آمریکاخارجینظام بین‌الملل و نهادها

یک کینه حل نشده

به گزارش اطلس دیپلماسی، یادداشتی با عنوان «یک کینه حل نشده» به قلم مرتضی درخشان در فرهیختگان منتشر شده است. نویسنده با مقایسه‌ای تاریخی میان خشم عبیدالله‌ بن‌زیاد نسبت به میثم تمار و رفتار دونالد ترامپ در قبال سردار قاسم سلیمانی، ریشه ماندگار کینه آمریکایی‌ها از مقاومت ایران را بررسی می‌کند. متن با تحلیل روان‌شناختیِ نفرت فروخورده، استدلال می‌کند که تمسخر ترامپ، واکنشی به شکست آمریکا در مهار «تفکر سلیمانی» است که اکنون در سراسر جهان گسترش یافته است. در ادامه، چکیده این یادداشت آمده است.


روایات تاریخی از پیش‌بینی امام علی(ع) درباره شهادت میثم تمار سخن می‌گویند؛ پیش‌بینی از قتلی خشن و بی‌رحمانه که حتی پس از مرگ، بدن او نیز مورد بی‌حرمتی قرار گرفت. ابن‌زیاد با کینه‌ای کور از او نگذشت، کینه‌ای که نشانه نفرت عمیق و ماندگار دشمنان حق از حقیقت بود. این روایت تاریخی مقدمه‌ای برای بیان پیوند میان دشمنی‌های کهن و کینه‌های امروز است؛ کینه‌ای که در رفتار چهره‌های عصر جدید به‌ویژه سیاست‌مداران غربی بازتاب دارد. در دوران کنونی، سلبریتی‌ها و چهره‌های رسانه‌ای، گاه به‌واسطه شهرت و محبوبیت به جایگاه قدرت می‌رسند؛ نمونه‌هایی نظیر ولادیمیر زلنسکی در اوکراین و دونالد ترامپ در آمریکا. در این میان، ترامپ که رئیس‌جمهور آمریکا است، بار دیگر با لحن تمسخرآمیز از شهید قاسم سلیمانی یاد کرده است؛ مردی که ۶ سال پیش به دستور مستقیم او ترور شد، اما حضورش در حافظه عمومی و گفتار سیاسی همچنان پابرجاست.

مسئله اصلی در عراق، نه بمب‌های کنار جاده‌ای بلکه «چشم‌های کنار جاده‌ای» بود؛ مردمی که با الهام از اندیشه و اراده قاسم سلیمانی به‌ مقاومت برخاستند. بمب‌های کنار جاده‌ای ابتکاری از جنگ ایرلند شمالی بودند اما در عراق به تاکتیکی علیه اشغالگران تبدیل شدند. آمریکایی‌ها با تلفات گسترده و ناتوانی در مقابله با این روش مواجه شدند. آنان بیش از هر چیز از روح مقاومت و بیداری مردم عراق آسیب دیدند؛ روحی که سلیمانی آن را تقویت کرده بود. او به مردم سلاح نداده بود، بلکه دیدگاهی تازه نسبت به مقاومت و شجاعت در مقابل نیروهای آمریکایی بخشیده بود. نتیجه این آگاهی، شکل‌گیری مقاومت فراگیر و ترس آمریکا از نام سلیمانی بود.

ترور سلیمانی برای آمریکا پرهزینه بود. با وجود حذف فیزیکی او، خشم و نفرت مردم منطقه نسبت به متجاوزان افزایش یافت و هر نقطه از غرب ‌آسیا می‌توانست به کانون انفجار علیه منافع آمریکا بدل شود. آثار این خشم حتی در دانشگاه‌ها و تجمعات غربی آشکار است؛ نمادهایی از مخالفت با ترامپ و نتانیاهو از استرالیا تا اسپانیا. خشم عمومی از سیاست‌های آمریکا همانند بمب‌های کنار جاده‌ای جدیدی شده که راه‌حلی برای مهار آن وجود ندارد. کینه آمریکا از سلیمانی ناشی از همین ناتوانی است؛ ناتوانی در پایان‌دادن به بحران‌هایی مانند جنگ غزه و کنترل موج اعتراضات جهانی.

تحلیل روان‌شناسانی چون رابرت سولومون، فروید، آنا فروید و کارن هورنای، کینه و تمسخر را محصول «عقده‌های حل‌نشده» و «خشم فروخورده» می‌دانند. تمسخر به‌منزله نقابی برای نفرت و ناکامی است. بر این مبنا، رفتار ترامپ در تمسخر و تحقیر سلیمانی از کینه‌ای شخصی و ناتوانی در فراموشی شکست نشأت می‌گیرد. نیچه نیز کینه را «انتقام ناتوان‌ها» می‌خواند. از این منظر، ترامپ با وجود حذف سلیمانی از جهان واقعی، هنوز از حضور اندیشه و نفوذ او رهایی نیافته است.

مسئله اصلی آمریکا نه شخص سلیمانی بلکه اندیشه‌ای است که از او به‌جا مانده؛ تفکری که از مرگ نمی‌هراسد و وابسته به قدرت غرب نیست. این تفکر در میان مردم منطقه و حتی فراتر از آن در جهان امروز بازتولید می‌شود؛ میلیون‌ها نفر که می‌توان آن‌ها را «میکروسلیمانی» نامید. این رویکرد فکری در مقاومت مردمان یمن، فلسطین، آفریقا و حتی جنبش‌های اعتراضی اروپا قابل مشاهده است و دلیل استمرار دشمنی آمریکا با سلیمانی همین بیداری فکری است. پس می‌توان نتیجه گرفت که تاریخ، پیروزی نهایی را از آنِ کسانی می‌داند که در برابر ظلم ایستادند./ منبع

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا