ژنرالها و شاهزادگان سود میبرند، در حالی که غزه خونریزی میکند
به گزارش اطلس دیپلماسی، مقالهای با عنوان «ژنرالها و شاهزادگان سود میبرند، در حالی که غزه خونریزی میکند» به قلم جنید اس. احمد (Junaid S. Ahmad) در نشریه میدل ایست مانیتور (Middle East Monitor) منتشر شده است. این مقاله استدلال میکند که در حالی که غزه زیر بمباران و محاصره در حال نابودی است، حاکمان منطقه بهجای دفاع از مردم، بهدنبال معاملات تسلیحاتی، پیمانهای امنیتی و منافع ژئوپلیتیکی هستند. نویسنده این روند را نه پاسخی به ناامنی بلکه بازتولید همان منطق امپراتوریها و اعتیاد به نظامیگری میداند. در ادامه، چکیده مطلب آمده است.
غزه در آتش میسوزد، کودکان زیر آوار دفن میشوند و بیمارستانها بدون سوخت ماندهاند، اما رهبران منطقه نه برای پایان اشغال و خونریزی بلکه برای امضای قراردادهای نظامی و افزایش نفوذ خود به تکاپو افتادهاند. این وضعیت بیش از آنکه بازتنظیم عقلانی روابط باشد، به بازاری از اسلحه شبیه است که در آن شاهزادگان و ژنرالها با نمایش امنیت، در واقع تنها بهدنبال حفظ قدرت و قصرهای خود هستند.
پیمان تازه دفاعی عربستان و پاکستان در رسانههای جریان اصلی بهعنوان اقدامی عملگرایانه توصیف شده است، اما من آن را اتحاد دو ساختار سرکوبگر میدانم: یک پادشاهی مطلقه متکی بر ثروت نفتی و یک ارتش متورم و سیاسیشده. این پیمان نه برای حفاظت از مردم بلکه برای حفاظت از حکومتهاست. عربستان که همواره تحت چتر امنیتی آمریکا بوده، اکنون به اسلامآباد روی آورده و پاکستان نیز با اشتیاق، ارتش خود را به خدمت پادشاهی درمیآورد. این رابطه یادآور دهههای گذشته است؛ زمانی که عربستانیها برنامه هستهای پاکستان را تأمین مالی کردند و هر دو کشور به بازوی واشنگتن در جنگ سرد و جنگ افغانستان بدل شدند.
هیچکدام از این تحولات بدون اشاره به واشنگتن قابل فهم نیست. از دیدار تاریخی روزولت و ابنسعود در سال ۱۹۴۵ تاکنون، آمریکا ضامن بقای آل سعود بوده و در مقابل جریان نفت را تضمین کرده است. همین الگو، پاکستان را نیز به «تفنگدار اجارهای» تبدیل کرده است. بنابراین، حتی اتحاد تازه ریاض و اسلامآباد هم چیزی جز بازتولید همان وابستگی نیست و اگر هم «ناتوی شرقی» شکل گیرد، تفاوتی با ناتوی غربی نخواهد داشت.
هند نیز در این معادله بینقش نیست. دهلینو که وابستگی شدیدی به نفت خلیج فارس دارد، پیمان عربستان و پاکستان را تهدیدی میبیند. پاسخ احتمالی هند تکیه بیشتر بر روسیه برای نفت و تسلیحات، و نزدیکی بیشتر به آمریکا برای موازنه خواهد بود. با این حال، این تنها شکل دیگری از وابستگی است؛ هند در عین حال که از استقلال و ضدیت با استعمار سخن میگوید، همچنان گرفتار نفت خلیج فارس، سلاح روسی و بازار آمریکا است.
توهم چندقطبیگرایی نیز موضوع دیگری است. چندقطبیبودن بهخودیخود عادلانهتر از یکقطبیگری آمریکا نیست. اگر شاهزادگان سعودی، ژنرالهای پاکستانی و حاکمان هندی همچنان در پی خرید سلاح و سرکوب مردم باشند، تفاوتی نمیکند که فروشنده واشنگتن باشد یا پکن. آنچه تغییر نکرده، وابستگی مردم به حکومتهای اقتدارگرا و تداوم زنجیرهای نظامیگری است.
این چرخه را باید «اعتیاد به نظامیگری» نامید؛ اعتیادی که در آن رفاه اجتماعی، سلامت، آزادیهای دموکراتیک و حقوق کارگران قربانی خرید اسلحه و نمایش قدرت میشوند. نتیجه آن گسترش فقر و رنج مردم در کنار انباشت زرادخانهها و قصرهای حاکمان است.
مسیر بدیلی که بخواهم ترسیم کنم این است: بهجای تنوعبخشی به تأمینکنندگان سلاح، باید تنوعبخشی به همبستگی اجتماعی و سرمایهگذاری در آموزش، سلامت و عدالت باشد. معتقدم که باور به آوردن صلح از طریق انباشت سلاح، خیالپردازی واقعی است، و نه دعوت به همبستگی.
تکرار مدل ناتو ــ چه در غرب و چه در شرق ــ چیزی جز بازتولید سلطه و جنگ نیست. تنها با کنارگذاشتن منطق نظامیگری است که میتوان به صلح و عدالت دست یافت. در غیر این صورت، همانطور که در غزه دیده میشود، این مردم هستند که قربانی میشوند و حاکمان همچنان از خون آنها سود میبرند./ منبع



