آیا جز ترامپ کسی جرأت حمله به ایران را داشت؟
به گزارش اطلس دیپلماسی، یادداشتی با عنوان «آیا جز ترامپ کسی جرأت حمله به ایران را داشت؟» به قلم جاناتان اس. توبین (Jonathan S. Tobin) در جوئیش نیوز سیندیکیت (Jewish News Syndicate) منتشر شده است. این یادداشت استدلال میکند که تصمیم دونالد ترامپ برای بمباران تاسیسات هستهای ایران، نقطه عطفی تاریخی بوده که سایر رؤسایجمهور آمریکا یا از آن پرهیز کردند یا جرأت انجامش را نداشتند. در ادامه، خلاصه این یادداشت را میخوانید.
پس از سالها سیاست انفعال، مماشات یا حمایت پنهان از سوی دولتهای آمریکا در قبال برنامه هستهای ایران، آمریکا با فرمان مستقیم ترامپ، رئیسجمهور این کشور حملاتی گسترده به تأسیسات هستهای ایران انجام داده که میتواند بهطور بنیادین مسیر تاریخ را تغییر دهد. این عملیات با هدف نابودی توانمندی ایران برای ساخت سلاح هستهای انجام شد و بر اساس آن، مواضعی همچون سایت غنیسازی فردو با بمبهای سنگرشکن ۳۰ هزار پوندی و بمبافکنهای بی-۲ مورد هدف قرار گرفت. نتیجه این عملیات، نابودی بخش بزرگی از زیرساختهای هستهای ایران و کاهش شدید احتمال بازسازی آن در آینده نزدیک است.
در شرایطی که نظام ایران پیش از این نیز با بحرانهای اقتصادی، سیاسی و نظامی دستوپنجه نرم میکرد، آسیبهای وارد شده به برنامه هستهایاش ضربهای جبرانناپذیر تلقی میشود. برخلاف دولتهای پیشین که در نهایت به ایران فرصت دادند یا با توافقهایی چون برجام مسیر دستیابی این کشور به آستانه توانمندی هستهای را هموار کردند، این بار تصمیم قاطعانهای گرفته شد که باعث توقف برنامهای شد که سالها در جریان بود.
یکی از نکات کلیدی در تحلیل این اقدام، تفاوت رویکرد ترامپ با رؤسایجمهور پیشین است. دولت بوش درگیر جنگهای عراق و افغانستان بود و تمایلی به پا گذاشتن در جبههای جدید نداشت. اوباما با توافق هستهای سال ۲۰۱۵ عملاً راه را برای دستیابی ایران به سلاح اتمی پس از پایان بندهای محدودکننده هموار کرد و حتی برخی از مشاوران او در دولت بایدن، رویکرد نزدیکی به تهران را بهعنوان جایگزینی برای اتکای سنتی به اسرائیل و عربستان مطرح کردند. برخی نیز مانند تاکر کارلسن از جناح راست آمریکا، بهواسطه نگاه انزواطلبانه یا خصومت با اسرائیل، از پاسخ نرم به ایران حمایت کردند.
در مقابل، تصمیم ترامپ حاصل نگاهی متفاوت به نظام سیاستگذاری آمریکا بود. بیاعتمادی او به ساختار سنتی دستگاه دیپلماسی و نهادهای اطلاعاتی واشنگتن که برای سالها از تهدید ایران چشمپوشی کرده بودند، یکی از عوامل تعیینکننده در اقدام اخیر بود. او برخلاف پیشبینیهای رایج، نشان داد که قصد ندارد همچون گذشته، از طریق مذاکرات طولانیمدت و بینتیجه، به ایران فرصت دهد تا با اتلاف وقت به اهداف خود برسد. هشدار دوماهه او به ایران برای عقبنشینی، با حمله عملیاتی تکمیل شد؛ اقدامی که پیشتر در حد تهدید باقی مانده بود.
نکته مهم دیگر، تفاوت برداشت ترامپ از مفهوم «اول آمریکا» است. در حالی که برخی آن را با انزواطلبی همردیف میدانند، ترامپ آن را به معنای تمرکز بر تهدیدهای واقعی و پرهیز از درگیریهای بیفایده تفسیر میکند. به همین دلیل است که با وجود مخالفت گسترده بینالمللی، بهویژه در اروپا، از تصمیم خود عقبنشینی نکرد و تنها بر اتحاد راهبردی با اسرائیل تکیه کرد.
در این میان، جایگاه بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل نیز پررنگ است. او در پانزده سال گذشته، مقابله با تهدید هستهای ایران را در صدر اولویتهای خود قرار داده و اکنون با همکاری بیسابقه میان دو کشور، بخشی از این هدف محقق شده است. با این حال، موضع آمریکا نسبت به ایران در تمام این سالها یکدست نبوده و همین تردیدها فرصتهایی برای ایران بهوجود آورده بود که اکنون از میان رفته است.
در فضای سیاست داخلی آمریکا، این اقدام واکنشهای متضادی را در پی داشته است. برخی چهرهها مانند چاک شومر، رهبر اقلیت سنا، با وجود حمایت از عملیات نظامی دولتهای دموکرات، حمله ترامپ را محکوم کردهاند؛ نشانهای از برخوردهای حزبی و نه رویکردی اصولی به امنیت ملی. در عین حال، حتی منتقدان ترامپ نیز مجبورند نقش تعیینکننده او در جلوگیری از تبدیل ایران به یک قدرت هستهای را بپذیرند. در نهایت، این تحول را باید نقطه عطفی دانست که صرفنظر از نگاهها و سلایق سیاسی، پیامدهای مهمی برای نظم منطقهای و جهانی خواهد داشت. تصمیمی که ممکن است تنها از عهده فردی با ویژگیهای شخصیتی و سیاسی خاص برآمده باشد؛ کسی که بدون وابستگی به تأیید نخبگان یا افکار عمومی، تصمیمی سرنوشتساز گرفت./ منبع



