خاورمیانهداخلیسیاست داخلی و جامعه

سیاست‌ورزی در ایرانِ پساجنگ

به گزارش اطلس دیپلماسی، یادداشتی با عنوان «سیاست‌ورزی در ایرانِ پساجنگ» به قلم سعید آجورلو در فرهیختگان،  به بررسی وضعیت نیروهای سیاسی پس از جنگ و چگونگی دگرگونی مفهوم «سوژگی سیاسی» در ایران می‌پردازد. نویسنده با رویکردی تحلیلی، بحران چشم‌انداز و ناتوانی نیروهای سیاسی در تولید راه‌حل و روایت‌های معتبر را عامل افول فاعلیت سیاسی می‌داند؛ همچنین محدودیت‌های ساختاری دولت، شکاف میان نهاد سیاست و جامعه و قطبی‌سازی مجدد فضای سیاسی را از موانع احیای سوژگی معرفی می‌کند. در ادامه، چکیده این یادداشت آمده است.


در دوره پس از جنگ، امکان کنشگری سیاسی افزایش یافت و نیروهای سیاسی و نهادهای مرتبط توانستند تا حدودی به مطالبات اجتماعی پاسخ دهند، اما در ادامه این فاعلیت تضعیف شد. بحران اصلی کنونی، فقدان چشم‌انداز و ناتوانی در تولید راه‌حل است. بخشی از این بحران ناشی از عوامل خارجی چون سیاست جهانی، تحولات غرب ‌آسیا و محدودیت‌های درونی دولت است. نیروهای سیاسی از روایت‌های تکراری و فاقد ارتباط با واقعیات رنج می‌برند و به‌دلیل نداشتن افق و راهکار، توان معنا‌بخشی به سیاست را از دست داده‌اند. تداوم این وضعیت باعث شده فعالیت سیاسی به حالت روتین درآید و جامعه فارغ از نهادهای رسمی، خود برای مسائل راه‌حل تولید کند. ضعف در حکمرانی و کاهش منابع مالی دولت نیز موجب دوری جامعه از سیاست رسمی و کاهش قدرت دولت در هدایت تحولات اجتماعی شده است. نمونه بارز آن بی‌اثر شدن فیلترینگ و گرایش مردم به بسترهای جایگزین است که نشان می‌دهد جامعه بدون انتظار از نیروهای سیاسی، راه خود را یافته است. این روند سبب شده نیروهای سیاسی مرجعیت خود را از دست دهند. در سطح کلان‌تر، مفهوم دولت نیز دچار بحران معنا شده است. دولت فعلی، به‌دلیل فقدان پایگاه سیاسی و طبقاتی مشخص، دولت «استثنایی» نامیده می‌شود. برای بازیابی معنا و دوام، ضرورت دارد حزب نزدیک به دولت شکل گیرد و اهداف کوتاه‌مدت و قابل اندازه‌گیری برای وزارتخانه‌ها تدوین شود تا دولت از روزمرگی خارج شود. در فضای پساجنگ، سه دسته نیرو قابل تشخیص هستند: نخست، جریان‌های نرمال‌سازی و تجدیدنظرطلب که راه‌حل را در توافق با آمریکا می‌دانند؛ دوم، نیروهای رئالیسم تهاجمی که مخالف هرگونه مصالحه با غرب هستند و راه‌حل را در مبارزه پیش‌دستانه می‌بینند و سوم، طیف محافظه‌کاران و عمل‌گرایان که با نگاهی تاکتیکی به مذاکره و توافق، جایگاهی میانه دارند و قدرت بیشتری در نهادهای حاکمیتی در اختیار دارند.

با وجود این تنوع، امکان تفاهم میان سه طیف بسیار محدود است، زیرا قطب‌بندی‌های سیاسی پس از جنگ تشدید شده و گرایش‌های هویتی بر تعاملات سیاسی غلبه یافته است. نیروهای میانه‌رو و عمل‌گرا وظیفه دارند راه‌حلی میانه بیابند که مورد پذیرش دو قطب دیگر نیز باشد تا از قبضه‌شدن سیاست توسط نیروهای رادیکال جلوگیری شود. احیای سوژگی سیاسی، مشروط به شکل‌گیری این تفاهم و تقویت سامان مدیریتی دولت و نیز تولد احزاب تازه‌ای است که بر پایه راه‌حل و امید عمل کنند.

در صورت شکست این تلاش، فضای سیاسی کشور بار دیگر در اختیار نیروهای تهاجمی قرار خواهد گرفت و شکاف‌های اجتماعی تعمیق می‌یابد. اصلاح این چرخه نیازمند تجمیع عناصر سیاست خارجی، توان مدیریتی دولت و بازآفرینی امکان کنشگری در چارچوبی واقع‌بینانه و فراگیر است./ منبع

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا