آمریکاامنیت و دفاعخارجی

چه کسی سیاست دفاعی ایالات متحده را هدایت می‌کند؟

به گزارش اطلس دیپلماسی، یادداشتی با عنوان «چه کسی سیاست دفاعی ایالات متحده را هدایت می‌کند؟» نوشته تام نیکولز (Tom Nichols) و منتشرشده در نشریه آتلانتیک (Atlantic)، به بررسی آشفتگی و فقدان رهبری مشخص در سیاست دفاعی و خارجی آمریکا در دوران ریاست‌جمهوری دونالد ترامپ می‌پردازد و نشان می‌دهد که چگونه عدم تمرکز قدرت و ضعف مدیران ارشد، مدیریت این سیاست‌ها را به مقامات ناشناخته و کم‌تجربه سپرده است. در ادامه بهره سخن این یادداشت را می‌خوانید.

در دوره ریاست‌جمهوری دونالد ترامپ، سیاست دفاعی و خارجی آمریکا با بی‌ثباتی و سردرگمی جدی مواجه شده است. اگرچه ایالات متحده به تازگی عملیات نظامی با استفاده از بمب‌افکن‌های بی-۲ علیه دشمنی بزرگ انجام داده، این اقدامات به‌سرعت از حافظه‌ها پاک شده‌اند و توجه افکار عمومی بیش‌تر به خبرهای جدید و مسائل داخلی معطوف شده است. آمریکا به‌رغم افزایش حملات روسیه به شهرهای اوکراین، ارسال تسلیحات به این کشور را متوقف کرده است و تماس تلفنی ترامپ با ولادیمیر پوتین، رئیس‌جمهور روسیه، بی‌نتیجه مانده است.

هم‌زمان، بررسی مجدد توافق امنیتی آکوس میان آمریکا، استرالیا و انگلیس که توسط وزیر دفاع یا معاون وی آغاز شده، باعث نگرانی‌های جدی در بین دیپلمات‌ها و متحدان شده است. گزارش‌هایی از برنامه‌ریزی کره‌شمالی برای ارسال نیروی نظامی بیش‌تر به جنگ اوکراین نیز به این آشفتگی افزوده است.

سؤال کلیدی این است که چه کسی واقعاً سیاست دفاعی آمریکا را در این شرایط هدایت می‌کند؟ پاسخ روشن نیست، زیرا رئیس‌جمهور به دلایل مختلف از جمله علاقه‌مندی محدود و پراکنده‌اش، عملاً از هدایت این سیاست‌ها بازمانده است. وزیر خارجه و مشاور امنیت ملی، هر دو مارکو روبیو هستند، اما قدرت و نفوذ قابل توجهی ندارند. وزیر دفاع نیز بیش‌تر درگیر تبلیغات و حرف‌های نامربوط است تا هدایت واقعی امور.

سیاست دفاعی آمریکا به نظر می‌رسد بیش‌تر توسط مقامات ناشناخته و دست‌کم گرفته شده‌ای مانند البریج کالبی اداره می‌شود؛ کسی که مواضعی درباره کاهش حمایت از اوکراین و تمرکز بر تهدید چین دارد و این امر باعث ایجاد تضاد در نحوه تخصیص منابع شده است. کارشناسان گزارش داده‌اند که نگاه کالبی اشتباه است و می‌توان همزمان به هر دو حوزه توجه داشت، اما تصمیمات اتخاذ شده خلاف این را نشان می‌دهد.

ساختار سیاست‌گذاری دفاعی در دولت ترامپ شبیه به نظام‌های خودکامه است که در آن رهبر به چند موضوع کلان می‌پردازد و بقیه امور به صورت پراکنده و بدون هماهنگی به دیگر مسئولان واگذار می‌شود. در نتیجه بسیاری از مسئولان سطوح پایین فقط تلاش می‌کنند بدون جلب توجه رئیس‌جمهور کارهای خود را انجام دهند و عملاً هیچ رهبری واحدی وجود ندارد. این وضعیت در دوره اول ترامپ با حضور کارشناسان حرفه‌ای در سطوح پایین‌تر قابل تحمل بود، اما در دوره دوم با جایگزینی آن‌ها با افراد ناآشنا و وفادار، مشکلات شدیدتر شده است.

تمرکز ترامپ بر مسائل داخلی مانند تعرفه‌های تجاری غیرمنطقی و سیاست‌های سختگیرانه مهاجرتی باعث شده که سایر موضوعات خارجی، از جمله مناقشات پاکستان و هند، جنگ اوکراین، مسائل غرب‌آسیا و حتی حمله به برنامه هسته‌ای ایران، به حاشیه رانده شوند. در مواردی مانند حمله به اهداف ایران، ترامپ پس از اعلام اولیه، به‌سرعت موضوع را رها کرده و به دنبال موضوعات جدید برای جلب توجه خود و رسانه‌ها است.

رویکرد دولت به مسائل خارجی اغلب نمایشی و موقتی است؛ اعلام برنامه‌ها و وعده‌های کوتاه‌مدت، بدون پیگیری و تلاش واقعی برای تحقق آن‌ها، سبک غالب سیاست خارجی در این دوره بوده است. این وضعیت باعث شده که نه‌تنها سیاست خارجی آمریکا دچار آشفتگی شود، بلکه در برابر تهدیدات و رقابت‌های بین‌المللی نیز آسیب‌پذیر گردد.

در نهایت، فقدان هماهنگی، حضور افراد ناکارآمد و ناتوان در سطوح تصمیم‌گیری و بی‌توجهی رهبران ارشد، وضعیت سیاست دفاعی آمریکا را در شرایط بحرانی قرار داده است. کشورهایی که رقبای جدی و قدرتمند آمریکا به شمار می‌روند، برخلاف آمریکا با تیم‌های حرفه‌ای و منسجم اداره می‌شوند. به همین دلیل، امید است که افراد معدودی که در واشنگتن سعی در اداره امور دارند، بتوانند وضعیت را بهبود بخشند و از تضعیف بیش‌تر امنیت و قدرت آمریکا جلوگیری کنند./ منبع

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا