جهانخاورمیانه

جنگ علیه ایران نتوانست غرب آسیا را بازآرایی کند

جنگ ایران نه‌تنها آمریکا و اسرائیل را به اهداف راهبردی‌شان نرساند، بلکه محدودیت‌های نظم امنیتی موجود در غرب آسیا را نیز آشکار کرد.

به گزارش اطلس دیپلماسی، مقاله‌ای با عنوان «جنگ علیه ایران نتوانست غرب آسیا را بازآرایی کند»، نوشته سید مارکوس تنوریو (Sayid Marcos Tenorio) در میدل ایست مانیتور (Middle East Monitor) منتشر شده است و به ارزیابی پیامدهای راهبردی جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران می‌پردازد. نویسنده معتقد است اهداف اصلی جنگ، از تغییر حکومت و تضعیف بازدارندگی ایران گرفته تا بازسازی نظم منطقه‌ای تحت رهبری اسرائیل، محقق نشده و در مقابل، توان ایران برای تحمیل هزینه و ضعف‌های الگوی امنیتی متکی بر آمریکا آشکار شده است. در ادامه، چکیده مطلب آمده است.

۶ ماه پس از آغاز جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران در روز ۲۸ فوریه، می‌توان این درگیری را نه فقط بر اساس خسارت‌ها، بلکه بر پایه شکست واشنگتن و تل‌آویو در دستیابی به اهداف راهبردی‌شان ارزیابی کرد. هدف جنگ فراتر از حمله به تأسیسات و هسته‌ای ایران بود: تضعیف ظرفیت بازدارندگی جمهوری اسلامی ایران، ایجاد بی‌ثباتی داخلی، تضعیف قاطع محور مقاومت و فراهم‌کردن زمینه معماری جدیدی در منطقه تحت هژمونی اسرائیل و حمایت نظامی آمریکا. هیچ‌یک از این اهداف مطابق برنامه محقق نشد و هیچ‌یک از آنها به نتیجه نرسید. حکومت ایران سقوط نکرد، ساختار دولت فرو نریخت و تهران توان تحمیل هزینه به طرف مقابل را حفظ کرده است.

مهم‌تر از آن، نظام منطقه‌ای ضعف‌های خود را آشکار کرده است. کشورهای پادشاهی حاشیه خلیج فارس طی دهه‌ها بخش مهمی از امنیت خود را بر چتر نظامی آمریکا بنا کرده بودند، اما جنگ نشان داد این تضمین محدودیت‌هایی دارد. پایگاه‌ها، تأسیسات راهبردی، زیرساخت‌های انرژی و مسیرهای دریایی آسیب‌پذیر شدند. تنگه هرمز نماد این وارونگی راهبردی است. این آبراه به یکی از کانون‌های رویارویی تبدیل شد و نشان داد ایران می‌تواند از موقعیت جغرافیایی خود به‌عنوان قدرت راهبردی استفاده کند. پیامدها به حوزه نظامی محدود نمانده و صادرات نفت، فرآورده‌های نفتی و گاز طبیعی مایع‌شده، گردشگری و فعالیت صنعتی را نیز تحت تأثیر قرار داده است.

از این منظر، جنگ را نمی‌توان صرفاً رویارویی دوجانبه دانست؛ زیرا الگوی نظم منطقه‌ای تحت رهبری آمریکا را به چالش کشیده است. دکترین راهبردی ایران نیز در حال تحول است. ایران از منطق «صبر راهبردی» فاصله گرفته و بازدارندگی را صرفاً به‌معنای تحمل حمله و پاسخ حساب‌شده نمی‌داند، بلکه بر حفظ ابتکار عمل و تحمیل هزینه‌ای تأکید می‌کند که محاسبات دشمن را تغییر دهد. فلسطین همچنان در مرکز قرار دارد و محور مقاومت نیز متناسب با شرایط رویارویی مستقیم ایران، آمریکا و اسرائیل در حال سازگاری است.

آمریکا و اسرائیل قصد داشتند ایران را از عمق راهبردی منطقه‌ای خود جدا کنند، اما جنگ نشان داده مقاومت صرفاً به ساختاری عمودی و تحت فرمان ایران وابسته نیست. لبنان، فلسطین، یمن و دیگر جبهه‌ها پویایی‌های مستقل خود را دارند. تفاهم‌نامه امضاشده در ماه ژوئن نیز تسلیم ایران نبود؛ برعکس، نشان داد آمریکا پس از ماه‌ها عملیات نظامی ناچار شده با همان حکومتی مذاکره کند که قصد به زانو درآوردنش را داشت. دشواری تبدیل این تفاهم به توافق نهایی نیز تأیید می‌کند مسائل اساسی جنگ حل نشده‌اند.

با این‌ حال، بقای راهبردی اهمیت دارد. در جنگی که با هدف تغییر حکومت و بازآرایی توازن قدرت در غرب آسیا طراحی شده بود، باقی‌ماندن ایران همراه با حفظ ظرفیت بازدارندگی، یک دستاورد سیاسی است. بنابراین، پرسش اکنون این نیست که آمریکا و اسرائیل چه میزان خسارت به ایران وارد کردند، بلکه این است که جنگ تا چه اندازه منطقه را در جهتی متفاوت از تصور طراحانش تغییر داده است. جنگی که قرار بود غرب آسیای جدیدی بسازد، ممکن است واقعاً به شکل‌گیری چنین منطقه‌ای کمک کند؛ اما نه آن نظمی که آمریکا و اسرائیل در نظر داشتند؛ زیرا نتیجه می‌تواند به تغییر موازنه قدرت و کاهش انحصار امنیتی آمریکا در منطقه در آینده منجر شود./ منبع

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا