خاورمیانهداخلینظام بین‌الملل و نهادها

تهدید، مذاکره و بازدارندگی

سه‌گانه «تهدید–مذاکره–بازدارندگی» سیاست آمریکا را بی‌اثر می‌کند.

به گزارش اطلس دیپلماسی، یادداشتی با عنوان «تهدید، مذاکره و بازدارندگی» به قلم فاطمه خادم شیرازی و منتشر شده در دیپلماسی ایرانی، با واکاوی منطق تهدیدهای واشنگتن علیه ایران نشان می‌دهد «دعوت مشروط به مذاکره» وقتی با فشار و پیش‌شرط همراه است، به ابزار تحمیل اراده تبدیل می‌شود نه گفت‌وگوی واقعی. ایده محوری متن این است که در نظم بین‌الملل ناامن، استقلال تصمیم‌گیری و «بازدارندگی فعال» شرط مدیریت تهدید و صیانت از حق حاکمیت ملی است؛ و ادبیات تهدید بیش از آنکه نشانه قدرت باشد، محدودیت‌های راهبردی طرف تهدیدکننده را آشکار می‌کند. در ادامه، چکیده این یادداشت را می‌خوانید.

گفتمان تهدید در سیاست خارجی آمریکا علیه جمهوری اسلامی ایران دوباره برجسته شده بود. مقامات آمریکایی با اتکا به ادبیات نظامی، نمایش قدرت و دعوت‌های مشروط به مذاکره تلاش می‌کردند اراده خود را بر ایران تحمیل کنند. در چنین شرایطی، چارچوبی از سیاست خارجی جمهوری اسلامی بازنمایی می‌شود که بر منطق واقعی قدرت، نفی بی‌منطقی تهدید و تأکید بر استقلال، حق حاکمیت ملی و بازدارندگی فعال استوار است و تلاش دارد معنای قدرت را از نو تعریف کند.

در این چارچوب، سیاست خارجی جمهوری اسلامی به‌صورت گفتمانی استقلال‌محور و بازدارنده تصویر می‌شود که محور اصلی آن رد مشروعیت مداخله قدرت‌های خارجی در حقوق ملت ایران است. آمریکا نه به‌عنوان یک بازیگر عادی، بلکه به‌عنوان نماد امپراتوری رو به افول معرفی می‌شود که رفتار آن از عقلانیت پایدار برخوردار نیست. این فقدان عقلانیت به‌عنوان نشانه‌ای از ضعف ساختاری تلقی می‌شود، نه جلوه‌ای از قدرت، و نشان می‌دهد تهدید لزوماً بیانگر برتری راهبردی نیست.

بر این اساس، برخورداری از توان دفاعی و تسلیحات بازدارنده نه یک انتخاب صرفاً سیاسی یا تاکتیکی، بلکه ضرورتی اجتناب‌ناپذیر برای بقا در نظام بین‌الملل ناامن معرفی می‌شود. منطق حاکم بر این گفتمان آن است که هر کشوری که فاقد بازدارندگی باشد، به‌طور طبیعی در معرض تهدید و فشار قرار می‌گیرد. از همین منظر، مخالفت آمریکا با نوع یا برد تسلیحات ایران نه از موضع حقوقی، بلکه از جایگاه سلطه‌طلبانه تفسیر می‌شود.

همین منطق در موضوع انرژی هسته‌ای نیز تداوم می‌یابد. بهره‌مندی از فناوری هسته‌ای صلح‌آمیز به‌عنوان حقی تثبیت‌شده و بین‌المللی شناخته می‌شود که هم در اسناد رسمی آژانس بین‌المللی انرژی اتمی و هم در عرف حقوقی جهانی به‌رسمیت درآمده است. بنابراین، دخالت آمریکا در این حوزه به‌عنوان تجاوز به حق حاکمیت ملی معنا می‌شود، نه به‌عنوان نگرانی مشروع بین‌المللی یا اقدام حقوقی قابل دفاع.

دعوت آمریکا به مذاکره نیز واجد تناقض درونی معرفی می‌شود. مذاکره‌ای که نتیجه آن از پیش تعیین شده باشد، اساساً مذاکره تلقی نمی‌شود. چنین دعوتی نشانه ناتوانی در پذیرش واقعیت قدرت و استقلال ایران دانسته می‌شود. در این نگاه، مذاکره تنها زمانی معنا و اعتبار دارد که بر پایه برابری و احترام متقابل شکل گیرد و از منطق تحمیل، فشار و پیش‌شرط فاصله بگیرد.

تهدیدهای نظامی آمریکا، از جمله تأکید بر برخورداری از قوی‌ترین ارتش جهان یا اعزام ناوهای جنگی، در این گفتمان کارکرد بازدارنده خود را از دست می‌دهند. قدرت نظامی امری مطلق و تضمین‌شده تلقی نمی‌شود و حتی قدرتمندترین ارتش‌ها نیز می‌توانند در برابر اراده، توان و آمادگی طرف مقابل آسیب‌پذیر باشند. در این چارچوب، توازن قدرت نه صرفاً در ابزار نظامی، بلکه در پیوند میان حاکمیت، ملت، انسجام ملی و توان پاسخ تعریف می‌شود.

بر این پایه، سیاست خارجی ترسیم‌شده بر سه اصل استوار است: استقلال در تصمیم‌گیری، مشروعیت حقوقی مطالبات ملی و بازدارندگی فعال. آمریکا به‌عنوان بازیگری معرفی می‌شود که به‌دلیل افول درونی به زبان تهدید متوسل شده، اما همین زبان محدودیت‌های راهبردی آن را آشکار می‌کند. در مقابل، ایران به‌عنوان کنشگری تصویر می‌شود که با اتکا به حق، توان و اراده ملی، مسیر خود را بدون نیاز به تأیید قدرت‌های مسلط دنبال می‌کند و تهدید را مدیریت می‌کند، نه اینکه از آن تأثیر بپذیرد./ منبع

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا