پارادوکس قدرت ترامپ
راهبرد امنیت ملی ترامپ بهدنبال نوع متفاوتی از نظم جهانی است.
به گزارش اطلس دیپلماسی، مقالهای با عنوان «پارادوکس قدرت ترامپ» به قلم مایکل کیمیج (Michael Kimmage) در فارن افرز (Foreign Affairs) منتشر شده است. این مقاله سند جدید راهبرد امنیت ملی دولت ترامپ را مورد تحلیل قرار میدهد. نویسنده معتقد است این راهبرد، غریزه شخصی ترامپ مبنی بر قدرت، ثروت و شخصیتمحوری را بهعنوان محرکهای نظم بینالمللی رسمیت میبخشد و لیبرالیسم بینالمللی را رد میکند. همچنین سند مذکور بر روابط شخصی تکیه دارد و با اولویتدادن به نیمکره غربی بهجای منطقه هند-آرام و تلاش برای تحمیل محافظهکاری بر اروپا، دارای تناقضات بنیادین است. در ادامه، چکیده مطلب آمده است.
راهبرد جدید امنیت ملی (NSS) دولت ترامپ، که بهتازگی منتشر شده، سه غریزه اصلی وی را در سیاست خارجی – یعنی ارزش قدرت بهخاطر خود قدرت، تلقی ثروت بهعنوان اصل سازماندهنده سیاست خارجی، و همسویی شدید سیاست با شخصیت فردی – بهعنوان رانشگرهای ضروری نظم بینالمللی تثبیت میکند. این سند، که بهشدت بر شخصیت خود رئیسجمهور و تیمش تکیه دارد، منعکسکننده نوعی از محافظهکاری آمریکایی است که از لیبرالیسم بینالمللی روسای جمهور پیشین مانند بوش و ریگان فاصله گرفته و مشتاق است تا دوستان را از دشمنان جدا کرده و سیاست داخلی و خارجی را حول محور حفظ «خلوص ملی» متحد سازد. با این حال، این راهبرد در عین حال که به جهان رسانهمحور کنونی که در آن رهبران فردی قدرت و حضور عظیمی دارند (مانند پوتین، شی، اردوغان و مودی) سر فرود میآورد، با واقعیت بینالمللی در تقابل قرار میگیرد؛ زیرا قدرت خام را بر ترغیب ترجیح میدهد و با وجود اعتراف به اینکه منطقه هند-آرام مرکز ثقل اقتصادی جهان است، نیمکره غربی را در اولویت قرار میدهد و بر یک نظم جهانی غیرقانونمدار که از شبکهای متراکم از روابط شخصی فراتر از ائتلافها یا تقسیمبندیهای دموکراسی/اقتدارگرایی نشأت میگیرد، تأکید میکند.
این سند نهتنها بهدنبال بزرگنمایی قدرت آمریکاست، که در بخشهایی بهدنبال محدود کردن جاهطلبیهای آمریکا نیز هست؛ با این ادعا که پس از سال ۱۹۹۱، نخبگان سیاست خارجی تصور غلطی از «سلطه دائمی آمریکا بر کل جهان» داشتند. سند راهبرد امنیت ملی دولت ترامپ بیان میکند که جهان غیرآمریکایی «فقط در صورتی به ما مربوط است که فعالیتهای آنها مستقیماً منافع ما را تهدید کند»، که این موضع، با توجه به تلاش همزمان برای اعمال نفوذ شدید در اروپا از طریق ترویج محافظهکاری و «پرورش مقاومت در برابر مسیر کنونی اروپا»، بهشدت متناقض است. برای آنکه آمریکا حضور نظامی خود را محدود کند، باید در ترغیب و توجه به منافع کشورهای غیرهژمون ممتاز باشد، اما رویکرد «اول آمریکا» که در سند منعکس شده، نیازمند همدلی برای منافع خارجی، به تعویق انداختن منافع کوتاهمدت بهنفع منافع بلندمدت و احترام متقابل است؛ در حالی که این راهبرد، سیاست خارجی را صرفاً بهعنوان قاطعیت محض برای رسیدن به هدف «جهانی تحت رهبری آمریکا از کشورهای مستقل و اقتصادهای آزاد» تعریف میکند.
ضعیفترین بخش این راهبرد مربوط به جنگ در اوکراین است؛ این سند به شکلی متناقض، در برخی قسمتها توقف درگیریهای منطقهای و جلوگیری از سلطه روسیه یا چین را مسئولیت آمریکا میداند، اما در جای دیگر، نفوذ قدرتهای بزرگتر و قویتر را «حقیقت جاودانه روابط بینالملل» توصیف میکند که میتواند حق برتری روسیه در منطقه خود را توجیه کند. سند راهبرد امنیت ملی جدید بهدنبال «ثبات راهبردی با روسیه» است و نخبگان اروپایی را مانع صلح میداند. در حالی که سند مذکور احتمال شکست اوکراین را نادیده میگیرد و درباره امنیت و ادغام اوکراین در اروپا سکوت میکند؛ با این وجود اصرار دارد که صلح در دسترس است، البته به شرطی که نخبگان اروپایی کنار گذاشته شوند؛ امری که اهمیت مناقشه را دستکم میگیرد و به روسیه برای کنترل اوکراین پاداش میدهد. هرچند اسناد امنیت ملی صرفاً طرحهای اولیه نیستند و ریاستجمهوری ترامپ نیز مانند روسای جمهور قبلی تحت تأثیر بحرانهای پیشبینینشده (مانند همهگیری کرونا) قرار خواهد گرفت، اما این راهبرد جدید بهطور ناخواسته تناقضات درونی جهان مورد نظر ترامپ را به نمایش میگذارد؛ جهانی که در آن انعطافپذیری و معاملهگری سریع او، با نیاز به هماهنگی دقیق با متحدان برای مقابله با روسیه و استفاده از ترغیب برای رقابت با چین، در تعارض است./ منبع



