امنیت و دفاعخارجیخاورمیانه

سیاست غرب‌آسیایی دولت ترامپ؛ شکل‌دهی به نظمی نو در منطقه

به گزارش اطلس دیپلماسی، یادداشتی با عنوان «سیاست غرب‌آسیایی دولت ترامپ؛ شکل‌دهی به نظمی نو در منطقه» به قلم مونا یعقوبیان در مرکز مطالعات راهبردی و بین‌المللی (Center for Strategic and International Studies) منتشر شده است. این یادداشت به بررسی رویکرد دولت ترامپ در قبال ایران، سوریه و غزه می‌پردازد و نشان می‌دهد چگونه این تصمیم‌ها می‌توانند هم فرصت‌هایی برای ثبات و هم خطراتی برای تعمیق منازعات منطقه‌ای ایجاد کنند. در ادامه، چکیده مطلب آمده است.


دومین دولت ترامپ از همان آغاز نقش پررنگی در غرب‌آسیا یافت. پیش از مراسم تحلیف، این دولت در آتش‌بس غزه و آزادی گروگان‌ها در ماه ژانویه ۲۰۲۵ نقش‌آفرینی کرد و ترامپ در سخنرانی تحلیفش، خود را «صلح‌جو و متحدکننده» خواند. برخلاف انتظار مبنی بر رویکرد انزواگرایانه، دولت ترامپ خود را درگیر منازعات محوری منطقه کرد. در شرایطی که نظم قدیم غرب‌آسیا رو به افول و نظمی تازه در حال شکل‌گیری است، این دولت می‌تواند نقشی تعیین‌کننده در ثبات و بازتعریف منطقه ایفا کند، اما ترامپ تاکنون توجه و منابع کافی برای تحقق این چشم‌انداز فراهم نکرده است.

دولت ترامپ از ابتدا تماس‌های متعددی در منطقه داشت. نخستین دیدار خارجی او با بنیامین نتانیاهو در کاخ سفید انجام شد. نخستین سفر خارجی مهم نیز در ماه می به عربستان، قطر و امارات صورت گرفت؛ سفری که ماهیت معامله‌گرایانه رویکرد ترامپ را آشکار کرد و سرمایه‌گذاری‌هایی به ارزش دو تریلیون دلار را به همراه داشت. او در این سفر دستاورد دیپلماتیک چشمگیری ارائه نکرد و حتی تصمیم غیرمنتظره‌ای برای لغو تحریم‌های سوریه گرفت و با احمد الشرع، رئیس‌جمهور موقت سوریه، دیدار کرد. با وجود نشانه‌هایی از فاصله گرفتن از مداخله نظامی، یک ماه بعد ترامپ دستور حمله به تأسیسات هسته‌ای ایران را همسو با عملیات اسرائیل صادر کرد.

سه تصمیم کلیدی در سیاست غرب‌آسیای ترامپ بیشترین تأثیر را دارند: حمله به تأسیسات هسته‌ای ایران، لغو تحریم‌های سوریه و عادی‌سازی روابط با دولت انتقالی آن و حمایت گسترده از سیاست‌های نتانیاهو در غزه. این تصمیم‌ها یا به منازعات اصلی ایران و غزه مربوط می‌شوند یا به آینده سوریه به‌عنوان نقطه محوری منطقه و بنابراین، بر شکل‌گیری نظم نوین غرب‌آسیا اثر مستقیم دارند.

در عملیات «چکش نیمه‌شب» در روز ۲۲ ژوئن، آمریکا تأسیسات فردو، نطنز و اصفهان را هدف قرار داد. این حملات بخشی از درگیری دوازده‌روزه میان ایران و اسرائیل بود. ایران در پاسخ حملاتی به اسرائیل انجام داد که بیشتر آنها رهگیری شد و همچنین پایگاه العدید قطر را هدف گرفت که تلفات نداشت و با میانجیگری قطر آتش‌بس برقرار شد. تأسیسات فردو آسیب جدی دید اما سرنوشت ۴۰۰ کیلوگرم اورانیوم غنی‌شده نامعلوم ماند. ایران همکاری محدود با آژانس آغاز کرده اما مذاکره با آمریکا را از سر نگرفته است. این اقدام ترامپ پس از چهار دهه، نخستین حمله گسترده آمریکا به ایران بود و می‌تواند یا زمینه‌ساز مذاکرات جدید شود یا موجب شتاب ایران به سوی سلاح هسته‌ای گردد.

تصمیم ترامپ برای لغو تحریم‌های سوریه نیز سرنوشت‌ساز بود. او در روز ۳۰ ژوئن فرمان لغو تحریم‌ها را امضا کرد و اتحادیه اروپا نیز تبعیت نمود. این اقدام راه را برای سرمایه‌گذاری گسترده کشورهای خلیج فارس در سوریه گشود؛ از جمله کنسرسیوم قطری با هفت میلیارد دلار در انرژی، توافق امارات برای توسعه بندر طرطوس و تعهد مشترک عربستان و قطر به پرداخت حقوق کارمندان دولت. دیدار ترامپ با الشرع به روند عادی‌سازی روابط انجامید و نام گروه شبه‌نظامی او از فهرست تروریستی آمریکا حذف شد. اگرچه خشونت‌های فرقه‌ای همچنان سوریه را تهدید می‌کند، لغو تحریم‌ها امکان انتقال تدریجی این کشور را فراهم کرده است. موفقیت این روند به توجه مداوم آمریکا و تشویق الشرع به مشارکت‌جویی بیشتر بستگی دارد.

در موضوع غزه، ترامپ تقریباً همواره از سیاست‌های نتانیاهو حمایت کرده است، حتی در محدودیت بر کمک‌های انسانی. طرح‌های او از جابه‌جایی فلسطینیان برای ایجاد «ریویرا در غرب‌آسیا» تا ارائه برنامه برای امنیت و حکومت پساجنگ در نوسان بوده است. اما در عمل، او نفوذ خود را برای پایان دادن به جنگ به کار نبرده و با بی‌اعتنایی به وخامت اوضاع انسانی، عملاً با سیاست‌های اسرائیل همسو شده است. محاصره کامل غزه از ماه مارس تا ماه می بحران انسانی شدیدی ایجاد کرد و بنیاد امداد غزه که جایگزین نظام توزیع سازمان ملل شد، ناکارآمد بود. دولت ترامپ حتی به اشغال غزه توسط اسرائیل واکنش جدی نشان نداد و اعلام قحطی رسمی در بخش‌هایی از غزه هم تغییر سیاستی در پی نداشت.

واکنش اسرائیل و عربستان به این سیاست‌ها متفاوت بود. اسرائیل پس از حمله ۷ اکتبر مصمم‌تر شد تا هر تهدیدی از سوی ایران را با زور پاسخ دهد و حمله آمریکا به تأسیسات هسته‌ای ایران را پیروزی مهمی دید. اسرائیل آماده است در صورت از سرگیری فعالیت‌های هسته‌ای ایران دوباره حمله کند و از حمایت آمریکا بهره ببرد. در مقابل، عربستان از تشدید درگیری بیمناک شد و تلاش کرد تنش‌ها کاهش یابد. برای ریاض، ایران دیگر دشمنی برای نابودی نیست بلکه چالشی برای مدیریت است، و اسرائیل تهدید اصلی ثبات منطقه تلقی می‌شود.

در قبال سوریه، اسرائیل نسبت به دولت الشرع بدگمان است و با حملات نظامی و اشغال مناطق جنوبی می‌کوشد او را ضعیف نگه دارد. اما عربستان از لغو تحریم‌ها استقبال کرد و آن را پیروزی سیاست‌های خود دانست. ریاض احتمالاً بر ادامه عادی‌سازی روابط با دمشق و مهار اقدامات اسرائیل پافشاری خواهد کرد. در موضوع غزه، نتانیاهو از حمایت بی‌چون‌وچرای آمریکا بهره‌مند شد و بدون فشار خارجی سیاست‌های خود را ادامه داده است. اما عربستان قاطعانه با پیشنهادهای ترامپ مخالفت کرد، بر ایجاد دولت فلسطینی تأکید داشت و اسرائیل را مسئول بحران انسانی دانست. این کشور در مجمع عمومی سازمان‌ملل نیز پیشگام طرح راه‌حل دو‌کشوری بود.

در مجموع، دولت ترامپ فرصتی تاریخی برای شکل‌دهی به نظم تازه غرب‌آسیا دارد. اما این فرصت در صورت غفلت از راهکارهای صلح و بی‌توجهی به پیامدهای اقدامات نظامی می‌تواند از دست برود. درباره ایران، استفاده از ضعف کنونی تهران برای مذاکره ضروری است؛ درباره سوریه، حمایت باید با گسترش مشارکت اقلیت‌ها همراه باشد؛ و درباره غزه، آمریکا باید از طرح‌های جابه‌جایی گسترده فلسطینیان پرهیز کرده و بر افزایش کمک‌های انسانی، آتش‌بس پایدار و حرکت به سوی حکمرانی باثبات پافشاری کند./ منبع

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا