دیپلماسی هوشمندانه با تشخیص زمان درست ستیز و سازش منافع ملی را تثبیت میکند.
به گزارش اطلس دیپلماسی، یادداشتی با عنوان «وقتشناسیِ تعادل میان ستیز و سازش در روابط بینالملل» به قلم غلامرضا مصدق در دیپلماسی ایرانی منتشر شده است. نویسنده با تأکید بر قانون بیرحمانه منافع در نظام بینالملل، نشان میدهد که موفقیت کشورها در گرو تشخیص دقیق زمان آغاز و پایان ستیز و سازش است. او با مرور نمونههای تاریخی در ایران، عراق، آمریکا و ویتنام نتیجه میگیرد که نه ستیز و نه سازش نباید مطلق و تابو باشند، بلکه هر دو باید در خدمت منافع ملی قرار گیرند. در ادامه، چکیده این یادداشت آمده است.
در روابط بینالملل، هر دولت برای حفظ بقا و افزایش منافع ملی خود ناگزیر است در پیوستاری میان ستیز و سازش حرکت کند. هیچیک از دو سوی این طیف بهطور مطلق مطلوب نیست، زیرا ستیز مداوم موجب فرسایش منابع، از بین رفتن توان و ایجاد خسارتهای سنگین میشود و سازش بیپایان نیز به ازدسترفتن استقلال و داراییهای یک ملت میانجامد. بر همین اساس، جوهره سیاست خارجی موفق در تشخیص زمان مناسب آغاز و پایان ستیز و سازش نهفته است. در نظام بیرحمانه روابط بینالملل که بر پایه رقابت و حفظ منافع شکل گرفته، تنها دولتهایی موفق هستند که با واقعگرایی، زمان دقیق چرخش از تقابل به تعامل و بالعکس را تشخیص دهند. خطای زمانی در هر دو جهت، میتواند نتایج فاجعهباری در پی داشته باشد؛ چه در صورت آغاز زودهنگام و چه در صورت تداوم بیموقع سیاستها.
تاریخ سیاسی و روابط بینالملل نمونههای متعددی از موفقیت و ناکامی کشورها در مدیریت این چرخه ارائه میدهد. در دوران پیش از انقلاب، ایران برای فشار بر عراق و تحمیل شرایط مطلوب خود، با حمایت از اکراد عراقی سیاستی ستیزآمیز را در پیش گرفت. این فشار بهحدی رسید که دولت عراق، پس از فرسایشیشدن مقابله با اکراد، با وساطت الجزایر پیشنهاد مصالحه داد. ایران با درک درست زمان تغییر رفتار، وارد مرحله سازش شد و در نتیجه، در قرارداد سال ۱۹۷۵ الجزایر توانست تمامی خواستههای خود را بر بغداد تحمیل کند. این نمونه، جلوهای از تشخیص بهموقع تغییر تاکتیک از ستیز به سازش بود که منجر به پیروزی کامل شد.
در نقطه مقابل، مواردی نیز وجود دارد که زمانبندی غلط در تغییر موضع، به زیان جدی انجامیده است. تجربه آمریکا در ویتنام نشان داد که آغاز و پایان نادرست تقابل نظامی چگونه میتواند یک قدرت بزرگ را در برابر کشوری فقیر و کوچک دچار شکستی تاریخی کند. ادامه ستیز تا زمانی که شرایط داخلی و بینالمللی تحمل آن را نداشت و سپس ورود دیرهنگام به سازش، هزینهای سنگین بر واشنگتن تحمیل کرد. در نمونهای دیگر، صدام حسین با تداوم ستیز در ماجرای اشغال کویت، بدون درنظرگرفتن واقعیت موازنه قوا، نهتنها کشورش بلکه رژیم خود را نیز نابود کرد.
در بعضی موارد، کشورها با اتخاذ سیاستی منعطف و هوشمندانه توانستهاند میان دو قطب ستیز و سازش تعادل ایجاد کنند. دولت ترامپ یکی از نمونههای چنین رفتار تاکتیکی بود. او با آغاز ناگهانی و شدید ستیز اقتصادی از طریق افزایش تعرفهها، فشار سنگینی بر بسیاری از کشورها وارد کرد، اما خیلی زود با تعدیل این سیاستها و کاهش بخشی از تعرفهها وارد مرحله سازش شد و با این کار توانست بخش عمدهای از منافع مدنظر خود را از طریق مذاکره بهدست آورد.
نمونهای از تصمیم نادرست زمانی را میتوان در جنگ ایران و عراق مشاهده کرد. پس از آزادسازی خرمشهر، ادامه جنگ و نرفتن بهسمت سازش، موجب شد که پیروزی قاطع و بیچونوچرای ایران به نتیجهای نسبی و پرهزینه بدل شود. در عرصه روابط بینالملل، سیاستمدارانی موفقاند که با زیرکی، شدت و زمان ستیز را تنظیم کرده و در شرایط مناسب، با سازشی منطبق بر منافع ملی آن را پایان دهند. همانگونه که گاه ستیز میتواند ابزار تأمین منافع باشد، سازش بهموقع نیز بخشی از راهبرد هوشمندانه برای حفظ منافع ملی است. در این چارچوب، هیچیک از این دو نباید به تابوی سیاسی تبدیل شود، زیرا آنچه اهمیت دارد، حفظ تعادل و تشخیص دقیق زمان تغییر مسیر میان تقابل و تعامل است./ منبع



