وعده توخالی نظم نوین جهانی
به گزارش اطلس دیپلماسی، مقالهای با عنوان «وعده توخالی نظم نوین جهانی» به قلم لئون هدار (Leon Hadar) در نشنال اینترست (National Interest)منتشر شده است. این مقاله به بررسی سخنرانی ۱۱ سپتامبر ۱۹۹۰ جورج اچ. دبلیو. بوش درباره «نظم نوین جهانی» و ناکامیهای آن میپردازد و استدلال میکند که ایدهآلیسم هژمونیک بوش، مبتنی بر تسلط جهانی آمریکا، بهدلیل گسترش بیش از حد امپریالیسم و بازگشت رقابتهای ژئوپلیتیکی، به نتایجی پرهزینه و غیرقابل تحقق منجر شد. در ادامه، چکیده مطلب آمده است.
در سیوپنجمین سالگرد سخنرانی جورج اچ. دبلیو. بوش در ۱۱ سپتامبر ۱۹۹۰، که مفهوم «نظم نوین جهانی» را معرفی کرد، ناکامیهای این چشمانداز آرمانگرایانه آشکار شده است. بوش در بحبوحه اشغال کویت توسط عراق، جهانی را متصور شد که در آن سازمان ملل متحد با حمایت آمریکا، تجاوزات را با پاسخ متحد جهانی دفع کرده و صلح و رفاه را ترویج میدهد. جنگ خلیج فارس در ۱۹۹۱، با اخراج سریع عراق از کویت توسط ائتلافی بینالمللی تحت نظارت سازمان ملل، این چشمانداز را تأیید کرد و برتری نظامی آمریکا را به نمایش گذاشت. اما این پیروزی، غرور خطرناکی را در مورد تواناییهای آمریکا و شکلپذیری سیاست بینالمللی ایجاد کرد.
نظم نوین جهانی، مبتنی بر «ایدهآلیسم هژمونیک»—باور به بازسازی نظام بینالمللی بر اساس دموکراسی با قدرت آمریکا—به گسترش بیش ازحد امپریالیسم منجر شد. ایالات متحده در سومالی، هائیتی، بوسنی، کوزوو، افغانستان، عراق، لیبی و سوریه جنگید، اما این مداخلات، برخلاف عملیات طوفان صحرا، نتایج آشوبناکی بههمراه داشت و تعهدات، دشمنان و پیچیدگیهای جدیدی ایجاد کرد. تهاجم سال ۲۰۰۳ به عراق توسط جورج دبلیو. بوش، که اهداف جاهطلبانه «برنامه آزادی» را دنبال میکرد، بدون ائتلافهای واقعی یا مجوز سازمان ملل، به جنگهای بیپایان، بدهیهای تریلیوندلاری، صدها هزار کشته و بیثباتی در غرب آسیا منجر شد. وعدههای دموکراسی، تقویت حقوق بینالملل و پایان رقابت قدرتهای بزرگ محقق نشد.
بازگشت رقابتهای ژئوپلیتیکی، اعتبار نظم نوین جهانی را تضعیف کرد. روسیه تحت رهبری پوتین، با اقدامات در گرجستان، کریمه و اوکراین، و ظهور چین بهعنوان چالشگر نظم لیبرال، نشان دادند که پذیرش دائمی برتری آمریکا غیرواقعی بود. قدرتهای متوسط مانند ایران و کره شمالی نیز با راهبردیهای نامتقارن و گسترش تسلیحات هستهای، فشارهای آمریکا را خنثی کردند. این تحولات نشاندهنده نقص اصلی این نظم بود: فرض پذیرش منفعلانه سلطه آمریکا توسط دیگر کشورها.
در داخل آمریکا، حفظ هژمونی جهانی نیازمند منابع عظیم و حمایت عمومی بود. جنگ خلیج فارس بهدلیل اهداف روشن و هزینههای کم، مورد حمایت مردم بود، اما پروژههای طولانی ملتسازی و تقابل با رژیمهای اقتدارگرا، حمایت عمومی را از دست داد. این شکاف بین جاهطلبیهای نخبگان و ترجیحات عمومی، به ظهور جنبشهای پوپولیستی مانند «انزواگرایی پت بیوکنن» و برنامه «اول آمریکا» دونالد ترامپ منجر شد، که نقش جهانی آمریکا را زیر سؤال بردند.
درسهایی برای آینده شامل این است که تکقطبی موقتی بود و واشنگتن باید در دهه ۱۹۹۰ نظامی چندقطبی پایدار ایجاد میکرد؛ نیروی نظامی برای تحول سیاسی محدود است؛ و سیاست خارجی نیازمند منفعت ملموس برای مردم است. رویکردی واقعبینانهتر، بر دفاع از منافع حیاتی، همکاری واقعی با متحدان و احترام به نگرانیهای امنیتی دیگر قدرتها تمرکز خواهد کرد. سخنرانی بوش لحظهای تاریخی بود که قدرت آمریکا بیحد و مشکلات جهانی قابل مدیریت بهنظر میرسید، اما امروز، رهبران باید سیاستی متناسب با جهانی طراحی کنند که در آن نفوذ آمریکا محدود است و مردم انتظار دارند دولتشان رفاه داخلی را بر تعهدات بینالمللی ترجیح دهد./ منبع



