مخاطرات خودستایی پیروزمندانه در غرب آسیا
بهگزارش اطلس دیپلماسی، مقالهای با عنوان «مخاطرات خودستایی پیروزمندانه در غرب آسیا» که بهقلم حسین آقا (Hussein Agha)، و رابرت مالی (Robert Malley)، در مجله فارن افرز (Foreign Affairs)، منتشر شده است، به نقد دیدگاههای سادهانگارانه درباره پیروزی قاطع آمریکا و اسرائیل در جنگ با ایران و پیامدهای بلندمدت و غیرقابلپیشبینی آن در منطقه غرب آسیا میپردازد. در ادامه گزیده این مقاله را میخوانید.
جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران که با حملات اسرائیل از ۱۳ ژوئن ۲۰۲۵ آغاز شد و با حملات ۲۱ ژوئن ۲۰۲۵ به تأسیسات هستهای ادامه یافت، از منظر بسیاری در غرب بهعنوان یک پیروزی قاطع و خطی تصور میشود؛ چیزی مشابه شکست آلمان نازی یا ژاپن در جنگ جهانی دوم. در این دیدگاه، آمریکا و اسرائیل با برتری نظامی و اطلاعاتی، ایران را —که بهعنوان یک ببر کاغذی، با برنامه هستهای تخریبشده، شبهنظامیان تضعیفشده و ارتش درهمشکسته توصیف میشود— به تسلیم وادار خواهند کرد. این روایت که از تاریخ بهعنوان پیشرفتی مستقیم بهسوی پیروزی نهایی یاد میکند، در غرب آسیا بیمعنی است. این خوشبینی یک «خودستایی» است و منطقه از منطق متفاوتی پیروی میکند؛ جایی که پیروزیهای ظاهری اغلب به نتایج معکوس و هرجومرج منجر میشوند.
تاریخ غرب آسیا نشان میدهد که اقدامات نظامی اغلب پیامدهای غیرمنتظرهای دارند. سرکوب فلسطینیها توسط اردن در دهه ۱۹۷۰ به ظهور سازمان سپتامبر سیاه و قتلعام ورزشکاران اسرائیلی در المپیک مونیخ منجر شد. تهاجم اسرائیل به جنوب لبنان در سال ۱۹۸۲، اخراج سازمان آزادیبخش فلسطین (PLO) به تونس را در پی داشت، اما حزبالله را تقویت کرد و فلسطینیها را به غزه و کرانه باختری نزدیکتر نمود. حمایت آمریکا از مجاهدین افغان در دهه ۱۹۸۰، شوروی را بیرون راند اما طالبان و القاعده را بهوجود آورد، که آمریکا را هدف قرار دادند. جنگ خلیج فارس در سالهای ۱۹۹۰-۱۹۹۱ به حملات یازده سپتامبر منجر شد و تهاجمهای آمریکا به افغانستان و عراق در دهه ۲۰۰۰، طالبان را بازگرداند و داعش و شبهنظامیان طرفدار ایران را در عراق تقویت کرد. بهار عربی در سالهای ۲۰۱۰-۲۰۱۱ نیز بهجای دموکراسی، به دیکتاتوریهای خشنتر، سلطه حوثیها در یمن و هرجومرج در لیبی و سوریه انجامید. تاریخ در غرب آسیا به جلو حرکت نمیکند؛ به پهلو میلغزد و در مکانهای غیرمنتظره فرود میآید.
اسرائیل ممکن است در جنگ با ایران، فلسطینیها، لبنان، و سوریه پیروز شود و بهعنوان هژمون منطقهای ظاهر گردد. اما این پیروزی موقت خواهد بود. «مأموریت انجام شد» ممکن است برای مدتی جشن گرفته شود، اما نیروی نظامی، نیروی متقابل را برمیانگیزد. هر چه اسرائیل به پیروزی کامل نزدیکتر شود، به عدم قطعیت و خطرات ناشی از تحقیر، خشم و انتقام انباشتهشده نزدیکتر خواهد شد. برای اسرائیلیها، این فرصت پس از دههها انتظار برای نابودی دشمنان —چه واقعی و چه خیالی—غیرقابل مقاومت بود. اما آمریکا و اروپا باید بهتر بدانند. خاطرات جمعی در منطقه، مانند یادآوری نبرد کربلا در قرن هفتم توسط شیعیان، عمیق است. فلسطینیها، لبنانیها و ایرانیها، جنایات غزه، بمباران شهرها، کشتار رهبران و ریاکاری غرب را فراموش نخواهند کرد. این خاطرات، آیندهای پر از خصومت را شکل میدهند.
ایران، حزبالله و حماس ممکن است به تاکتیکهای قدیمیتر و نامتقارن جنگ چریکی بازگردند، که در آنها برتری داشتند. این گروهها با ایجاد شبهدولتهایی در لبنان و غزه، با ارتشهای شبهنظامی و مسئولیتهای غیرنظامی، آسیبپذیر شدند. شکستهای اخیر ممکن است آنها را به روشهای سیالتر، مانند حملات غیرمتعارف، بمبگذاریهای برنامهریزیشده یا خودجوش، ربودن و حملات انتحاری بازگرداند؛ اما با فناوریهای پیشرفتهتر و مرگبارتر. حتی دستاوردهای فنی اسرائیل، مانند انفجار پیجرها یا ترورهای دقیق، ممکن است بهعنوان الگویی برای دشمنانش عمل کند. نشانههای چنین تغییر تاکتیکی در حال ظهور است.
تاریخ غرب آسیا با برنامههای منظم یا سیاستهای دقیق پیش نمیرود. غرایز، احساسات و آرزوهای ریشهدار برای انتقام و اصلاح تاریخی، آینده را شکل میدهند. این جهانی نیست که آمریکا آن را ساخته یا در آن راحت باشد. غرب در این منطقه مانند دریانوردی گمشده خواهد بود، ناتوان از پیشبینی یا مهار پیامدهای اقداماتش. پیروزیهای امروز ممکن است به فجایع فردا منجر شوند و خودستایی کنونی جای خود را به پشیمانی خواهد داد./ منبع



