جنگ با ایران احتمالاً با عقبنشینی آمریکا پایان خواهد یافت
ادامه جنگ به نفع آمریکا نخواهد بود.
به گزارش اطلس دیپلماسی، یادداشتی با عنوان «جنگ با ایران احتمالاً با عقبنشینی آمریکا پایان خواهد یافت» از جفری ساش (Jeffrey Sachs) و سایبل فیرس (Sybil Fares) در الجزیره (Aljazeera) منتشر شده است. در این یادداشت به اهمیت جنگ ایران با اسرائیل و آمریکا به دلایل احتمال عقبنشینی آمریکا در جنگ با ایران پرداخته میشود. در ادامه، چکیده این مطلب آمده است.
جنگ با ایران به عنوان درگیریای معرفی میشود که تحت تأثیر اشتباهات راهبردی عمده شکل گرفته است. در این راستا، آمریکا و اسرائیل انتظار داشتند که فشار نظامی هماهنگ بتواند به سرعت نظام سیاسی ایران را بیثبات کرده و منجر به تغییر رهبری شود. این فرض محقق نشد، زیرا ساختار داخلی ایران پایدار باقی ماند و به جای تضعیف، نهادهای کلیدی مانند سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و رهبری سیاسی-مذهبی در پاسخ به فشار خارجی، کنترل خود را تقویت کردند.
مقاومت ایران به شدت با تجربه تاریخی و ظرفیت دولت آن گره خورده است. خاطرات دیرینه دخالت خارجی، به ویژه سرنگونی دولت منتخب ایران در سال ۱۳۳۲ (۱۹۵۳)، همچنان نگرش ملی نسبت به قدرتهای خارجی را شکل میدهد. این تاریخ به انسجام سیاسی قوی در هنگام مواجهه با تهدیدات خارجی کمک میکند. به جای تضعیف شدن تحت فشار، دولت در داخل تقویت میشود و نهادهای سیاسی و نظامی در طول درگیری، هماهنگی تنگاتنگتری پیدا میکنند.
عامل دیگری که نتیجه را شکل میدهد، توسعه فناورانه و نظامی ایران تحت دههها تحریم است. بهرغم محدودیتهای اقتصادی، ایران یک صنعت دفاعی داخلی ساخته است که قادر به تولید موشک، پهپاد و سایر سیستمهای نظامی است. این امر وابستگی به تأمینکنندگان خارجی را کاهش داده و امکان حفظ توانایی نظامی را حتی در شرایط انزوا فراهم میکند. همچنین، شکلی متعادلتر از جنگ ایجاد میکند که در آن ایران میتواند بدون مطابقت با مقیاس صنعتی کامل حریفان خود، پاسخ دهد.
یک مسئله راهبردی عمده، عدم تعادل در هزینهها بین سیستمهای نظامی تهاجمی و دفاعی است. سیستمهای تسلیحاتی ایران نسبتاً کمهزینه در مقایسه با هزینههای بالای سامانههای دفاع موشکی، نیروهای دریایی و زیرساختهای نظارتی آمریکا هستند. این امر فشار مالی بلندمدتی را بر آمریکا و متحدانش، به ویژه در یک درگیری طولانیمدت، ایجاد میکند. در عین حال، توانایی ایران در تأثیرگذاری بر مسیرهای دریایی حیاتی، به ویژه تنگه هرمز، خطرات اقتصادی جهانی تشدید تنش را افزایش میدهد.
فرآیند تصمیمگیری پشت این جنگ نیز به عنوان فرآیندی بسیار متمرکز و از نظر سیاسی محدود توصیف میشود. به جای شکلگیری از طریق بحث گسترده نهادی، تصمیمات کلیدی ظاهراً در گروه کوچکی از مشاوران سیاسی اتخاذ شده است. این امر انعطافپذیری راهبردی را کاهش داده و احتمال سوءقضاوت در مورد ظرفیت مقاومت و سازگاری ایران را افزایش داده است. اختلافات داخلی در نهادهای امنیتی آمریکا نیز عدم اطمینان در مورد راهبرد کلی را نشان میدهد.
به طور گستردهتر، این درگیری با تلاشی برای حفظ سلطه ژئوپلیتیکی در محیطی جهانی که در آن نفوذ آمریکا دیگر مطلق نیست، مرتبط است. اهداف منطقهای اسرائیل و اولویتهای راهبردی آمریکا در تلاش برای مهار نفوذ ایران تلاقی میکنند، اما اثربخشی این رویکرد به طور فزایندهای زیر سؤال رفته است. شکاف بین جاهطلبی و توانایی واقعی با ادامه درگیری بدون دستیابی به نتایج قاطع، آشکارتر شده است.
مسیر احتمالی جنگ نه به عنوان پیروزی یکی از طرفین، بلکه به عنوان کاهش تدریجی تنشها ترسیم میشود. به جای تغییر حکومت یا شکست کامل، وضعیت به سمت تعادل تعدیلشده قدرت پیش میرود. ایران اهرم راهبردی را در مناطق کلیدی، از جمله دسترسی دریایی، حفظ میکند، در حالی که آمریکا حضور نظامی مستقیم خود را در منطقه کاهش میدهد.
ایران، بهرغم کسب برخی مزایای راهبردی، انتظار میرود از تشدید تنش در مقیاس کامل اجتناب کند. منافع گستردهتر آن در حفظ ثبات منطقهای و پرهیز از یک جنگ ویرانگر طولانیمدت نهفته است. روابط خارجی با قدرتهایی مانند روسیه و چین نیز مشوقهای لازم برای خویشتنداری به جای توسعهطلبی را تقویت میکنند.
در مجموع، وضعیت به عنوان موردی ارائه میشود که در آن انتظارات اولیه از موفقیت سریع نظامی توسط واقعیتهای جنگ نامتقارن، محدودیتهای اقتصادی و مقاومت قوی دولت تضعیف شده است. نتیجه آن، نظم منطقهای دگرگونشده نیست، بلکه بازگشت به یک وضعیت موجود تعدیلشده است که توسط پویاییهای جدید بازدارندگی و کاهش ظرفیت کنترل یکجانبه شکل گرفته است./ منبع



