دکترین جدید خاورمیانهای دونالد ترامپ
بهگزارش اطلس دیپلماسی، مقالهای با عنوان «دکترین جدید خاورمیانهای دونالد ترامپ» که بهقلم الکساندر لانگلوا (Alexander Langlois)، در نشنال اینترست (National Interest)، منتشر شده است، استدلال میکند که رویکرد جدید ترامپ در سیاست خارجی خاورمیانه، با تمرکز بر خویشتنداری و کاهش مداخلات نظامی میتواند به رهبران منطقهای فرصت دهد تا مسئولیت ثبات و توسعه منطقه را بر عهده گیرند. در ادامه چکیده این مقاله را میخوانید.
دونالد ترامپ در دور دوم ریاستجمهوری خود، رویکردی متمایز و غیرمتعارف به سیاست خارجی آمریکا در خاورمیانه اتخاذ کرده است که با فاصلهگیری از هنجارهای سنتی دیپلماسی و تمرکز بر خویشتنداری و به رسمیت شناختن محدودیتهای قدرت و منافع آمریکا مشخص میشود. این رویکرد که از مداخلات گسترده نظامی فاصله گرفته و بر خودکفایی کشورهای منطقه تأکید دارد، میتواند به رهبران خاورمیانه اجازه دهد تا سرنوشت منطقه را خود تعیین کنند. سخنرانی کلیدی ترامپ در ۱۳ می در ریاض، این تغییر جهت را بهوضوح نشان داد. او در این سخنرانی، سیاستهای مداخلهجویانه دولتهای پیشین آمریکا را که میلیاردها دلار صرف تلاشهای ناموفق برای بازسازی شهرهایی مانند کابل و بغداد کردند، مورد انتقاد شدید قرار داد. به جای آن، او توسعه و پیشرفت خاورمیانه مدرن را نتیجه تلاشهای مردم منطقه دانست که کشورهای خود را بر اساس دیدگاهها و اهداف مستقل خود ساختهاند. او مداخلات غرب را ناآگاهانه و مخرب توصیف کرد که به جای ایجاد ثبات، به تخریب جوامع پیچیدهای منجر شده که مداخلهگران درک درستی از آنها نداشتند.
این سیاست جدید فرصتها و چالشهایی را به همراه دارد. دههها مداخله بیش از حد آمریکا در سراسر جهان، که به «جنگهای ابدی» منجر شد، منابع مالی و نظامی را هدر داده و به مشکلات داخلی، از جمله نقض آزادیهای مدنی در داخل آمریکا، دامن زده است. این رویکرد بیش از حد امنیتی، به ضرر شهروندان عادی آمریکایی تمام شده است. با این حال، برخی جنبههای تعامل خارجی، مانند کمکهای بشردوستانه و برنامههای توسعه بینالمللی، با هزینههای نسبتاً کم، به ایجاد حسن نیت جهانی و تقویت قدرت نرم آمریکا کمک کردهاند. این فعالیتها، با حمایت از جوامع نیازمند و ایجاد اشتغال برای دهها هزار آمریکایی، نقش مهمی در حفظ تصویر مثبت آمریکا در جهان ایفا کردهاند. کاهش تأکید بر این ابزارهای قدرت نرم در خاورمیانه، جایی که رویکرد نظامیمحور جای خود را به معاملهگری شخصیشده و تجارتمحور داده، یکی از تغییرات بارز سیاست جدید است. این معاملهگری که گاهی به رفیقبازی نزدیک میشود، با فرهنگ سیاسی کشورهای ثروتمند خلیجفارس همخوانی دارد. با این حال، این رویکرد تفاوت چندانی با نظریه «ثبات خودکامه» ندارد که دههها با حمایت از رژیمهای اقتدارگرا، مانع صلح و توسعه پایدار در منطقه شده است.
در چهار ماه نخست دور دوم ریاستجمهوری، دونالد ترامپ نشانههای روشنی از تغییر سیاست در خاورمیانه نشان داده است. یکی از اقدامات برجسته، آتشبس با جنبش حوثیهای یمن (انصارالله) در ۶ می بود که از تداوم یک کارزار نظامی پرهزینه جلوگیری کرد. مذاکرات مستقیم با ایران درباره برنامه هستهای، پس از کنار گذاشتن استراتژی ناکام «فشار حداکثری»، و رفع تحریمهای سوریه، نمونههای دیگری از این تغییر هستند. این اقدامات، هرچند بهتنهایی میتوانند بهعنوان سیاست واقعگرایانه تلقی شوند، به دلیل یک ویژگی مشترک متمایزند: عدم هماهنگی با اسرائیل. در ۸ آوریل، ترامپ با اعلام مذاکرات مستقیم با ایران، بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، را در موقعیت دشواری قرار داد. او همچنین در مذاکرات مستقیم با حماس، زمینه را برای آزادی یک سرباز اسرائیلی-آمریکایی در ۱۱ می فراهم کرد. کاهش نقش «مایک والتز» -مشاور امنیت ملی پیشین- به دلیل روابط نزدیک با مقامات اسرائیلی، نشاندهنده نارضایتی ترامپ از وابستگی سنتی به اسرائیل و تمایل او به تغییر این الگو است.
این تصمیم برای کنار گذاشتن اسرائیل در موضوعات کلیدی خاورمیانه، با توجه به سابقه طولانی نتانیاهو در تأثیرگذاری بر سیاست آمریکا، اهمیت ویژهای دارد. نتانیاهو در گذشته، بهویژه با حمایت از حمله به عراق در سال ۲۰۰۲ که نتایج فاجعهباری برای آمریکا داشت، توانسته بود سیاستهای آمریکا را به نفع اسرائیل هدایت کند. سابقه آمریکا در منطقه نیز پر از خطاهاست: حمایت بیچونوچرا از اشغال غیرقانونی فلسطین توسط اسرائیل، حتی زمانی که این درگیری به منافع و سربازان آمریکایی آسیب رساند، سرنگونی دولتها که به ظهور گروههای افراطی مانند داعش منجر شد، و بمباران غیرنظامیان به نام «دموکراسی» در حالی که اصول حقوق بشر اغلب نادیده گرفته شده است. این اشتباهات، هزینههای سنگینی برای آمریکا و منطقه به همراه داشته و به بیثباتی دامن زده است.
رویکرد خویشتندار کنونی، اگرچه به دلیل ماهیت غیرقابل پیشبینی بودن دونالد ترامپ تضمینشده نیست، میتواند مداخلات نظامی آمریکا را کاهش دهد و مسئولیت ثبات منطقه را به کشورهای خاورمیانه واگذار کند. این تغییر از مداخلهگری نظامی به سمت دیپلماسی مستقیم و معاملهگری تجاری، بهویژه با کاهش هماهنگی با اسرائیل، تلاشی برای اصلاح سیاست خارجی آمریکا در منطقه است. موفقیت این رویکرد به توانایی کشورهای منطقه برای مدیریت مشکلات خود و تعهد ترامپ به این مسیر بستگی دارد. با این حال، این سیاست جدید میتواند با کاهش حضور نظامی آمریکا و تقویت خودکفایی منطقهای، به ایجاد ثبات پایدارتر کمک کند، مشروط بر اینکه بهطور مداوم اجرا شود و از بازگشت به الگوهای مداخلهجویانه گذشته جلوگیری شود. منبع



