امنیت و دفاعخاورمیانهداخلی

حمله آمریکا به تأسیسات هسته‌ای ایران؛ آیا کار تمام است؟

به گزارش اطلس دیپلماسی، یادداشتی با عنوان «حمله آمریکا به تأسیسات هسته‌ای ایران؛ آیا کار تمام است؟» به قلم مهدی آشنا در اندیشکده تهران منتشر شده است. این یادداشت با بررسی ابعاد حمله اخیر آمریکا به مراکز هسته‌ای ایران، به این نکته می‌پردازد که این اقدام ضمن نمایش قدرت محدود نظامی و فشار سیاسی، موفق به تغییر بنیادین در اراده یا توان هسته‌ای ایران نشده و تهران همچنان ابزارهای متعددی برای مقاومت و تداوم مسیر خود در اختیار دارد. در ادامه، خلاصه این یادداشت را می‌خوانید.


در ساعت حدود ۲:۳۰ بامداد یکشنبه ۱ تیر ۱۴۰۴، آمریکا عملیاتی با عنوان «پتک نیمه‌شب» را علیه سه تأسیسات هسته‌ای ایران شامل فردو، نطنز و اصفهان به اجرا گذاشت. این حمله نقطه عطفی در ادامه تنش‌های نظامی میان ایران و اسرائیل و حضور آمریکا در منطقه به شمار می‌آید. هرچند شواهد روشنی مبنی بر آغاز یک جنگ تمام عیار میان ایران و آمریکا ارائه نشده است، شواهد موجود از افزایش شدت تنش میان دو کشور حکایت دارد و اوضاع امنیتی منطقه را بیش از پیش دستخوش تغییر ساخته است.

در گزارش‌ها و اظهارات اولیه، رئیس‌جمهور آمریکا اعلام کرد که حملات صورت‌گرفته موجب نابودی کامل سه مرکز اصلی غنی‌سازی هسته‌ای ایران شده است. با این حال، مقامات ایران ضمن تأیید آسیب‌های وارده، تأکید کردند این خسارت‌ها غیرقابل جبران نیست و برنامه هسته‌ای ایران با عبور از این چالش همچنان قابل پیگیری است. این اختلاف در روایت‌ها خود بیانگر تداوم تقابل روانی و رسانه‌ای میان طرفین است که بخشی از جنگ روایت‌ها و عملیات روانی گسترده در متن بحرانی کنونی قلمداد می‌شود.

در خصوص چگونگی حمله نیز روایت‌های متعددی مطرح شده است. طبق برخی گزارش‌ها، ۶ فروند بمب‌افکن B2 از پایگاه هوایی وایتمن در ایالت میسوری آمریکا پرواز کرده و پس از پروازی طولانی‌مدت، اهداف خود را با بمب‌های سنگرشکن بسیار قدرتمند GBU57 هدف قرار داده‌اند. تصاویر ماهواره‌ای منتشرشده، آثار ۶ نقطه برخورد را در دو نقطه مجزا و آثار اصابت در ورودی‌های تونل فردو نشان می‌دهند. در مقابل، بعضی منابع، احتمال استفاده از بمب‌های سبک‌تر موسوم به MoB یا «مادر بمب‌ها» را مطرح کرده‌اند. علاوه‌بر این، شواهد و تحلیل‌های دیگر حکایت از به‌کارگیری ترکیبی از موشک‌های کروز تاماهاوک با شلیک از جنگنده‌ها یا ناوهای مستقر در منطقه دارد. همزمان با طرح این سناریوها، برخی تحلیلگران نظامی در آمریکا نسبت به اثرگذاری موشک‌های تاماهاوک بر تأسیسات زیرزمینی فردو تشکیک وارد کرده و آن را ناکافی دانسته‌اند.

پیش از این حملات نیز کارشناسان ارزیابی کرده بودند که نابودی کامل تأسیسات فردو با امکانات متعارف آمریکا بسیار دشوار است. بر این اساس، عملیات صورت‌گرفته بیش از آن که تاثیر غیرقابل بازگشتی داشته باشد، بیشتر با هدف نمایش توانمندی و بازدارندگی آمریکا ارزیابی شده است. همچنین، این حمله در چارچوب تقسیم کار میان آمریکا و اسرائیل برای مقابله با برنامه هسته‌ای ایران انجام شد و نشان‌دهنده آن است که واشنگتن، در پی ناکامی اسرائیل در تحقق اهداف نظامی خود، مستقیماً وارد عمل شده تا معادلات منطقه‌ای را به سود خود تغییر دهد.

اهداف اصلی این حمله از منظر ناظران متفاوت است. برخی بر این باورند که عملیات نظامی آمریکا تلاشی است برای به‌حاشیه راندن شکست‌های اسرائیل در مواجهه مستقیم با ایران و بازگرداندن ابتکار عمل سیاسی و نظامی به دست ائتلاف غربی. دیگران، این اقدام را نمایشی از «دیپلماسی اجبار» و به‌کارگیری قدرت نظامی به‌منظور وادار ساختن ایران به پذیرش راهکاری جدید در قبال پرونده هسته‌ای می‌دانند. در این چارچوب، حمله آمریکا به مراکز هسته‌ای ایران بخشی از راهبرد فشار حداکثری محسوب می‌شود تا ایران را نسبت به ادامه و توسعه ظرفیت‌های هسته‌ای خود بازدارند و یا حداقل هزینه‌های تعمیق فعالیت‌های هسته‌ای را به‌شدت افزایش دهند.

در این زمینه، زمان‌بندی حمله نیز حائز اهمیت است. دولت آمریکا با توجه به نزدیک‌شدن به پایان بازه زمانی مکانیسم‌های فشار حقوقی و بین‌المللی علیه ایران، سعی در بهره‌گیری حداکثری از فرصت باقی‌مانده برای افزایش فشار و دستیابی به امتیازات بیشتر داشت. محاسبات آمریکا بر این مبنا استوار بود که در این مقطع زمانی، احتمال پذیرش هرگونه توافق تحمیلی از سوی ایران بیش از هر زمان دیگر است و پس از عبور این دوره، مقاومت تهران در برابر فشارهای خارجی افزایش قابل توجهی خواهد داشت.

با وجود همه این تلاش‌ها، ارزیابی‌ها نشان می‌دهد که آسیب وارده به فردو، به دلایل متعدد، نمی‌تواند ایران را به سمت پذیرش یک توافق تحمیلی سوق دهد. اولاً، نفسِ نوع حمله آمریکا و ماهیت آن، که نشان‌دهنده محدودیت‌های نظامی این کشور در نابودی کامل تأسیسات هسته‌ای زیرزمینی ایران است، خود عاملی برای افزایش مقاومت ایران خواهد بود. ایران در این سناریو، قادر است با انتقال مواد و تجهیزات به مکان‌های سری‌تر و افزایش ابهام در فعالیت‌های خود، برنامه هسته‌ای را با شدت بیشتری دنبال کند. ثانیاً، از دیدگاه داخلی، برنامه هسته‌ای به مثابه یک خط قرمز و سنگر مهم تلقی می‌شود که عقب‌نشینی از آن می‌تواند موجب از دست رفتن دستاوردهای دیگر در زمینه‌های مختلف شود.

سوماً، با وجودی که ایران در حال حاضر تلاش می‌کند با اتخاذ سیاست‌های مبتنی بر دیپلماسی پیش از جنگ، از درگیری مستقیم با آمریکا اجتناب کند، اما این به معنای عدم وجود کارت‌های بازی متعدد در صورت آغاز جنگ نیست. ایران از توانایی‌های قابل توجهی برای اعمال فشار بر آمریکا و وادار کردن آن به عقب‌نشینی برخوردار است. رابعاً، ایران شرایط کنونی گذر در نظم بین‌الملل را به مثابه فرصتی طلایی برای پایان دادن به سلطه آمریکا در منطقه می‌بیند؛ فرصتی که ممکن است هرگز تکرار نشود، بنابراین مقاومت در برابر این فشارها را یک استراتژی بلندمدت و حیاتی می‌پندارد. از این رو، حمله اخیر، به‌رغم وسعت و حساسیت آن، تأثیر قاطع و تعیین‌کننده‌ای بر اراده ایران برای پیگیری برنامه‌های خود نخواهد گذاشت./ منبع

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا