آمریکاامنیت و دفاعخارجی

دکترین ترامپ؛ تفکری آرزومندانه

به گزارش اطلس دیپلماسی، یادداشتی با عنوان «دکترین ترامپ؛ تفکری آرزومندانه» نوشته ملانی دبلیو. سیسون (Melanie W. Sisson)، منتشرشده در پراجکت سیندیکیت (Project Syndicate)، به نقد ادعای موفقیت دکترین نظامی دونالد ترامپ در قبال برنامه هسته‌ای ایران می‌پردازد. این یادداشت استدلال می‌کند که نمایش‌های کوتاه‌مدت قدرت نظامی آمریکا، برخلاف تصور جیمز دی. ونس، اغلب به اهداف سیاسی مطلوب منجر نشده و ایران احتمالا به فعالیت‌های هسته‌ای خود ادامه خواهد داد. در ادامه، چکیده این یادداشت را می‌خوانید.


جیمز دی. ونس، معاون رئیس‌جمهور ایالات متحده، حملات آمریکا به زیرساخت‌های هسته‌ای ایران را به‌عنوان نمونه‌ای موفق از «دکترین ترامپ» معرفی کرده است. به گفته ونس، این دکترین شامل شناسایی مشکلی که منافع آمریکا را تهدید می‌کند، تلاش برای حل دیپلماتیک آن و در صورت شکست دیپلماسی، استفاده از قدرت نظامی قاطع برای حل مسئله و سپس خروج سریع پیش از تبدیل‌شدن به یک درگیری طولانی‌مدت است. با این ‌حال، این دیدگاه نه یک دکترین منسجم و نه مختص دونالد ترامپ است. این همان تفکر آرزومندانه‌ای است که به بسیاری از مداخلات نظامی پرهزینه و ناموفق آمریکا منجر شده، مداخلاتی که خود ونس نیز اغلب از آن‌ها انتقاد کرده است.

ونس معتقد است که حملات آمریکا به تاسیسات هسته‌ای فردو، نطنز و اصفهان، برنامه هسته‌ای ایران را به‌طور کامل متوقف کرده یا به‌اندازه‌ای قدرت نظامی آمریکا را به نمایش گذاشته که ایران را از ادامه این برنامه بازمی‌دارد. اما شواهد کافی برای اثبات نابودی کامل برنامه هسته‌ای ایران، شامل سانتریفیوژها، ذخایر اورانیوم غنی‌شده و سایر مواد مرتبط با تسلیحات، وجود ندارد. به نظر می‌رسد این حملات تنها برنامه ایران را با تاخیری چندماهه تا چندساله مواجه کرده‌اند. ترور دانشمندان هسته‌ای ارشد ایران توسط اسرائیل نیز به احتمال زیاد تنها یک وقفه موقت ایجاد کرده است.

ونس برای توجیه ادعای موفقیت این حملات، به اظهارات پیت هگست، وزیر دفاع آمریکا، استناد می‌کند که گفته است «بازدارندگی آمریکا بازگشته است». اما تاریخچه اقدامات نظامی آمریکا پس از پایان جنگ سرد نشان می‌دهد که نمایش‌های کوتاه‌مدت قدرت نظامی اغلب به نتایج مورد انتظار منجر نشده‌اند. از سال ۱۹۹۰، آمریکا بارها تلاش کرده با استفاده از زور، کشورهای دیگر را به تسلیم وادار کند، اما بسیاری از این تلاش‌ها ناکام مانده‌اند.

برخی اهداف نظامی آمریکا بیش از آنچه مقامات این کشور پیش‌بینی می‌کردند، توانایی تحمل فشار را داشته‌اند. در دهه ۱۹۹۰، رژیم صدام حسین در عراق با وجود حملات متعدد آمریکا به دلیل ممانعت از بازرسی‌های آژانس بین‌المللی انرژی اتمی و سازمان ملل، مقاومت کرد. این چرخه در سال ۲۰۰۳ به کارزار «شوک و حیرت» منجر شد که جنگی هشت‌ساله را در پی داشت و به کشته‌شدن هزاران نظامی آمریکایی و حدود نیم میلیون عراقی انجامید.

به‌طور مشابه، در دهه ۱۹۹۰، تهدیدات، محاصره‌ها و نمایش‌های قدرت ناتو نتوانستند اسلوبودان میلوشویچ، رئیس‌جمهور صربستان، را از جنگ‌های خشونت‌بار در کرواسی، بوسنی و کوزوو بازدارند. حملات هوایی اولیه ناتو در کوزوو که به اهداف نظامی محدود بود، نتوانست میلوشویچ را که به هدف خود پایبند بود، متقاعد کند. این حملات که قرار بود چند روز زمان ببرد، ماه‌ها ادامه یافت و بی‌نتیجه ماند. تنها زمانی که ناتو زیرساخت‌های اطراف بلگراد را هدف قرار داد و حمایت نخبگان صرب از میلوشویچ را تهدید کرد، او از کوزوو عقب‌نشینی کرد.

برخی دیگر از اهداف با نشان‌دادن تسلیم در برابر تهدیدات نظامی آمریکا، رفتارهای نامطلوب خود را پس از مدتی از سر گرفته‌اند. کره شمالی نمونه‌ای از این رویکرد است. این کشور با وجود نمایش‌های مکرر قدرت نظامی آمریکا، به تهدیدات هسته‌ای، آزمایش‌های موشکی و دیگر اقدامات تحریک‌آمیز خود ادامه داده است. چین نیز الگویی مشابه دارد. در سال ۲۰۱۶، آمریکا با رزمایش نظامی مشترک، چین را از ادعاهای ارضی در اطراف فیلیپین بازداشت، اما به‌تازگی گارد ساحلی چین بر جزیره‌ای که فیلیپین ادعای مالکیت آن را دارد، فرود آمد.

برخی دیگر با واردکردن ضربه به آمریکا پاسخ داده‌اند. محمد فرح عیدید، جنگ‌سالار سومالیایی، نشان داد که کشتن چند سرباز آمریکایی کافی است تا قوی‌ترین ارتش جهان عقب‌نشینی کند. ایران نیز ترکیبی از این سه رویکرد را نشان داده است؛ یعنی توانایی تحمل ضربات اقتصادی و نظامی، تداوم فعالیت‌های هسته‌ای و تحریکات نظامی با نوسانات مختلف و گاهی بی‌توجه به شدت واکنش‌های آمریکا. ولی نصر، کارشناس ایران، نقل می‌کند که آیت‌الله خامنه‌ای، رهبر ایران، معتقد است آمریکا مانند سگی است که اگر عقب بکشید به شما حمله می‌کند، اما اگر به سمتش هجوم ببرید، عقب‌نشینی می‌کند.

ونس می‌خواهد باور کند و به پایگاه ضدمداخله‌گرای ترامپ القا کند که نمایش‌های چشمگیر قدرت نظامی آمریکا به‌طور منحصربه‌فردی متقاعدکننده است. اما اگر نمایش‌های نظامی کوتاه‌مدت برای دستیابی به اهداف سیاسی آمریکا، به‌ویژه هدفی به پیچیدگی متقاعدکردن ایران به کنارگذاشتن جاه‌طلبی‌های هسته‌ای‌اش، کافی بود، این رویکرد ستون اصلی دکترین هر رئیس‌جمهوری می‌شد./ منبع

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا