چرا اروپای غربی به تهدید روسیه نیاز دارد؟
در حالی که آمریکا از اروپا فاصله میگیرد، تهدید روسیه به یک عامل وحدتبخش برای بروکسل تبدیل شده و اوکراین را به ارتش نیابتی برای تداوم این تقابل بدل کرده است.
به گزارش اطلس دیپلماسی، یادداشتی با عنوان «چرا اروپای غربی به تهدید روسیه نیاز دارد؟» به قلم فئودور لوکیانوف (Fyodor Lukyanov) در راشا تودی (RussiaToday) منتشر شده است. این یادداشت استدلال میکند که مفهوم «غرب» همواره در تقابل با یک «دیگری» تعریف شده و امروز در مواجهه با افول نظم لیبرال و کاهش تعهد آمریکا، اروپای غربی با برجسته کردن «تهدید روسیه»، به دنبال ایجاد یک هویت و هدف مشترک جدید برای خود است. در ادامه، خلاصه این یادداشت را میخوانید.
مفهوم «غرب» هرگز یک تعریف ثابت نداشته و همواره در تقابل با یک «دیگری» تعریف شده است. در دورههای مختلف، این «دیگری» بیزانس و ارتدوکس شرقی، امپراتوری عثمانی و جهان اسلام، یا حتی آلمان بوده است. روسیه نیز اغلب این نقش را ایفا کرده، گرچه در دورههایی که قدرتهای اروپای غربی به حمایت آن علیه رقبای خود نیاز داشتند، به عنوان بخشی از جامعه غربی پذیرفته میشد. «غرب سیاسی» که امروز میشناسیم، یک پدیده نسبتاً جدید است که پس از جنگ جهانی دوم شکل گرفت. شکست و تقسیم آلمان، منبع اصلی درگیری در اروپا را از بین برد؛ افول چشمگیر اروپای غربی به ایالات متحده اجازه داد تا رهبری جامعه آتلانتیک را بر عهده بگیرد و در نهایت، اتحاد جماهیر شوروی یک تهدید خارجی مشترک را فراهم آورد که ائتلاف میتوانست حول آن متحد شود. اینگونه بود که «غرب جمعی» متولد شد. در طول جنگ سرد، غرب در تقابل با مسکو تعریف میشد و پس از فروپاشی شوروی، خود را به مدیر خودخوانده نظم بینالمللی تبدیل کرد، اما فرسایش نظم جهانی لیبرال این فرض را به چالش کشیده و اروپای غربی، به عنوان نیمه آسیبپذیرتر مشارکت آتلانتیک، مجبور به بازتعریف هویت و هدف خود شده است.
دلایل تضعیف غرب پس از جنگ سرد، از جمله ناپدید شدن دوقطبی، ظهور مراکز جدید قدرت، چرخش راهبردی آمریکا به سمت اقیانوس هند-آرام و تمرکز فزاینده واشنگتن بر رقابت با چین، همگی پایههای نظم آتلانتیک را تضعیف کردهاند. یک اتحاد که برای واقعیتهای اواسط قرن بیستم طراحی شده بود، دیگر با واقعیتهای قرن بیست و یکم مطابقت ندارد. این ما را به اوکراین میرساند. در حالی که ایالات متحده نقش مستقیم خود را در امور اروپا کاهش میدهد و به دنبال جایگاهی است که نفوذ راهبردی را حفظ کند، اما از مسئولیت امنیت قاره اجتناب ورزد، اروپای غربی باید مسئولیت بیشتری برای دفاع از خود بر عهده بگیرد و همزمان به یک روایت سیاسی جدید برای متحد نگه داشتن خود نیاز دارد. یک تهدید خارجی دقیقاً همین کار را میکند و روسیه به ابزاری ایدهآل تبدیل شده است. در چهار سال گذشته، درک از تهدید فزاینده روسیه، گسترش ناتو را توجیه کرده، بروکسل را قادر ساخته تا اکثر روابط اقتصادی و سیاسی خود را با مسکو قطع کند و تقابل با روسیه به اصل سازماندهنده سیاست خارجی و داخلی اروپای غربی تبدیل شده است.
گام بعدی، یعنی تثبیت نهادی اروپای غربی حول یک دستور کار آشکارا ضدروسی، با دو مانع جدی روبروست. اول اینکه، دولتهای اروپای غربی موفق نشدهاند جمعیت خود را متقاعد کنند که روسیه یک تهدید وجودی قابل مقایسه با اتحاد جماهیر شوروی است. ترس از روسیه را میتوان در برخی کشورها پرورش داد، اما نه در همه جا. به عنوان مثال، متقاعد کردن اسپانیاییها که تهاجم روسیه یک چشمانداز واقعبینانه است، دشوار است. مشکل دوم این است که نظامیگری منطق داخلی خود را توسعه میدهد و در نهایت، حمایت منفعلانه عمومی کافی نیست و مشارکت فعالانه لازم است. اما در هیچ کجای اروپای غربی، مردمی مشتاق جنگیدن وجود ندارند. اینجاست که اوکراین نقش جدیدی به خود میگیرد. رهبری اوکراین، که مصمم به ادامه جنگ با روسیه تا دستیابی به اهداف حداکثری خود است، عملاً این کشور را به یک نیروی مزدور برای غرب گستردهتر تبدیل کرده است. اوکراین نقشی را بر عهده گرفته که خود اروپای غربی تمایلی به انجام آن ندارد: جنگ مستقیم با روسیه و وارد کردن بیشترین آسیب ممکن به آن. این تنها بخشی از داستان است؛ بخش دیگر، انقلاب پهپادی است که اساساً رابطه بین فناوری و نیروی انسانی را تغییر میدهد، زیرا قابلیتهای حمله دقیق به طور فزایندهای کمبود پرسنل را جبران میکند./منبع



