امنیت و دفاعخارجیخاورمیانه

هزینه‌های ویران‌گر جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران

به گزارش اطلس دیپلماسی، یادداشتی با عنوان «هزینه‌های ویران‌گر جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران» نوشته هادی کحال‌زاده و منتشرشده در ریسپانسیبل استیت کرفت (Responsible Statecraft)، به بررسی پیامدهای اقتصادی و ژئوپولیتیکی ورود مستقیم آمریکا به درگیری با ایران می‌پردازد و نشان می‌دهد که این اقدام نه‌تنها موجب تشدید بحران انسانی و اقتصادی در منطقه شده، بلکه می‌تواند به گسترش رقابت تسلیحاتی و فروپاشی نظم منع اشاعه هسته‌ای در سطح جهانی بینجامد. در ادامه، چکیده این یادداشت را می‌خوانید.


آمریکا با حملات هدفمند به تأسیسات هسته‌ای ایران، به‌طور رسمی وارد جنگ فزاینده اسرائیل علیه تهران شده است. این اقدام که در ظاهر با هدف ازبین‌بردن تهدید هسته‌ای ایران صورت گرفته، به‌جای مهار بحران، زمینه‌ساز گسترش تنش‌ها و خطرات تازه برای نیروها و منافع آمریکا در منطقه شده است. علاوه بر احتمال تداوم حملات ایران به اسرائیل، سناریوهای پاسخ ایران متنوع و پیش‌بینی‌ناپذیر است و در این میان، تبعات اقتصادی آن می‌تواند دامنه‌ای جهانی پیدا کند.

اسرائیل در حال حاضر بهای اقتصادی سنگینی می‌پردازد. برآوردها نشان می‌دهد که تنها یک ماه جنگ ممکن است دوازده میلیارد دلار هزینه برای اسرائیل داشته باشد، همچنین این ارقام بعلاوه هزینه‌های روزانه‌ای است که به حدود ۷۲۵ میلیون دلار می‌رسد. اگر حملات ایران زیرساخت‌های غیرنظامی بیش‌تری را هدف قرار دهد، این هزینه‌ها می‌تواند به‌مراتب افزایش یابد. تاکنون بیش از پنج‌هزار اسرائیلی به دلیل حملات موشکی از خانه‌های خود تخلیه شده‌اند و به‌دلیل بسیج گسترده نیروهای ذخیره، صنایع کلیدی مانند فناوری پیشرفته و تولید با کمبود نیروی کار مواجه شده‌اند. تا پایان سال ۲۰۲۴، جنگ در غزه بیش از ۶۷.۵ میلیارد دلار از منابع اسرائیل را مصرف کرده است.

در سمت مقابل، ایران نیز با زیرساختی فرسوده و اقتصادی آسیب‌دیده از تحریم‌های آمریکا، در موقعیتی بحرانی قرار دارد. پیش از این حملات، ایران برای بازسازی اقتصاد خود به بیش از پانصد میلیارد دلار سرمایه‌گذاری نیاز داشت. حملات اسرائیل زیرساخت‌های کلیدی، به‌ویژه در حوزه انرژی و تأسیسات غیرنظامی را نابود کرده و ایران را با هزینه‌های سنگین بازسازی مواجه کرده است. طبق آمار، بیش از هشتاد درصد مردم ایران از تأمین کالری روزانه لازم ناتوان‌اند و بحران غذایی تشدید شده است. تداوم جنگ می‌تواند این بحران انسانی را به فاجعه‌ای ملی تبدیل کند.

در واکنش، ایران ممکن است زیرساخت‌های حیاتی آمریکا را از طریق حملات سایبری هدف قرار دهد؛ از جمله شبکه‌های برق، سامانه‌های آبی، خطوط انتقال انرژی و زیرساخت‌های مالی. هزینه‌های اقتصادی این اقدامات می‌تواند از صدها میلیارد تا بیش از یک تریلیون دلار برآورد شود. همچنین، اگر ایران مسیر صادرات انرژی در خلیج فارس را مسدود کند یا تنگه هرمز را ببندد، عرضه بیش از بیست درصد از نفت و گاز طبیعی مایع جهان مختل خواهد شد. افزایش بهای نفت تا ۱۵۰ دلار در هر بشکه می‌تواند تولید ناخالص داخلی جهان را سالانه تا یک تریلیون دلار کاهش دهد و تورم رکودی جهانی را رقم بزند. چنین سناریویی تلاش‌های آمریکا برای مهار تورم را کاملاً بی‌اثر می‌کند.

تحقق هدف اسرائیل برای سرنگونی نظام ایران، بدون حضور مستقیم و گسترده نظامی آمریکا ممکن نیست. چنین حضوری نیازمند اعزام صدها هزار نیروی زمینی و هزینه‌ای بین دو تا سه تریلیون دلار خواهد بود که با تلفات انسانی سنگین همراه است. حتی اگر اسرائیل بتواند با نابودی رهبری و توان نظامی ایران به پیروزی دست یابد، خطر بروز شورش، بحران پناه‌جویی و بی‌ثباتی منطقه‌ای در سطحی فراتر از بحران پس از حمله آمریکا به عراق در سال ۲۰۰۳ ظاهر خواهد شد.

ماهیت غیرمتمرکز سپاه پاسداران انقلاب اسلامی این امکان را فراهم می‌سازد که حتی در صورت فروپاشی ساختار سیاسی ایران، بقایای نیروهای سپاه و گروه‌های نیابتی آن بتوانند حملات علیه منافع غربی و عربی را ادامه دهند. این امر نه‌تنها امنیت منطقه را تهدید می‌کند، بلکه منافع اقتصادی آمریکا و متحدانش را نیز در معرض آسیب قرار می‌دهد.

کشورهای حوزه خلیج فارس نیز درگیر این تبعات اقتصادی می‌شوند. صندوق بین‌المللی پول رشد اقتصادی منطقه در سال ۲۰۲۵ را از چهار درصد به ۲.۶ درصد کاهش داده است. در صورت تداوم رکود دو تا سه‌ساله، ازبین‌رفتن سرمایه‌گذاری خارجی و توقف پروژه‌های کلان در عربستان که برای چشم‌انداز سال ۲۰۳۰ حیاتی هستند، اقتصادهای منطقه ممکن است تا یک تریلیون دلار زیان ببینند. تضعیف اعتماد سرمایه‌گذاران و اخلال در راهبردهای توسعه‌ای، حاصل آشفتگی ناشی از جنگ خواهد بود.

در صورت شکست نظامی اسرائیل، احتمال تقویت جایگاه جمهوری اسلامی ایران بیشتر خواهد شد. حملات اسرائیل حتی موجب تقویت حمایت داخلی از برنامه هسته‌ای ایران شده است. ایران همچنان حق خروج از معاهده منع گسترش سلاح‌های هسته‌ای را دارد و می‌تواند بدون نظارت بین‌المللی، برنامه هسته‌ای خود را از سر بگیرد. این سناریو می‌تواند به رقابت هسته‌ای در غرب آسیا و سایر مناطق منجر شود؛ از آلمان و لهستان گرفته تا ترکیه، عربستان، کره‌جنوبی و ژاپن. نتیجه آن، فروپاشی نظم جهانی عدم اشاعه و شکل‌گیری مسابقه تسلیحاتی بی‌سابقه خواهد بود.

چنانچه منطقه شاهد گسترش تسلیحات هسته‌ای شود، پیامدهای اقتصادی آن نیز ویران‎گر خواهد بود: از افزایش بهای انرژی و حق بیمه‌های تجاری گرفته تا کاهش اطمینان سرمایه‌گذاران و رقابت تسلیحاتی گسترده که همگی موقعیت اقتصادی و راهبردی آمریکا را تضعیف می‌کند. هیچ رئیس‌جمهور آمریکایی در تاریخ، حتی در دوران جنگ سرد، با چالش فروپاشی هم‌زمان نظم هسته‌ای در چندین قاره روبه‌رو نبوده است.

در حالی‌که ازسرگیری مذاکرات دشوار به‌نظر می‌رسد، آمریکا می‌تواند به‌جای ورود به یک جنگ پرهزینه دیگر، با ارائه مشوق‌های اقتصادی و کاهش تحریم‌ها، ایران را به پایبندی مجدد به تعهدات هسته‌ای و حتی خلع سلاح هسته‌ای ترغیب کند. چنین توافقی می‌تواند به‌طور غیررسمی به یک پیمان عدم تعرض میان ایران و اسرائیل منجر شود؛ چیزی که پیش‌تر تصورش غیرممکن بود.

بر اساس تحلیل‌های اقتصادی، آمریکا می‌تواند با اعطای مجوز تجارت دوجانبه تا سقف ۲۵ میلیارد دلار در سال و ایجاد دسترسی برای شرکت‌های آمریکایی به بازار چهار تریلیون دلاری ایران تا سال ۲۰۴۰، توافقی جامع و پایدارتر حاصل کند. این مسیر به‌جای تشدید درگیری نظامی، می‌تواند با تکیه بر منافع اقتصادی مشترک، ثبات منطقه‌ای را تقویت کند.

بدیل این رویکرد، فاجعه‌ای تریلیون دلاری، فروپاشی توافق هسته‌ای، ایرانِ مجهز به سلاح هسته‌ای و فرسایش شبکه‌های اتحاد آمریکا خواهد بود که همواره پایه‌گذار نفوذ این کشور در غرب آسیا بوده‌اند./ منبع

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا