دو سال پس از هفتم اکتبر، چرا اسرائیل نمیتواند حماس را شکست دهد؟
به گزارش اطلس دیپلماسی یادداشتی با عنوان «دو سال پس از هفتم اکتبر، چرا اسرائیل نمیتواند حماس را شکست دهد؟» به قلم کبیر تانجا (Kabir Taneja) در بنیاد آبزرور (Observer Research Foundation) منتشر شده است. این مقاله به بررسی ابعاد نظامی، سیاسی و اجتماعی جنگ جاری میان اسرائیل و حماس پرداخته و ضمن تحلیل عملکرد تلآویو در جبهههای مختلف، تداوم بقای حماس را نشانهای از پیچیدگیهای این منازعه میداند. در ادامه، بهره سخن این یادداشت را میخوانید.
کمتر از دو ماه مانده به دومین سالگرد حمله حماس به اسرائیل در هفتم اکتبر که به کشتهشدن صدها نفر و اسارت بسیاری دیگر انجامید، تلآویو این جنگ را فرصتی برای بازطراحی معماری امنیتی خود دانسته است. بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، آن را «جنگ هفتجبههای» نامیده و با بسیج نظامی گسترده تلاش کرده تا معادلات امنیتی را نه فقط در برابر حماس و حزبالله بلکه در ابعاد وسیعتر تغییر دهد؛ نمونه آن، حملات مشترک هوایی آمریکا و اسرائیل علیه تأسیسات هستهای ایران است. در میان این جبههها، سه محور اهمیت بیشتری دارند: غزه، مرز شمالی با لبنان و رویارویی با حزبالله، و مرز سوریه پس از فروپاشی حکومت بشار اسد که به گسترش منطقه حائل در جولان انجامید.
در غزه، اسرائیل با وجود عملیات شدید نظامی، تخریب گسترده و تلفات غیرنظامی، هنوز به هدف اعلامشده نابودی کامل حماس دست نیافته است. حدود پنجاه گروگان همچنان در اسارت حماساند و اختلافات داخلی اسرائیل بر سر راهبرد ادامه جنگ شدت گرفته است. حذف رهبران برجستهای چون اسماعیل هنیه و یحیی سنوار نتوانسته حیات سازمان را پایان دهد. فقدان توافق سیاسی یا مبادله اسرا، جامعه اسرائیل را بیش از پیش دچار شکاف کرده است. کمکهای انسانی نیز در این میان قربانی رقابتهای سیاسی و جنگ روایتها شده است.
شکافها تنها در سطح اجتماعی نیست، بلکه در سطح نهادهای سیاسی و نظامی نیز مشهود است. اختلافنظرهای علنی میان ارتش و دولت پدیدهای نادر در اسرائیل است، اما اجتنابناپذیر به نظر میرسد. بیش از ۸۹۰ سرباز اسرائیلی از اکتبر ۲۰۲۳ کشته شدهاند و این واقعیت برای جامعهای کوچک که همه خانوادهها به نوعی درگیر جنگاند، سنگین است. در حالی که امنیت ملی عامل وحدت است، تردیدها نسبت به آینده جنگ غزه و سرنوشت گروگانها موجب دوپارگی حمایت عمومی شده و همزمان اعتراضات علیه نتانیاهو ادامه دارد.
در مقابل، در جبهه لبنان اسرائیل با راهبردهای تهاجمی دستاوردهایی داشته است. ایجاد مناطق حائل در خاک لبنان، حملات نوآورانه به شبکه ارتباطی حزبالله و سپس ترور حسن نصرالله، رهبر مؤسس آن، بخشی از برنامههایی بود که سالها آماده شده اما تا پیش از حمله هفتم اکتبر بهدلیل محدودیتهای سیاسی اجرا نشده بود. نتانیاهو اکنون این فرصت را غنیمت شمرده تا فراتر از غزه، چارچوب ارزیابی ریسک منطقهای اسرائیل را بازتعریف کند.
در سوریه نیز پس از سقوط حکومت اسد، اسرائیل با حملات هوایی گسترده در عرض ۴۸ ساعت بیش از ۳۲۰ هدف نظامی را منهدم کرد و حدود هشتاد درصد توان ارتش سوریه را نابود ساخت. بخشی از این حملات مراکز نگهداری سلاحهای شیمیایی را نیز هدف قرار داد. اما خلأ قدرت باعث ظهور احمد الشرع، رهبر هیئت تحریرالشام، شد که اکنون با حمایت برخی قدرتهای منطقهای و غربی به قدرت رسیده است. اسرائیل ناچار به مذاکره با دولت او شده، هرچند همچنان از ابزار نظامی برای اعمال فشار استفاده میکند. در مجموع، اسرائیل در دو سال گذشته توانسته است موقعیت خود را بهعنوان قدرت نظامی محوری منطقه تثبیت کند. با این حال پیامدهای بلندمدت این سیاستها محل تردید است. عادیسازی روابط با برخی کشورهای عربی در چارچوب توافقهای ابراهیم ادامه دارد، اما همزمان مسئله فلسطین و موقعیت اسرائیل بهعنوان تنها قدرت هستهای منطقه نگرانیهایی را ایجاد کرده است. اگرچه تضعیف حماس و حزبالله به نفع برخی دولتهای عربی است، اما تداوم جنگ غزه به بحرانی جهانی بدل شده و تصویر بینالمللی اسرائیل را آسیبپذیر ساخته است. دو سال پس از حمله هفتم اکتبر، حماس همچنان پابرجاست و احتمال گرفتارشدن اسرائیل در جنگی فرسایشی بیش از پیش واقعی به نظر میرسد./ منبع



