انزوای ایران و تعهد مسکو و پکن به رهبران آمریکای لاتین
به گزارش اطلس دیپلماسی، یادداشتی با عنوان «انزوای ایران و تعهد مسکو و پکن به رهبران آمریکای لاتین»، نوشته رایان سی. برگ (Ryan C. Berg)، در اندیشکده مرکز مطالعات راهبردی و بینالمللی (CSIS) منتشر شده است. این یادداشت با بررسی عدم حمایت روسیه و چین از ایران در بحران اخیر، تعهد این دو قدرت به حمایت از حکومتهای اقتدارگرای ونزوئلا، نیکاراگوئه و کوبا را زیر سؤال میبرد و بازنگری مفروضات درباره امنیت این حکومتها را ضروری میداند. در ادامه، بهره سخن این یادداشت آمده است.
تحولات اخیر در غرب آسیا، بهویژه سقوط بشار اسد در اواخر سال ۲۰۲۴ و حملات اسرائیل و آمریکا به زیرساختهای هستهای ایران، فرصتی برای بازنگری مفروضات درباره امنیت حکومتهای اقتدارگرای ونزوئلا، نیکاراگوئه و کوبا فراهم کرده است. این حکومتها که تصور میشد توسط شبکهای از همپیمانان اقتدارگرا حمایت میشوند، اکنون با تردیدهایی درباره تعهد مسکو و پکن به بقای مادورو، اورتگا و دیاز-کانل مواجهاند. حملات آمریکا به تأسیسات هستهای ایران، موسوم به عملیات چکش نیمهشب، نشاندهنده عدم تمایل روسیه و چین به مداخله جدی برای حمایت از ایران است، که این موضوع، احتمال حمایت مشابه از حکومتهای آمریکای لاتین را زیر سؤال میبرد. اگر مسکو و پکن در برابر حملات به ایران، که منافع راهبردی مهمی برایشان دارد، اقدامی نکردهاند، آیا میتوان انتظار داشت برای حکومتها کاراکاس، ماناگوآ و هاوانا اقدام کنند؟ این سؤال، تحلیلگران را وادار به بازنگری در مفروضات درباره امنیت این حکومتها و همکاری میان «محور شرارت» با کشورهای همسو در منطقه میکند.
روسیه و چین منافع زیادی در بقای حکومت ایران دارند، زیرا ایران بخشی از «محور شرارت» با کرهشمالی است که نظم جهانی را به چالش میکشد. روسیه از همکاری نظامی با ایران، بهویژه تأمین پهپادهای شاهد برای جنگ اوکراین، بهرهمند است. با این حال، پس از حملات اسرائیل و آمریکا به ایران، روسیه واکنش محدودی نشان داده و حتی پیشنهاد میانجیگریاش توسط ترامپ رد شد. پوتین که در سال ۲۰۱۵ برای نجات اسد در سوریه مداخله کرد، اینبار بر جنگ اوکراین تمرکز کرده و در اجلاس اقتصادی سنپترزبورگ، تأکید کرد که توافق راهبردی اخیر با ایران، پیمان دفاعی متقابل نیست. ضعف دفاع هوایی ایران، بهویژه پس از نابودی سامانههای اس-۳۰۰ روسی توسط اسرائیل در سال گذشته، احتمالاً روسیه را به این نتیجه رسانده که مداخله مؤثر دشوار است. چین نیز روابط راهبردی نظامی و اقتصادی با ایران دارد و ۹۰ درصد نفت تحریمی ایران را خریداری میکند. با این حال، چین از بستهشدن تنگه هرمز، که پنجاه درصد نفت وارداتیاش از آن عبور میکند، جلوگیری کرده و مانند روسیه، احتمالاً در شورای امنیت سازمان ملل به محکومیت اقدامات آمریکا بسنده خواهد کرد.
این تحولات برای تحلیلگران آمریکای لاتین درسهایی دارد. پیشتر فرض میشد روسیه، چین و ایران بخشی از شبکهای هستند که حکومتهای مادورو، اورتگا و دیاز-کانل را حمایت میکنند. اما عدم حمایت مسکو و پکن از ایران در بحران اخیر، این مفروضات را به چالش میکشد. تحلیلگران باید میان حمایت از حکومتها و همکاری متقابل تمایز قائل شوند. منافع راهبردی روسیه در اوکراین و چین در تایوان و دریای چین جنوبی، آنها را از مداخله در مناطق دورتر مانند ایران بازمیدارد. در آمریکای لاتین، که تحت نفوذ آمریکاست، این عدم تمایل پررنگتر است. در گذشته، روسیه و چین در لحظات بیثباتی حکومتهای منطقه، به اقدامات کمهزینه مانند انتشار اطلاعات نادرست بسنده کردهاند. حمایت آنها از این حکومتها در زمان ثبات، بیشتر به همکاریهای اقتصادی و دیپلماتیک محدود بوده و در بحرانهای حاد، تعهدشان نامشخص است. این تمایز بین امنیت حکومت و همکاری متقابل، نشاندهنده محدودیتهای شبکه اقتدارگرایان است.
هرچند همکاریهای عمیقی میان مسکو، پکن و حکومتهای آمریکای لاتین وجود دارد، اما عدم حمایت از ایران، ضعف این شبکه را آشکار کرده است. مادورو، اورتگا و دیاز-کانل احتمالاً این واقعیت را درک کردهاند. تا زمانی که بحران غرب آسیا ادامه دارد و حکومت ایران پابرجاست، این رهبران شبهای بیخوابی بیشتری در پیش خواهند داشت./ منبع



