی نادرست است. ترامپ مذاکره را به نمایش‌های سیاسی بدل کرده؛ رفتارش با زلنسکی در واشنگتن، پادشاه انگلیس در لندن و رهبران شرکت‌کننده در شرم‌الشیخ شاهد این مدعاست. اهمیت واقعی اجلاس شرم‌الشیخ نه در نمایش ترامپ بلکه در نقش حماس بود که با توان نظامی خود موازنه منطقه‌ای را تغییر داد؛ اگر حماس و سلاح آن نبودند، چنین اجلاسی نیز تشکیل نمی‌شد. پس توان مقاومت، محور اصلی تحولات است نه مذاکره تحمیلی.

تفاوت وضعیت میان ایران و ماجرای غزه در همین نکته نهفته است؛ حماس با قدرت خود آزادی اسرا را رقم زد و همچنان محبوب‌ترین نیروی غزه باقی ماند. در مقابل، نشست شرم‌الشیخ تنها نمایش قدرت آمریکا و اسرائیل بود. در شرایط کنونی، هر توافقی که منافع ملی را تأمین کند در ایران مخالفتی ندارد، اما نمایش سیاسی ترامپ هیچ ارتباطی با توافق واقعی ندارد. اگر هدف تعامل است، نباید با پرسش از داروخانه به‌دنبال میخ گشت، زیرا این پرسش، نیت دیگری را پنهان می‌کند./ منبع

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا