گوین نیوسام؛ نسخهای تکراری از کامالا هریس در سیاست آمریکا
دموکراتها بار دیگر به سراغ نامزدی رفتهاند که بیش از آنکه توان شکست جمهوریخواهان را داشته باشد، محصول سازوکار درونحزبی و سیاست ایالتی کالیفرنیا است.
به گزارش اطلس دیپلماسی، یادداشتی با عنوان «گوین نیوسام؛ نسخهای تکراری از کامالا هریس در سیاست آمریکا» نوشته متیو ایگلسیاس (Matthew Yglesias) در اسلو بورینگ (Slow Boring) منتشر شده است. این یادداشت که با نگاهی تحلیلی به شباهتهای عمیق مسیر سیاسی، مواضع و پایگاه حزبی گوین نیوسام و کامالا هریس میپردازد و این پرسش را مطرح میکند که آیا دموکراتها بار دیگر نامزدی را برمیگزینند که بیش از توان رقابت انتخاباتی ملی، محصول سازوکار درونحزبی است. در ادامه، خلاصه این یادداشت را میخوانید.
مسیر حرفهای گوین نیوسام و کامالا هریس شباهتهای چشمگیری دارد. هر دو در سال ۲۰۰۴ در سانفرانسیسکو به مقامهای مهم شهری رسیدند، در سال ۲۰۰۷ دوباره انتخاب شدند و تا ۲۰۱۱ در همان مسئولیتها باقی ماندند، سپس به مناصب بالاتر ایالتی راه یافتند. هر دو در کالیفرنیا به مقامهای انتخابی ایالتی رسیدند، در انتخابات ایالتی موفق شدند و در نهایت به چهرههایی ملی در حزب دموکرات تبدیل شدند. این شباهتها باعث شده است که مطرحشدن نیوسام بهعنوان گزینه پیشتاز دموکراتها برای سال ۲۰۲۸ در نگاه نخست امری قابل درک بهنظر برسد، زیرا احزاب سیاسی معمولاً تمایل دارند مسیرهای آشنا را تکرار کنند و از تغییرات اساسی پرهیز نمایند. با این حال، مسئله اصلی این است که این شباهت تا چه اندازه در ارزیابی قابلیت پیروزی انتخاباتی در سطح ملی نادیده گرفته میشود.
در این چارچوب، استدلال میشود که ناکامی هریس در انتخابات ۲۰۲۴ الزاماً بهمعنای غیرقابلپیروزی بودن نامزدهایی با پروفایل مشابه نیست، زیرا شرایط سیاسی و اقتصادی هر دوره متفاوت است و تغییر جهت افکار عمومی میتواند نتیجهای متفاوت رقم بزند. نگرانی اصلی اما از اینجا ناشی میشود که بخشی از دموکراتها گمان میکنند تفاوتهای ظاهری یا هویتی، بهویژه جنسیت و نژاد، نیوسام را به گزینهای کاملاً متفاوت بدل میکند، در حالی که شباهتهای ساختاری در مسیر سیاسی و مواضع او با هریس نادیده گرفته میشود. این نگاه، اهمیت سابقه مواضع فرهنگی و سیاستگذاریهای ایالتی را کمرنگ میکند و بیش از حد به تصویر رسانهای و مهارتهای ارتباطی توجه نشان میدهد.
ساختار رقابتهای سیاسی در آمریکا نیز در این زمینه تعیینکننده است. بسیاری از مناصب انتخابی، بهویژه در ایالتهای بهشدت متمایل به یک حزب، رقابت جدی میان دموکراتها و جمهوریخواهان را تجربه نمیکنند. در چنین فضایی، موفقیت سیاسی بیش از آنکه ناشی از شکست دادن حزب رقیب باشد، حاصل جلب حمایت نخبگان حزبی، گروههای ذینفوذ و کسب پوشش رسانهای است. کالیفرنیا نمونهای بارز از این وضعیت است؛ ایالتی بزرگ که انتخابات عمومی آن غالباً رقابتی نیست و سیاستمداران برای صعود، ناچار به رقابت درونحزبی شدید میشوند.
نتایج انتخاباتی نیوسام نشان میدهد که او اگرچه در کالیفرنیا پیروز شده، اما عملکردی فراتر از الگوی کلی دموکراتها در این ایالت نداشته است. درصد آرای او در انتخابات فرمانداری و همهپرسی استیضاح، مشابه یا حتی پایینتر از آرای نامزدهای ریاستجمهوری دموکرات در همان دورهها بوده و نشانهای از جذب رأیدهندگان خارج از پایگاه حزبی ارائه نمیدهد. این مسئله به محدودیتهای سیاستمدارانی اشاره دارد که در ایالتهای بهشدت یکسویه فعالیت میکنند و ناچارند به مطالبات جناحهای فعال حزب پاسخ دهند.
در نهایت تأکید میشود که تمرکز بیش از حد بر ویژگیهای هویتی نامزدها میتواند ارزیابی واقعبینانه از قابلیت پیروزی را مختل کند. شواهد گسترده انتخاباتی نشان میدهد که مواضع سیاستی، سابقه رقابت در حوزههای دشوار و توان جذب رأیدهندگان مستقل اهمیت بیشتری دارد. در این چارچوب، نیوسام چهرهای ارزیابی میشود که موفقیتهای او عمدتاً حاصل سازوکارهای درونحزبی بوده و شباهت او با هریس، از نظر مسیر سیاسی و پایگاه حمایتی، عنصری کلیدی در تحلیل آینده او بهشمار میرود./ منبع



