ایران رهاشده
ایران پس از جنگ، جایگاه خود را بهعنوان قدرت مسلط غربآسیا تثبیت کرده است.
به گزارش اطلس دیپلماسی، یادداشتی با عنوان «ایران رهاشده» نوشته رابرت کیگن (Robert Kagan) در آتلانتیک (Atlantic)، استدلال میکند که تحولات نظامی اخیر و رویارویی ایران با آمریکا و اسرائیل ساختار قدرت غربآسیا را دگرگون کرده و تهران را از موقعیت یک قدرت مهارشده به بازیگری با نفوذ منطقهای بسیار گستردهتر تبدیل کرده است. در ادامه، چکیده این یادداشت آمده است.
ساختار قدرت غربآسیا طی سالهای گذشته بر پایه برتری نظامی و سیاسی آمریکا، توان هستهای و نظامی اسرائیل و همسویی بازیگران مهمی مانند مصر، عربستان و امارات با واشنگتن شکل گرفته بود. در این چارچوب، ایران با محدودیتهای جدی مواجه بود و فشارهای اقتصادی، تحریمها و برتری نظامی رقبای منطقهای و فرامنطقهای، دامنه مانور تهران را کاهش میداد.
تحولات نظامی اخیر این موازنه را بهشدت تغییر داده است. ایران در چندین مرحله مستقیماً با آمریکا و اسرائیل درگیر شده و با وجود تحمل حملات گسترده و استفاده از پیشرفتهترین تسلیحات رقبای خود، توانسته ساختار حکومتی و بخش مهمی از ظرفیتهای نظامی خود را حفظ کند. این وضعیت از منظر راهبردی اهمیت دارد؛ زیرا نشان میدهد فشار نظامی و اقتصادی الزاماً به فروپاشی توان ایران یا وادارشدن آن به پذیرش خواستههای آمریکا منجر نشده است.
یکی از مهمترین عوامل تغییر وضعیت، جنگ دوازدهروزه میان ایران، آمریکا و اسرائیل بود که آسیب قابل توجهی به برنامه هستهای ایران وارد کرد و همزمان میزان آسیبپذیری تهران در برابر حملات هوایی و موشکی را آشکار ساخت. با این حال، ادامه رویارویی و حملات بعدی نیز نتوانست ایران را از ایفای نقش فعال در معادلات منطقهای خارج کند.
در این ارزیابی، سیاست فشار حداکثری آمریکا نیز نتیجه مورد انتظار را ایجاد نکرده است. تحریمها طی سالهای اخیر اقتصاد ایران را تحت فشار قرار داده و درآمدهای دولت را کاهش دادهاند، اما فشار اقتصادی بهتنهایی نتوانسته تهران را به توافقی مطابق خواستههای واشنگتن وادار کند. بر همین اساس، این دیدگاه فرض رایج درباره ضرورت سازش ایرانِ ضعیف و فقیر با قدرت آمریکا را زیر سؤال میبرد.
تغییر موازنه همچنین به نقش ایران در خلیج فارس و تنگه هرمز مربوط میشود. توانایی تهران برای ایجاد اختلال در یکی از مهمترین مسیرهای انتقال انرژی جهان، حتی بدون بستن کامل آن، اهرمی راهبردی در اختیار ایران قرار میدهد. کشورهای منطقه ناچارند سیاستهای خود را با این واقعیت جدید تطبیق دهند؛ زیرا امنیت انرژی، تجارت دریایی و ثبات اقتصادی آنها به میزان زیادی به تحولات خلیج فارس وابسته است.
پیامد دیگر این تحول، کاهش نسبی قدرت بازدارندگی آمریکا در منطقه است. واشنگتن همچنان از برتری نظامی برخوردار است، اما توانایی آن برای تحمیل نظم مطلوب خود بدون تحمل هزینههای سنگین، با تردید بیشتری مواجه شده است. اسرائیل نیز اگرچه از قابلیتهای نظامی بالایی برخوردار است، اما تجربه درگیری مستقیم نشان داده که حذف یا مهار پایدار ظرفیتهای ایران از طریق حملات نظامی بسیار دشوار است.
در مجموع، این تحلیل ایران را از یک قدرت منطقهای تحت فشار به بازیگری توصیف میکند که پس از سالها تقابل، از آزادی عمل بیشتری برخوردار شده است. اگر این روند ادامه یابد، کشورهای همسایه و قدرتهای خارجی ناچار خواهند بود راهبردهای خود را بر مبنای نقش پررنگتر تهران در غربآسیا بازتنظیم کنند؛ تحولی که میتواند نظم امنیتی منطقه را برای سالهای آینده تغییر دهد./ منبع



