چرا بازپسگیری یک پایگاه هوایی در افغانستان در راستای منافع ملی آمریکاست
به گزارش اطلس دیپلماسی، مقالهای با عنوان «چرا بازپسگیری یک پایگاه هوایی در افغانستان در راستای منافع ملی آمریکاست» به قلم لوک کافی (Luke Coffey) از اندیشکده هادسون (Hudson Institute) منتشر شده است. این مقاله استدلال میکند که تسلیم کردن پایگاه هوایی بگرام به طالبان در سال ۲۰۲۱ یک اشتباه راهبردی از سوی دولت بایدن بوده است. نویسنده با اشاره به موقعیت ژئوپلیتیک حیاتی بگرام در قلب آسیا و در نزدیکی ایران و چین، تأکید میکند که بازگرداندن این پایگاه برای مقابله با قدرتهای بزرگ و تضمین منافع درازمدت آمریکا در منطقه، امری ضروری و قابلانجام است. در ادامه، چکیده مطلب آمده است.
اظهارات اخیر دونالد ترامپ مبنی بر تلاش برای بازپسگیری پایگاه هوایی بگرام در افغانستان، هرچند برای برخی در کنفرانس مطبوعاتی لندن غافلگیرکننده بود، اما برای دنبالکنندگان دیدگاههای وی در مورد افغانستان امری غیرمنتظره بهشمار نمیآید. ترامپ بارها این اقدام دولت جو بایدن در سال ۲۰۲۱ مبنی بر واگذاری بگرام به طالبان را یک اشتباه راهبردی خوانده و حتی پیشنهاد بازپسگیری آن را مطرح کرده است. این اقدام بایدن حقیقتا یک اشتباه فاحش بود؛ زیرا آمریکا یکی از راهبردیترین پایگاههای هوایی جهان را از دست داد و نحوه خروج شبانه و بدون اطلاعرسانی به شرکای افغان، یک آبروریزی ملی بود. با این حال، خود ترامپ نیز در زمینه خروج آمریکا مسئولیت دارد، زیرا توافق او با طالبان در دور اول ریاست جمهوری، زمینه را برای خروج کامل فراهم کرد. بایدن میتوانست مسیر را تغییر دهد اما تصمیم گرفت این کار را انجام ندهد.
در حال حاضر، آمریکا با طالبان قدرتگرفتهای روبروست که کنترل بیشتری بر افغانستان نسبت به پیش از ۱۱ سپتامبر دارد و گروههایی چون القاعده و داعش آزادانه در سراسر کشور فعالیت میکنند. ترامپ اکنون فرصت دارد اشتباه بایدن را اصلاح کرده و موضع آمریکا در افغانستان را احیا کند. ترامپ اهمیت بگرام را در نزدیکی آن به جایی که «چین موشکهای هستهای خود را میسازد» عنوان کرده است؛ هرچند این ممکن است اغراق باشد، اما موقعیت راهبردی بگرام در قرن بیستویکم غیرقابل انکار است. در شعاع پروازی هشت ساعت از بگرام، حدود ۸۵ درصد جمعیت جهان و بیش از نیمی از خشکیهای زمین قرار دارند. در این محدوده، مسیرهای عمده تجاری و ترانزیت جهانی، بهعلاوه بخش عمدهای از منابع راهبردی شامل تقریباً ۷۵ درصد ذخایر جهانی فلزات خاکی کمیاب، ۷۰ درصد ذخایر اثباتشده نفت و ۶۵ درصد ذخایر اثباتشده گاز طبیعی قرار گرفتهاند.
در عصر رقابت قدرتهای بزرگ، جای پایی در بگرام مزایای عمدهای برای آمریکا بههمراه دارد. افغانستان در غرب با ایران و در شرق با چین هممرز است، در جنوب پاکستان و سپس هند قرار دارد، و در شمال نیز منطقه آسیای مرکزی است که روسیه بهدنبال گسترش نفوذ خود در آن است. اهمیت موقعیت بگرام به دوران باستان برمیگردد؛ زمانی که اسکندر مقدونی در سال ۳۲۹ قبل از میلاد، شهر «اسکندریه در قفقاز» را در مکان فعلی بگرام بنا نهاد. این جنگجوی مقدونی به اهمیت یک پاسگاه مستحکم برای اداره سرزمینهای تازه تسخیرشده پی برد و زمینشناسی منطقه بگرام را به بهترین مکان تبدیل کرد. این موقعیت برای شوروی نیز حیاتی بود، زیرا بگرام به کابل و شرق کشور نزدیک بود که از میدانهای اصلی جنگ در دوران شوروی بهشمار میآمد. پس از ۱۱ سپتامبر، آمریکا این تأسیسات را مدرن کرد و گسترش داد؛ از جمله ساخت یک باند دوم با طول یازده هزار و هشتصد فوت که برای جابهجایی سنگینترین هواپیماهای نظامی طراحی شده است. این تاریخ لایهلایه بر ارزش پایدار بگرام بهعنوان یکی از مهمترین پایگاههای هوایی جهان تأکید میکند.
ترامپ ادعا میکند که مقاماتش در تماس با طالبان هستند، هرچند طالبان این موضوع را تکذیب میکنند که احتمالاً به دلیل درگیریهای داخلی است. در صورتی که توافق با طالبان برای دسترسی مجدد به پایگاه شکست بخورد، آمریکا باید همه گزینهها را برای برقراری مجدد حضور در بگرام در نظر بگیرد. ترامپ نشان داده است که از زور برای تأمین منافع آمریکا استفاده خواهد کرد و باید در این زمینه جسور باشد. نیروهای آمریکایی پس از بیش از دو دهه عملیات در آنجا، شناخت کاملی از پایگاه و محیط اطراف دارند. نیروهای ضدطالبان مانند جبهه مقاومت ملی به رهبری احمد مسعود، نیز در دره پنجشیر در فاصله کمتر از پنجاه مایل از بگرام، یک سنگر را حفظ کردهاند. اگرچه ورود مجدد دشوار و پرخطر خواهد بود، اما قطعاً امکانپذیر است. پس از استقرار مجدد، عملیات و دفاع از پایگاه میتواند از حضور آمریکا در التنف سوریه الگوبرداری شود؛ جایی که یک منطقه رفع درگیری، عملیات ایمن و مطمئن را تضمین میکند. حضور مجدد در بگرام، علاوه بر اصلاح اشتباهات گذشته، آمادهسازی برای آینده است. تاریخ نشان میدهد افغانستان بسیار مهمتر از آن است که نادیده گرفته شود. از اوایل قرن نوزدهم، نوزده مورد مداخله آمریکایی یا اروپایی در منطقه، اعم از نظامی یا دیپلماتیک، وجود داشته است؛ یعنی تقریباً یک بار در هر دهه. هرچند انتظار نمیرود نیروهای آمریکایی بهزودی بازگردند، اما در صورت نیاز برای ورود مجدد، داشتن حضور میدانی بسیار ارزشمند خواهد بود./ منبع



