آمریکاامنیت و دفاعخارجی

رئیس‌جمهور صلح در آستانه جنگ

واکاوی راهبرد امنیت ملی ۲۰۲۶ ایالات متحده و بررسی پیامدهای «دکترین دانرو» در نیمکره غربی.

به گزارش اطلس دیپلماسی، یادداشتی با عنوان «رئیس‌جمهور صلح در آستانه جنگ» به قلم ویلیام هارتونگ (William Hartung) در فارن پالیسی این فوکس (Foreign Policy in Focus) منتشر شده است. این نوشتار به نقد و بررسی راهبرد امنیت ملی جدید دولت ترامپ می‌پردازد و استدلال می‌کند که فراتر از لفاظی‌های صلح‌طلبانه، ایالات متحده در حال حرکت به‌سمت یک نظامی‌گری تهاجمی در نیمکره غربی و تثبیت قدرت «ماشین جنگی تریلیون دلاری» است. در ادامه، چکیده این مطلب آمده است.

راهبرد امنیت ملی جدید ایالات متحده (NSS) بیش از آنکه یک پیش‌بینی دقیق از سیاست‌های آتی باشد، ابزاری برای برندینگ سیاسی است که نگرش‌های دولت وقت را بازتاب می‌دهد. سیاست‌های نظامی آمریکا نه بر اساس اسناد، بلکه توسط قدرت و ایدئولوژی، به‌ویژه از سوی «مجتمع نظامی-صنعتی» (MIC) تعیین می‌شود. این ماشین جنگی تریلیون دلاری با بهره‌گیری از هزاران لابی‌گر و میلیون‌ها دلار کمک مالی، نفوذ گسترده‌ای بر رسانه‌ها، اتاق‌های فکر و دانشگاه‌ها دارد. با این حال، جنبش‌های مدنی مانند «کارزار مردم فقیر» و سازمان‌های ضدجنگ کهنه‌سربازان، این سلطه را به‌شدت به چالش می‌کشند.

سند جدید امنیت ملی بازتاب‌دهنده جهان‌بینی نگران‌کننده دولتی است که خود را «رئیس‌جمهور صلح» می‌نامد، اما در عمل به‌سمت تقابل حرکت می‌کند. ترامپ در نامه پیوست این سند، مدعی شده است که در اولین سال از دور دوم ریاست‌جمهوری خود، جهان را از لبه پرتگاه فاجعه نجات داده و به هشت درگیری بزرگ پایان داده است؛ ادعایی که با واقعیت‌های میدانی در مناطقی مانند بالکان، قفقاز و غرب آسیا در تضاد است. یکی از جنبه‌های جنجالی این راهبرد، حذف برنامه‌های موسوم به «ایدئولوژی جنسیتی رادیکال» از ارتش است. این در حالی است که آمارهای رسمی نشان‌دهنده ابعاد تکان‌دهنده خشونت در ارتش هستند؛ طبق مطالعه‌ای در سال ۲۰۲۴، بیش از هفتاد هزار مورد تجاوز جنسی در ارتش آمریکا طی سال‌های ۲۰۲۱ تا ۲۰۲۳ ثبت شده است. همچنین در طول جنگ افغانستان، به‌طور متوسط ۲۴ درصد از زنان و ۱.۹ درصد از مردان در خدمت فعال، آزار جنسی را تجربه کرده‌اند.

محوری‌ترین بخش این راهبرد که به «دکترین دانرو» (The Donroe Doctrine)، ترکیبی از نام ترامپ و دکترین مونرو، شهرت یافته، بر نیمکره غربی تمرکز دارد. این دکترین شامل سرکوب شدید مهاجران توسط سازمان (ICE) و نظامی‌گری بی‌سابقه در مرزها است. فراتر از مرزها، ایالات متحده رویکردی تهاجمی در دریای کارائیب و علیه ونزوئلا اتخاذ کرده است. حملات به کشتی‌های باری ونزوئلا و آماده‌سازی برای تغییر رژیم در این کشور، بدون تأیید کنگره و در تضاد با قوانین بین‌الملل صورت می‌گیرد. آمارها نشان می‌دهد که ایالات متحده از سال ۲۰۰۱ تاکنون ۳۰ بار از نیروی نظامی مستقیم یا جنگ آشکار استفاده کرده که هزینه «جنگ علیه تروریسم» را به بیش از هشت تریلیون دلار رسانده و منجر به کشته شدن صدها هزار غیرنظامی شده است.

اگرچه در متن سند لفاظی‌هایی علیه «نخبگان سیاست خارجی» و «سلطه دائمی بر جهان» دیده می‌شود که هدف آن جلب رضایت پایگاه اجتماعی مخالف جنگ ترامپ است، اما واقعیت‌های میدانی خلاف آن را نشان می‌دهد. ارتش آمریکا همچنان ۷۵۰ پایگاه خارجی و بیش از ۱۷۰ هزار نیرو در سراسر جهان دارد و تنها در سال ۲۰۲۵، فرماندهی آفریقا (AFRICOM) ۱۱۱ حمله هوایی در سومالی انجام داده است. در نهایت، مقابله با این روند نیازمند یک جنبش مردمی گسترده علیه نظامی‌گری در تمامی ابعاد آن، از سیاست خارجی گرفته تا نظامی‌گری در پلیس و تخریب محیط‌زیست توسط ارتش است./ منبع

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا