تحرکات رژیم؛ واقعیتها و احتمالها
به گزارش اطلس دیپلماسی، یادداشتی با عنوان «تحرکات رژیم؛ واقعیتها و احتمالها» به قلم مهدی خانعلیزاده در فرهیختگان منتشر شده است. نویسنده با تمرکز بر مفهوم «دورانگذار نظام بینالملل»، تحرکات اسرائیل را در چارچوب راهبرد «بازی با ریسک بالا» تحلیل میکند و معتقد است ارزیابی سناریوی اقدام نظامی رژیم علیه ایران بدون توجه به این متغیر کلیدی، ناقص خواهد بود. یادداشت بر لزوم کنارگذاشتن قالبهای پیشین سیاست خارجی و امنیتی و آمادهسازی ایران برای مواجهه با راهبردهای نوین تأکید دارد. در ادامه، چکیده این یادداشت آمده است.
پس از جنگ دوازدهروزه، موضوع احتمال اقدام نظامی مجدد اسرائیل علیه ایران به یکی از چالشهای اصلی ارزیابیهای امنیتی تبدیل شد. تحلیل این سناریو نیازمند توجه به «دوران گذار نظام بینالملل» است؛ دورهای که در آن نظم تثبیت شدهای وجود ندارد و قواعد و هنجارهای بینالمللی بیمعنا شدهاند. این دوران پس از فروپاشی شوروی و اوج هژمونی آمریکا آغاز شد. برخی متفکران آمریکایی چون زیبیگنیو برژینسکی با نظریه «گذر از سلطه به رهبری» بهدنبال تثبیت این هژمونی بودند. بر اساس توافق نانوشتهای در میان اندیشمندان روابط بینالملل، جهان از نظم تکقطبی به چندقطبی در حال گذار است؛ هرچند مدیریت آن در اختیار قدرتهای بزرگ باقی میماند. نقطه آغاز غیررسمی این گذار را بحران مالی سال ۲۰۰۸ آمریکا میدانند که موجب تغییر رفتار قدرتها شد. اقداماتی مانند آمادهسازی روسیه برای جنگ اوکراین و طرح «جاده و کمربند» چین، نمونه تلاشها برای تثبیت جایگاه در نظم آینده است. ویژگی بارز این دوران، بیاعتباری هنجارهای پیشین مانند تمامیت ارضی و عدم مداخله در امور داخلی است.
در این چارچوب، اسرائیل بهعنوان بازیگر کلیدی نظم امنیتی آمریکامحور، در غربآسیا بهدنبال تقویت نقش خود است. تحولات پس از پیمان ابراهیم و بروز اختلافات میان ریاض و واشنگتن باعث شد افکار عمومی منطقه بیش از پیش به محور مقاومت گرایش پیدا کنند. برخی اهداف این پیمان، از جمله تغییر رویکرد حماس نسبت به مقاومت، بهطور کامل تحقق نیافت و حتی بالعکس، این گروه با درک اهمیت همکاری شبکهای، عملیات «طوفانالاقصی» را طراحی کرد.
راهبرد اخیر اسرائیل در قبال تحولات منطقه، «بازی با ریسک بالا» بوده است که شامل اقدامات همزمان علیه غزه، لبنان، سوریه، یمن، ایران و حتی کشورهای حاشیه خلیج فارس مانند قطر میشود. این رویکرد برخلاف محاسبات عقلانی متعارف، بر پایه راهبرد «مرد دیوانه» شکل گرفته است. اسرائیل، شرایط کنونی را تهدیدی هویتی و ماهیتی میداند و ادامه این سیاست را برای کسب دستاوردهای بزرگ در صورت موفقیت جذاب ارزیابی میکند، حتی اگر احتمال موفقیت پایین باشد. جنگ دوازدهروزه اگرچه این راهبرد را در برابر ایران ناکام گذاشت، اما همچنان انگیزه تکرار آن وجود دارد.
نشانههای میدانی نیز حاکی از آمادگی اسرائیل با حمایت عملیاتی آمریکا برای تثبیت برتری راهبردی در غربآسیاست. افزایش حدود ۷۰ درصدی لانچرهای سامانه پدافندی «تاد» در سرزمینهای اشغالی، آمادهسازی ذخایر تسلیحاتی برای نبردهای طولانیتر و پیام تهدیدآمیز به کشورهای منطقه از جمله این اقدامات هستند.
برای مقابله، ایران باید از الگوهای سنتی سیاست خارجی دوران قبل عبور کرده و به بازی با ریسک بالا روی آورد. نمونه موفق این رویکرد، مدیریت پرونده خلع سلاح مقاومت در لبنان توسط شورای عالی امنیت ملی بوده است که موضوع تضعیف مقاومت را از اولویتهای بیروت خارج کرد. همچنین تعمیق روابط راهبردی با روسیه و چین، شامل پیشنهادهایی مانند احداث پایگاه نظامی و امضای توافق امنیتی دوجانبه، ضروری است.
اجرای چنین طرحهایی بهدلیل مغایرت با قانون اساسی فعلی نیازمند تدوین متمم و تصویب آن است. این تغییرات باید در کوتاهترین زمان ممکن انجام شود، زیرا جنگ احتمالی آینده اسرائیل با ایران با جنگ دوازدهروزه تفاوت اساسی خواهد داشت و تکرار راهبردهای پیشین کارایی لازم را نخواهد داشت./ منبع



