بحران ادراکسازی در آمریکا
افکار عمومی آمریکا بیش از گذشته از ادامه جنگ با ایران فاصله گرفته است.
به گزارش اطلس دیپلماسی، یادداشتی با عنوان «بحران ادراکسازی در آمریکا» نوشته محمد بختیاری و منتشرشده در خبرگزاری فارس، با بررسی دادههای تازه افکار عمومی آمریکا نشان میدهد که افزایش مخالفت با جنگ ایران، تردید درباره امکان پیروزی و تقاضا برای دستیابی سریع به توافق، فاصله میان روایت رسمی واشنگتن و برداشت بخش بزرگی از جامعه آمریکا را افزایش داده و میتواند آزادی عمل دولت در ادامه جنگ را محدود کند. در ادامه، چکیده این مطلب آمده است.
نتایج تازه نظرسنجی اکونومیست و YouGov تصویری از افزایش فرسودگی جامعه آمریکا در برابر جنگ با ایران ارائه میکند. ۵۷ درصد پاسخدهندگان ورود آمریکا به جنگ را تصمیمی اشتباه میدانند و ۶۵ درصد خواهان دستیابی به توافقی برای پایان سریع درگیری هستند. همزمان، تنها ۲۷ درصد معتقدند آمریکا در حال پیروزی است. کنار هم قرارگرفتن این ارقام نشان میدهد مسئله اصلی برای واشنگتن دیگر صرفاً توان ادامه عملیات نظامی نیست، بلکه حفظ حمایت اجتماعی از جنگی است که چشمانداز پایان آن برای بخش بزرگی از افکار عمومی روشن به نظر نمیرسد.
نگرانی درباره طولانیشدن جنگ نیز افزایش یافته است. سهم آمریکاییهایی که انتظار دارند درگیری دستکم تا سال آینده ادامه یابد، طی چند ماه از ۳۲ درصد به ۵۰ درصد رسیده است. چنین تغییری، جنگ را از یک عملیات محدود به مسئلهای فرسایشی در ذهن رأیدهندگان تبدیل میکند. هرچه زمان درگیری طولانیتر شود، هزینههای اقتصادی، فشار بر بودجه، اختلاف حزبی و پرسش درباره اهداف سیاسی جنگ اهمیت بیشتری پیدا میکند و دستیابی به دستاورد نظامی بدون ارائه تصویری قابل قبول از پایان جنگ دشوارتر میشود.
این روند در میان رأیدهندگان مستقل برجستهتر است؛ گروهی که در رقابتهای انتخاباتی آمریکا نقشی تعیینکننده دارد. ۶۵ درصد مستقلها ورود به جنگ را اشتباه میدانند، ۶۶ درصد خواهان توافق سریع هستند و ۶۱ درصد انتظار دارند درگیری تا سال آینده ادامه داشته باشد. بنابراین، مخالفت با جنگ صرفاً بازتاب شکاف سنتی میان جمهوریخواهان و دموکراتها نیست و میتواند به مسئلهای گستردهتر درباره مشروعیت و کارآمدی سیاست خارجی دولت تبدیل شود.
با این حال، کاهش حمایت از جنگ مستقیم به معنای مخالفت یکپارچه با تمامی ابزارهای فشار نیست. بخشی از جامعه آمریکا همچنان از حمایت نظامی از مخالفان حکومت ایران پشتیبانی میکند و این امر میتواند سیاستگذاران را به سمت ابزارهای غیرمستقیمتر مانند فشار اقتصادی، تحریم، عملیات اطلاعاتی و حمایت سیاسی از بازیگران داخلی سوق دهد. در مقابل، مخالفت ۵۳ درصدی با تصاحب نفت ایران نشان میدهد تبدیل جنگ به پروژهای آشکارا مبتنی بر غنیمت، از پشتوانه اجتماعی محدودی برخوردار است.
از منظر سیاسی، مهمترین متغیر توان دولت آمریکا برای پیونددادن هزینههای جنگ با یک هدف روشن و قابل دستیابی است. قدرت نظامی زمانی به موفقیت سیاسی تبدیل میشود که جامعه هم ضرورت هزینهکرد را بپذیرد و هم پایان قابل تصوری برای درگیری ببیند. کاهش همزمان اعتماد به تصمیم اولیه جنگ، امید به پیروزی و انتظار پایان سریع، این دو مؤلفه را تضعیف کرده است.
در مجموع، میدان افکار عمومی به بخشی از موازنه جنگ ایران و آمریکا تبدیل شده است. ادامه فرسایش حمایت اجتماعی میتواند هزینه سیاسی عملیات نظامی را افزایش دهد و فضای مانور دولت را محدود کند. در چنین شرایطی، واشنگتن ممکن است میان ادامه جنگ مستقیم، حرکت به سمت توافق یا انتقال فشار به ابزارهای غیرمستقیمتر ناچار به بازتنظیم راهبرد خود شود؛ تغییری که نشان میدهد نتیجه جنگ فقط در میدان نظامی تعیین نمیشود و ادراک عمومی نیز بر ظرفیت سیاسی ادامه آن اثر مستقیم دارد./منبع



