آمریکاخارجیسیاست داخلی و جامعه

آیا دکترین شوک و وحشت ترامپ می‌تواند فراتر از غزه گسترش یابد؟

به گزارش اطلس دیپلماسی، یادداشتی با عنوان «آیا دکترین شوک و وحشت ترامپ می‌تواند فراتر از غزه گسترش یابد؟» نوشته لستر مانسن (Lester Munson) در آسیا تایمز (Asia Times) منتشر شده است. این یادداشت تلاش می‌کند رویکرد سیاست خارجی دونالد ترامپ در آغاز دور دوم ریاست‌جمهوری‌اش را تحلیل کند و این پرسش را مطرح می‌کند که آیا موفقیت او در توافق صلح غزه می‌تواند به حوزه‌های ژئوپلیتیکی بزرگ‌تر نیز تعمیم یابد. در ادامه، چکیده این یادداشت آمده است.


دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، این هفته به اسرائیل و مصر سفر کرد تا بر آغاز اجرای توافق صلح غزه نظارت کند؛ توافقی که بسیاری آن را نقطه‌پایان دو سال جنگ در این منطقه می‌دانند. در صورت پایداری صلح، این توافق بزرگ‌ترین دستاورد سیاست خارجی ترامپ خواهد بود، حتی فراتر از توافق‌نامه‌های ابراهیم در دوره نخست او که روابط اسرائیل با چند کشور عربی را عادی‌سازی کرد. سرعتی که دولت ترامپ در میانجی‌گری این آتش‌بس از خود نشان داد، فرصتی برای ارزیابی سیاست خارجی پرتحرک و غیرمتعارف او فراهم کرده است. «دکترین ترامپ» که بر اقدام سریع و متمرکز تکیه دارد، به‌ویژه در غزه نتایجی چشمگیر داشته، اما پرسش اساسی آن است که آیا این موفقیت‌ها پایدارند و آیا می‌توانند در عرصه‌های ژئوپلیتیکی گسترده‌تر نیز مؤثر باشند.

یکی از تفاوت‌های اساسی دولت کنونی ترامپ با دولت‌های پیشین، از جمله دوره نخست خودش، ساختار تصمیم‌گیری چابک‌تر آن است. مارکو روبیو، وزیر خارجه فعلی، هم‌زمان سمت مشاور امنیت ملی را نیز بر عهده دارد و شمار کارکنان شورای امنیت ملی را از حدود ۳۵۰ به ۱۵۰ نفر کاهش داده است. پیش‌تر، مایکل والتز، مشاور نخست ترامپ، برای تسریع تصمیم‌گیری گروهی، از چت‌های رمزگذاری‌شده استفاده می‌کرد که به نشت اطلاعات محرمانه انجامید و موجب برکناری او شد. اکنون روبیو با اتکا به حلقه‌ای محدود شامل خود و سوزی وایلس، رئیس دفتر ترامپ، ارتباط مستقیم رئیس‌جمهور با مشاوران ارشد را سامان داده است. هم‌زمان، روبیو اصلاحات گسترده‌ای در ساختار بوروکراتیک سیاست خارجی اعمال کرده؛ ده‌ها دفتر حذف و صدها کارمند باسابقه کنار گذاشته شده‌اند و بسیاری از مناصب سیاسی و سفارت‌ها همچنان بدون انتصاب مانده‌اند. در نتیجه، تصمیم‌سازی در دایره‌ای کوچک متمرکز شده و مجریان حرفه‌ای در سطح عملیاتی باقی مانده‌اند.

ترامپ برای پیشبرد سیاست‌هایش از شبکه‌ای از فرستادگان ویژه نیز بهره می‌گیرد. استیو ویتکاف، دوست دیرین او، بدون تأیید سنا، به‌عنوان میانجی ارشد در پرونده‌های اوکراین، غزه و سایر مذاکرات خارجی ایفای نقش می‌کند. مسعد بولس، فرستاده دیگر ترامپ، عمدتاً در آفریقا و بخش‌هایی از غرب‌آسیا فعال است. همچنین جرد کوشنر، داماد ترامپ، در شکل‌گیری توافق غزه نقش کلیدی داشته است؛ گرچه این امر پرسش‌هایی درباره تضاد منافع ایجاد کرده، اما ترامپ عامدانه بر استفاده از بازرگانان عمل‌گرا در دیپلماسی تأکید دارد، رویکردی که در غرب‌آسیا با استقبال مواجه شده است.

عنصر دیگر در دکترین ترامپ، نمایش‌محوری و روش «شوک و وحشت» اوست. اظهارات جنجالی‌اش، مانند پیشنهاد خرید گرینلند، در ظاهر عجیب می‌نماید، اما ریشه در نگرانی‌های امنیتی واقعی درباره نفوذ چین در قطب شمال دارد. ویژگی منحصربه‌فرد ترامپ، سرعت و گستره دیپلماسی شخصی اوست. رابطه‌اش با بنیامین نتانیاهو نمونه‌ای از این الگوست: درحالی‌که علناً از نخست‌وزیر اسرائیل حمایت می‌کند، در خفا توان مخالفت نیز دارد؛ چنان‌که مانع از الحاق کرانه باختری پیش از توافق غزه شد. هم‌زمان، سفرهای پی‌درپی‌اش به قطر، عربستان و امارات پس از خاک‌سپاری پاپ فرانسیس، به تشکیل ائتلافی برای فشار بر حماس جهت پذیرش توافق انجامید. این سیاست «همه‌جا و هم‌زمان» عمداً قواعد و توافق‌های پیشین را کنار می‌گذارد تا دست به اقدام فوری بزند.

بااین‌حال، این روش بی‌هزینه نیست. گذشته قابل چشم‌پوشی نیست و بسیاری از قواعد پیشین به ثبات منطقه کمک کرده بودند. منتقدان به ابهام‌های موجود در طرح صلح بیست‌بندی ترامپ اشاره می‌کنند که می‌تواند توافق را شکننده کند. در عین حال، ترامپ هم‌زمان با غزه، در پی توافقات جداگانه با چهار رقیب اصلی آمریکا یعنی چین، روسیه، ایران و کره شمالی است تا اتحاد میان آنان را تضعیف کند. آزمون نهایی دکترین ترامپ نه موفقیت صلح غزه، بلکه توانایی او در بهره‌گیری از آن برای شکاف انداختن میان رقبای بزرگ و قرار دادن آنان در موقعیت‌های راهبردی ضعیف‌تر خواهد بود./ منبع

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا