آمریکاانتخاب سردبیرداخلینظام بین‌الملل و نهادها

تهدید ونزوئلا و طراحی «دکترین مونروئه‌ جدید» از سوی ترامپ

به گزارش اطلس دیپلماسی، یادداشتی با‌ عنوان « تهدید ونزوئلا و طراحی دکترین مونروئه‌ جدید از سوی ترامپ» به قلم مهدی خانعلی‌‌زاده در فرهیختگان منتشر شده است. این یادداشت به بررسی روند تحول سیاست خارجی آمریکا از دکترین مونروئه در قرن نوزدهم تا تغییرات ناشی از دکترین ترومن و بازگشت گرایش‌های انزواگرایانه در دوره ریاست‌جمهوری دونالد ترامپ پرداخته و تأثیر آن بر سیاست‌های قاره‌ای آمریکا را تحلیل می‌کند. در ادامه، چکیده این مطلب آمده است.


در سال‌های آغازین استقلال آمریکا، بحث بر سر شکل‌گیری سیاست خارجی این کشور جدی بود. اختلاف اصلی بر سر نوع مواجهه با تحولات جهانی و نحوه تعامل با قدرت‌های اروپایی مطرح می‌شد. این چالش با ارائه دکترین مونروئه توسط جیمز مونرو، پنجمین رئیس‌جمهور آمریکا در روز دوم ماه دسامبر سال ۱۸۲۳ حل شد. مونروئه اعلام کرد که آمریکا در اختلافات میان اروپاییان بی‌طرف بوده و هرگونه تلاش برای دخالت یا استعمار در قاره آمریکا، چه شمالی و چه جنوبی، تهدیدی علیه آمریکا محسوب می‌شود و با واکنش نظامی مواجه خواهد شد. او همچنین عدم مداخله در امور مستعمرات موجود اروپاییان را تضمین کرد.

این دکترین که در سیاست بین‌الملل تحت عنوان انزواگرایی شناخته می‌شود، بر بی‌تفاوتی نسبت به سایر قاره‌ها و مالکیت انحصاری بر آمریکای شمالی و جنوبی تأکید داشت. نتیجه آن، شکل‌گیری برداشت «حیات خلوت» از آمریکای لاتین بود که موجب مداخلات مداوم واشنگتن در تحولات سیاسی منطقه شد. این رویکرد با وجود تغییرات مقطعی مانند جنگ جهانی دوم، تا پایان این جنگ و دوران ریاست‌جمهوری هری ترومن ادامه یافت. حتی طرح عضویت آمریکا در جامعه ملل به‌دلیل تعارض با دکترین مونروئه از سوی کنگره رد شد.

با بمباران اتمی ژاپن و معرفی دکترین ترومن که آمریکا را حامی اخلاقی مبارزه با کمونیسم جهانی معرفی می‌کرد، رویکرد مونروئه کنار گذاشته شد. آمریکا از انزواگرایی خارج و به یک قدرت مداخله‌گر در نظام بین‌الملل تبدیل شد. همه مداخلات، کودتاها و عملیات‌های نظامی طی این دوره در راستای این دکترین بودند.

با وجود این، از همان زمان جریان‌هایی در سیاست داخلی آمریکا، بازگشت به دکترین مونروئه را می‌خواستند، اما شرایط جنگ سرد مانع از شنیده‌شدن صدای آنان بود. پس از فروپاشی شوروی، به‌نظر می‌رسید که دکترین ترومن با اهداف هژمونیک واشنگتن همسو است؛ اما هزینه‌های سنگین رهبری جهان، از جمله جنگ‌های عراق و افغانستان، موجب بالاگرفتن دوباره گرایش‌های مونروئه‌محور شد. منتقدان، از جمله زبیگنیف برژینسکی، مشاور امنیت ملی اسبق آمریکا توصیه کردند که آمریکا به‌جای ریاست بر جهان، به رهبری آن بپردازد.

شعار «اول آمریکا»ی جنبش ماگا و ظهور ترامپ نتیجه این تغییرات بود. جامعه آمریکا از مداخلات پرهزینه خسته و خواهان رویکردی متمرکز بر منافع داخلی و قاره‌ای شد.

پیش‌نویس جدید دکترین دفاع ملی آمریکا حاکی از تغییر تمرکز از آسیا و چین به امنیت داخلی و قاره آمریکا است؛ روندی که ممکن است به مرگ زودهنگام راهبرد «چرخش به آسیای شرقی» و احیای دکترین مونروئه بینجامد.

نمونه‌های این رویکرد شامل تهدید نظامی ونزوئلا، فشار بر پاناما، تغییر نام خلیج مکزیک، تهدید سیاسی برزیل و تلاش برای تصاحب گرینلند است که نشانگر«نئو مونروئه» ترامپ در دور دوم ریاست‌جمهوری او است. این سیاست ترکیبی از آمریکاگرایی و مداخلات بزرگ در عرصه جهانی بوده و سیاست خارجی دوره دوم ترامپ را به شکلی توسعه‌طلبانه ترسیم می‌کند./ منبع

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا