
سیاست «آمریکا اول» بهرغم رادیکال بودن، در کوتاهمدت موفقیتهایی به همراه داشته و مخالفان را با چالش مواجه کرده است.
به گزارش اطلس دیپلماسی، یادداشتی با عنوان «اگر سیاست آمریکا اول موفقیتآمیز باشد؟» نوشته توماس رایت (Thomas Wright) در آتلانتیک(Atlantic)منتشر شده است. این یادداشت به بررسی پیادهسازی سیاستهای ترامپ در دوره دوم ریاستجمهوری و اثرات آن بر روابط جهانی میپردازد و نشان میدهد که ممکن است سیاستهای ملیگرایانه و محافظهکارانه او در کوتاهمدت هزینههای زیادی به همراه نداشته باشد. در ادامه، چکیده این یادداشت آمده است.
در دوران دوم ریاستجمهوری دونالد ترامپ، سیاست خارجی او نسبت به دوره اول رادیکالتر و در عین حال از نظر سیاسی قابلاجرا تر شده است. تأثیر تثبیتکننده وزرای قدرتمند کابینه که به اصطلاح «محور بزرگترها» نامیده میشدند، دیگر وجود ندارد و به جای آن، دیدگاهی آشفته اما همراستا با منافع اقتصادی ایالات متحده شکل گرفته است که در آن، رقابت راهبردی با رقبای آمریکایی به حاشیه رفته و تمرکز بر سوددهی اقتصادی از طریق توافقات مالی است. دموکراتها و بینالمللیگرایان محافظهکار از پیامدهای بلندمدت این سیاستها به ویژه برای اتحادهای آمریکا و رقابت با چین هشدار میدهند، اما در کوتاهمدت این پیامدها چندان نمایان نبوده است. این واقعیت که سیاستهای ملیگرایانه و محافظهکارانه ترامپ بدون بروز فجایعی بزرگ ادامه دارد، ممکن است تغییرات عمدهتری را در افکار عمومی ایجاد کند.
ترامپ از دهه ۱۹۸۰ این دیدگاهها را دنبال کرده است؛ او همواره معتقد بود که متحدان آمریکا از واشنگتن سوءاستفاده میکنند و باید هزینههای امنیتی آمریکا را بپردازند. همچنین به شدت مخالف توافقهای آزاد تجاری بود و خواستار استفاده از تعرفهها برای دستیابی به شرایط بهتر بود. در دوران اول ریاستجمهوری خود، ترامپ در محاصره مقامات سنتی جمهوریخواه مانند گری کوهن، اچ. آر. مکمستر و مایک پنس بود که سعی داشتند سیاستهای او را محدود کنند. اما در دوران دوم، ترامپ برای پیشبرد دیدگاههای خود به مقامات همفکر و مطیع تکیه کرده است.
در حالی که در ابتدا سیاستهای «آمریکا اول» ممکن بود ایالات متحده را به ورطه یک بحران اقتصادی و تجاری بکشد، وضعیت اقتصادی بهرغم برخی فشارهای تورمی، تاکنون نشاندهنده رکود یا بحران جدی نبوده است. شاخص اساندپی ۵۰۰ از آوریل تاکنون حدود ۳۷ درصد افزایش یافته و رشد اقتصادی آمریکا در حال حاضر چهار درصد برآورد میشود. ترامپ تعرفههای واردات را از ۲.۳ درصد در آغاز دوره خود به ۱۷.۹ درصد رسانده است و اکثر کشورهای غیر از چین از این سیاستها تنها با حداقل پاسخهای تلافیجویانه مواجه شدهاند. کشورهای اروپایی نیز نگران آن هستند که در صورت ادامه جنگ تجاری، ترامپ ممکن است حمایتهای خود از اوکراین را متوقف کند، بنابراین حاضر به پذیرش شرایط ترامپ شدهاند.
دیدگاه ترامپ در خصوص رقبای جهانی آمریکا نیز با گذشته متفاوت است و تاکنون با هزینههای فوری زیادی همراه نبوده است. او رابطه جدیدی با روسیه برقرار کرده و تمرکز بر رقابت راهبردی با چین را کاهش داده است. حتی برخی محدودیتها در صادرات تراشههای نیمهرسانا به چین را کاهش داده است. این تغییرات به وضوح شکافهایی در اجماع جمهوریخواهان در برابر چین ایجاد کرده است، که این شکافها تا حد زیادی بدون پیامدهای سیاسی برای ترامپ باقی ماندهاند.
در این شرایط، اگرچه مشکلاتی همچون حباب اقتصادی یا افزایش تورم و تهدیدات چین ممکن است در آینده بروز کند، سیاست «آمریکا اول» ممکن است همچنان محبوب باقی بماند چرا که هزینههای کوتاهمدت آن به وضوح مشهود نیست. با این حال، رقبای آمریکا، به ویژه چین و روسیه، به همکاریهای نزدیکتری پرداختهاند و تهدیدات جهانی جدیدی را به وجود آوردهاند که نیاز به همکاری بیشتر آمریکا با متحدان خود را ضروری میسازد. در نهایت، ایالات متحده باید تصمیم بگیرد که در این دنیای خطرناک چه نقشی ایفا کند: یک قدرت منفرد و شکارچی یا رهبری تیمی که برای مقابله با تهدیدات جهانی همکاری میکند./ منبع



