ونزوئلا و ظهور دکترین دونرو
آمریکا با اقدام نظامی مستقیم در ونزوئلا نشان میدهد که دیپلماسی جایگزین مداخله یکجانبه نخواهد شد.
به گزارش اطلس دیپلماسی، یادداشتی با عنوان «ونزوئلا و ظهور دکترین دونرو» نوشته مارکوس کونالاکیس (Markos Kounalakis) در واشنگتن مانثلی (Washington Monthly) منتشر شده است که بازداشت نیکلاس مادورو را بررسی میکند و نشان میدهد ایالات متحده وارد مرحلهای تازه از سیاست مداخلهگرایانه در آمریکای لاتین شده و با احیای دگرگون شده دکترین مونرو، منطق اقدام نظامی یکجانبه را جایگزین دیپلماسی و چندجانبهگرایی کرده است. در ادامه، خلاصه این یادداشت را میخوانید.
بازداشت نیکلاس مادورو توسط ایالات متحده، بهعنوان یک واقعیت تعیینکننده، موازنه ژئوپلیتیکی نیمکره غربی را بهطور اساسی دگرگون کرده است. آمریکا با این اقدام، سالها سیاست تحریم و فشار دیپلماتیک را کنار گذاشته و به مداخله نظامی سریع و قاطع روی آورده است؛ تغییری تاریخی که نهتنها آینده ونزوئلا، بلکه مسیر نقشآفرینی قدرت آمریکا در منطقه را تحت تأثیر قرار میدهد. این اقدام بهگونهای طراحی و معرفی شده که جنگ با یک کشور تلقی نشود، بلکه اقدامی قضایی علیه فردی معرفی گردد که میلیونها نفر را گروگان گرفته بود، تمایزی که برای مشروعیتبخشی به مداخله اهمیت دارد. با این حال، چالش اصلی تازه آغاز شده و مرحله گذار، دورهای حساس و پرمخاطره توصیف میشود.
سقوط یک دیکتاتور همواره خلأ قدرتی ایجاد میکند که میتواند به هرجومرج و سوءاستفاده منجر شود. عبور موفق از این «روز صفر» مستلزم ترکیبی دشوار از مشروعیت مردمی، تثبیت امنیت و بازگرداندن سریع خدمات پایه است. مخالفان برای دوران پس از مادورو برنامههایی تدوین کردهاند، اما واقعیتهای میدانی میتواند این برنامهها را دستخوش تغییر کند. در این مقطع، اولویتها ماهیتی عملگرایانه دارند: جذب حداکثری نیروهای نظامی ونزوئلا و جداسازی بدنه ارتش از رهبری فاسد چاویستی، همراه با پاکسازی نیروهای امنیتی کوبایی که نقش کلیدی در حفاظت از مادورو و اعمال کنترل داخلی داشتند.
خلأ امنیتی ایجادشده نمیتواند بدون مدیریت رها شود. انتظار میرود نیروهای آمریکایی بهطور موقت دو مأموریت حساس را بر عهده بگیرند: تأمین نظم شهری در کاراکاس برای جلوگیری از غارت و خشونتهای انتقامجویانه و حفاظت از تأسیسات نفتی کشور. این تأسیسات، مسیر حیاتی اقتصاد ونزوئلا و تنها منبع بالقوه تأمین مالی بازسازی آینده هستند و آسیبپذیری آنها میتواند پیامدهای جبرانناپذیری داشته باشد. پیشتر نسبت به مداخله زمینی مستقیم هشدار داده شده بود، زیرا چنین اقدامی خطر درگیر شدن در باتلاقی پرهزینه و تضعیف جایگاه آمریکا در منطقهای با خاطره مداخلات گذشته را در پی داشت، اما اکنون اقدام انجام شده و بازگشتی در کار نیست.
گزارشهای اولیه، عملیات را از نظر تاکتیکی موفق توصیف میکنند، اما هزینههای بلندمدت انسانی و سیاسی آن هنوز نامشخص است. در فضای سیاسی داخلی آمریکا، این رویداد بهعنوان نشانهای از قدرت و موفقیت تلقی میشود، هرچند انتقادها درباره مسیر حقوقی و پیامدهای آینده آن ادامه دارد. افکار عمومی، بهویژه حامیان جریان حاکم، از نمایش پیروزی استقبال میکنند اما نسبت به تلفات و تعهدات طولانیمدت نظامی حساس هستند. این موفقیت میتواند به الگویی برای سیاست خارجی بدل شود که در آن اقدام مستقیم جایگزین صبر راهبردی میشود.
در نتیجه این تحولات، دکترین مونرو با تفسیری جدید و شخصیسازی شده احیا شده است؛ رویکردی که حق مداخله یکجانبه آمریکا در برابر رژیمهای آمریکای لاتین را مفروض میگیرد. این تغییر، فاصله گرفتن از چندجانبهگرایی و حرکت بهسوی تصمیمگیری متمرکز اجرایی را نشان میدهد. آینده ونزوئلا همچنان نامطمئن است و گذار پیشرو خطرات فراوانی دارد. همزمان، کشورهای منطقه با ترکیبی از نگرانی و پذیرش محتاطانه، سیاستهای خود را در برابر همسایه شمالی بازتنظیم میکنند. برکناری مادورو پایان ماجرا نیست، بلکه آغاز فصلی تازه است که قواعد پیشین را کنار میزند و مسیر جدیدی برای روابط قارهای ترسیم میکند./ منبع



